دانلود پایان نامه ارشد با موضوع استرس، افراد مبتلا، طلاق

ارزیابی کرده بودند (ای سندرسون، 1392: 218).
2- حمایت ابزاری3 یا مادی به فراهم کردن کمک عینی، مانند مساعدت مالی، منابع مادی یا خدمات مورد نیاز اشاره دارد (ای سندرسون، 1392: 218).
مانند مراقبت از کودک، خرید از فروشگاه، نظافت منزل ، جابجایی وسایل در نقل مکان جدید و … که نشان دهنده ارزشمند بودن و مورد علاقه دیگران بودن ، همراه با حس اعتماد به نفس در آنها دیده میشود (کیوان آراء، 1386: 133).
3- حمایت اطلاعاتی4 یا ارزیابی، به توصیه و راهنمایی دربار? نحوهی مقابله با یک مشکل خاص اشاره دارد. مثلاً قربانیان بلایای طبیعی نیز به توصیههایی درباره چگونگی سازماندهی اقدامات پاکسازی و تنظیم کمکهای دریافتی دولتی نیاز دارند، از این نوع حمایت سود میبرند (ای سندرسون، 1392: 219).
4- حمایت ارزشی و تأییدی5 : این نوع حمایت به شخص این پسخوراند را میدهد که از دید دیگران محترم و ارزشمند است. مطالعهای در مورد بهبودی طولانی مدت پس از جراحی قلب نشان داد بیمارانی که معتقد بودند حمایت ارزشی زیادی از سوی همسرانشان دریافت کردهاند، سلامت هیجانی بالاتری داشتندو کمتر احتمال داشت در امور روزمرهی زندگی (مثل مشکلات مربوط به تعامل اجتماعی، فعالیتهای تفریحی، خدمات و پیادهروی) دچار مشکل شوند (ای سندرسون ، 1392: 219).
حمایت اجتماعی عامل مهمی در بازپروری روحی بیماران است و اهمیت آن در انطباق بیماران جهت بهبودی غیر قابل انکار است. اولین مطالعه دربارهی رابطهی بین حمایت اجتماعی و میزان مرگ و میر را برکمن و سیم درسال 1979 انجام دادند. آنها دادهها را از نمونهای معرف ، متشکل از حدود هفت هزار زن و مرد که در سال 1965 در کالیفرنیا زندگی میکردند، جمعآوری کردند. پاسخ دهندگان مقیاسهایی متشکل از چهار نوع پیوند اجتماعی (ازدواج ، تماس گسترده با دوستان و خانواده، عضویت در کلیسا و سایر گروههای رسمی و غیررسمی) را تکمیل و وضعیت سلامت جسمیشان را تشریح کردند. سپس، پژوهشگران به منظور بررسی میزان مرگ و میر به عنوان تابعی از پیوندهای اجتماعی، دادههای مرگ و میر بین سالهای 1965 تا 1974 را جمعآوری کردند. در مجموع، احتمال مرگ و میر افرادی که پیوندهای اجتماعی نداشتند، دو تا سه برابر، طی این دوره بیشتر بود این ارتباط بین حمایت و سلامتی نه تنها برای شاخص ترکیبی چهار نوع پیوند اجتماعی صادق بود، بلکه مستقلاً برای هر یک از مقیاسهای مجزای پیوندهای اجتماعی نیز صدق میکرد (ای سندرسون، 1392: 222).
مطالعهای روی افراد مبتلا به بیماری مزمن نشان داد، آنانی که تصور میکردند انواع حمایت اجتماعی به سهولت در دسترس است، تا سال بعد، اضطراب کمتر و عاطفهی مثبت تری داشتند. مطالعهی دیگر نشان داد دانشجویانی که تعاملهای اجتماعی بیشتر و با کیفیتتری داشتند، مشکلات بهداشتی کمتری داشتند و کمتر به بیمارستان دانشگاه مراجعه میکردند. چون این مطالعات آیندهنگر هستند (یعنی آنها حمایت اجتماعی را قبلاً و سلامتی را بعداً مورد ارزیابی قرار دادهاند) تا حدودی این اطمینان را میدهند که حمایت اجتماعی بیشتر ، به سلامت روانی و جسمی بیشتری منجر میشود و نه بر عکس (ای سندرسون، 1392: 224).
2-3-4- استرس و اضطراب ناشی از بیماری
در حوزهی روانشناسی سلامت، استرس به حالتی از چالش یا تهدید اطلاق میشود که روند طبیعی و تعادل زندگی فرد را مختل میکند (ای سندرسون، 1392: 112).
منبع عمدهی استرس روابط است. در واقع، یک سوم رویدادهای استرسزایی که دانشجویان تجربه میکنند حاصل روابط است و منبع 80 درصد از استرس تجربه شده در زن و شوهر تعارضهای بین فردی است،این تعارضها حول مسایلی مانند نحوهی خرج کردن پول، برقراری تعادل بین کار و صرف وقت درخانه و مراقبت از کودک و وظایف خانهداری میچرخد. مسایل خانوادگی، مانند بیماری یا طلاق نیز موجب استرس میشوند. تاحدی به این دلیل که مشکلات فشارهای هیجانی و مالی را به همراه دارند. برای مثال، مراقبت از عزیزی که بیماری مزمن دارد، میتواند موجب فشار مالی، مانند هزینههای مراقبت پرستاری در خانه و مشکلات هیجانی، مانند افسردگی و غمگینی شود. در واقع، پژوهشها نشان میدهد که وجود روابط بین فردی مخرب ممکن است بیش از روابط حمایتگر و مثبت بر سلامتی تأثیر بگذارد (ای سندرسون ، 1392: 113).
2-3-5- بیماری مزمن و مشکلات اجتماعی
یکی از دشوارترین قسمتهای مقابله با بیماری مزمن، تأثیر مخرب بیماری بر روابط میان فردی است. افراد مبتلا به بیماریهای مزمن گاهی به دلیل نگرانی از رقت انگیز جلوه دادن یا طرد شدن ترجیح میدهند بیماریشان را از دیگران پنهان کنند و در نتیجه از بسیاری روابط اجتماعی دوری کنند. این رویکرد به ویژه در مورد بیمارانی که دچار بیماری شدید هستند ، بیشتر است. (ای سندرسون ، 1392: 432).
افشای یک بیماری مزمن برای دیگران فوایدی نیز دارد، از جمله برانگیختن حمایت اجتماعی و اجتناب از انکار بیماری، که البته این رویکرد مشکلات بالقوهای نیز در پی دارد. دوستان ممکن است از بیمار کناره بگیرند، یا به دلیل ترس از مبتلا شدن یا تحمل دیدن تغییرات جسمی بیمار را نداشتن. افراد دربار? مبتلایان به بیماریهای مزمن اغلب سوگیریها و باورهای منفی دارند، از جمله این که آنها را درمانده، افسرده و حتی مستحق این سرنوشت میداند. بنابراین برخی از این بیماران مورد بیاعتنایی قرار گرفتن از سوی دیگران و تجربه فقدان حمایت اجتماعی را گزارش میکنند، آن هم زمانی که به شدت به آن نیاز دارند (همان منبع).در مواردی، اعضاء خانواده و دوستان، انتظارات واقعبینانهای از چگونگی مقابله با بیماری و مهار آن ندارند. برای مثال، خانواده و دوستان ممکن است تصور کنند که بیماران میتوانند وظایف بیشتری در منزل انجام دهند یا افسردگی و اضطراب بیمارانشان، خیلی بدبینانه است. همچنین اعضای خانواد? مبتلایان به بیماریهای مزمن واکنشهای روانی منفی را نیز تجربه میکنند. یکی از مشکلات عمدهی بیماران تجربهی خانوادهها از وابستگی فزایندهی بیمار است. بیمار ممکن است در انجام بسیاری از وظایف مثل بهداشت شخصی، مراقبت پزشکی، مسئولیتهای مالی و وظایف خانهداری به کمک نیاز داشته باشد که این امر برای اعضای خانواده زمانبر است و آنها را دچار آشفتگی هیجانی میکند. این تغییرات در نقشهای خانواده ممکن است به بر هم خوردن جدی تعادل روابط خانوادگی بینجامد، طوری که بیمار احساس گناه کند و اعضای خانواده رنجور و خشمگین شوند (ای سندرسون، 1392: 433).
بسیاری از افراد مبتلا به بیماریهای مزمن افسرده میشوند، این حداقل تا حدودی ناشی از فقدان کنترل عمدهای است که به خاطر بیماری مزمن ایجاد میشود. در واقع، برآورد شده 35 درصد از افرادی که معلولیت ناشی از بیماریهای مزمن دارند افسرده هستند. برای مثال، مطالعهای روی 50 بیمار مبتلابه MS نشان داد بسیاری ار بیماران احساس افسردگی و بیهودگی میکنند. بی هیچ تعجبی، افسردگی در مبتلایان به بیماریهای شدید و تهدیدکنندهی زندگی چون سرطان، ایدز و بیماری آلزایمر شایع است (ای سندرسون ، 1392: 437).
در بسیاری از موارد افراد باید تغییرات عمدهای در سبک زندگی ایجاد کنند تا از وخیمتر شدن بیماری جلوگیری کنند. برای مثال، بیماران مبتلا به دیابت در رژیم غذاییشان مصرف قند و شیرینی را محدود کنند و بیماران پی کی یو باید غذاهای فاقد پروتئین مصرف کنند، در مواردی حتی به افراد گفته میشود باید از رفتن به مکانهای خاص و فعالیتهای خاص دوری کنند. برای مثال، مبتلایان به آسم، باید هنگامیکه غلظت گرد و غبار بالاست از خانه بیرون نروند و ممکن است از کسانی که حمل? قلبی را تجربه کردهاند ، خواسته شود از موقعیتهای استرسزا بپرهیزند همچنین این تغییرات گاهی اضطراب، افسردگی و کنارهگیری اجتماعی را به دنبال دارد (ای سندرسون ، 1392: 442).
در این تحقیق پیامد طولانی بودن و مزمن بودن بیماری پیکییو و اثر آن بر روابط بیمار و خانواده بیماران مورد پژوهش قرار میگیرد.
فرضیه های تحقیق:
* به نظر میرسد بین جنس بیمار و ابعاد بیماری و شدت بیماری رابطه وجود دارد.
* به نظر میرسد بین سن بیمار و ابعاد بیماری و شدت بیماری رابطه وجود دارد.
* به نظر میرسد بین قشر اجتماعی و ابعاد بیماری و شدت بیماری رابطه وجود دارد.
* به نظر میرسد بین نسبت خویشاوندی والدین و ابعاد بیماری و شدت بیماری رابطه وجود دارد.
* به نظر میرسد بین تعداد فرزندان مبتلا و ابعاد بیماری و شدت بیماری رابطه وجود دارد.
* به نظر میرسد بین میزان دسترسی و کیفیت خدمات پزشکی و ابعاد بیماری و شدت بیماری رابطه وجود دارد.
* رابطه بین جنس، سن، قشر اجتماعی، نسبت خویشاوندی والدین و تعداد فرزندان مبتلا با میزان دسترسی و کیفیت خدمات پزشکی.
مدل تحلیلی
2-3-7- مفهوم پیشگیری از بیماری و انواع آن
پیشگیری یعنی جلوگیری از بوجود آمدن بیماری قبل از وقوع آن است. و شامل کلیه اقداماتی میشود که از آنها برای قطع یا کاهش روند سیر بیماری استفاده میشود. و سابقه آن به قرن 18 میلادی بر میگردد. ادوار جنر در سال (1796)مایع آبله کوبی را بنا کرد و امراضی مانند درمان ضد هاری (1883)، واکسن وبا(1892)، پادزهر دیفتری (1894)، واکسن ضد حصبه(1898)، مواد ضد عفونی کننده (1992) از نمونههای پیشگیری قبل از وقوع و همهگیری بیماریها است (اسدپور، 1393: 4).
در مراحل بعدی پیشگیری راههای انتقال بیماری، بروس (1896) در رابطه مگس تسهتسه و بیماری خواب و رأس (1898) در رابطه بیماری مالاریا و پشه آنوفل را یافتن و درگامهای بعدی تحول در روشهای آزمایشگاهی جهت تشخیص زودرس و غربالگری امر پیشگیری رشد یافت و از جمله آن که امروزه امر پیشگیری بر درمان مقدم است، و بوسیله آن بیماریها را محدود کرده و از پیشرفت بیماری جلوگیری به عمل میاورد و در یک کلام عبارت است از کلیه اقداماتی که در درمان قطعی و پیشرفت بیماری در هر مرحلهای که باشد، انجام گیرد. پیشگیری به چند دسته تقسیم میشود که در هر مرحله وظایف خاص خود را نشان میدهد(همان منبع).
الف) پیشگیری اساسی6: این نوع پیشگیری مفهومی واقعی دارد که مانع از ایجاد و گسترش عوامل خطر در سطح جامعه و گروههای جمعیتی میشود. در بیماری PKU بوسیله پیشگیری اساسی، به معنای واقعی کلمه میتوان از شیوع آن و گسترش بیماری در سطح ملی یا خانوادهها و خویشاوندان آنان اقدام اساسی و پایهای به عمل آورد. مهمترین گام در این راه آموزش فردی و عمومی است. هدف در این نوع از پیشگیری در اصل تغییر سبک و شیوه زندگی با توجه به فرهنگ و الگوهای اجتماعی -اقتصادی است، که نقش آنها در شناخت یا افزایش خطر بیماری فنیل کتونوریا قابل بررسی و ارزیابی است. از نظر تاریخی شاید این نوع پیشگیری جدیدترین مرحله شناخته شود، و علت آن افزایش دانش پزشکی و تأثیر اجتماعی علوم انسانی و زیستی میباشد.
ب) پیشگیری اولیه7: در پیشگیری اولیه خانوادههای درگیر بیمار PKU یا خویشاوندان نزدیک آنها را میتوان قبل از شروع بیماری و بروز آن در فرزندان بعدی خانواده بیمار آموزش داد و مداخلات در این نوع شامل ارتقای بهداشت و حفاظت از اعضاء خانواده است. بدین وسیله میتوان سطح قابل قبولی از سلامتی را که افراد بتوانند به یک زندگی اجتماعی و اقتصادی مثمر ثمر دست یابند ارتقاء داد. در این مرحله اقدامات ارزان و مطمئن است (اسدپور، 1392: 9).
ج) پیشگیری ثانویه 8: در پیشگیری ثانویه چنانچه فرزند مبتلا به PKU متولد شد بلافاصله بایستی بعد از تشخیص به موقع از طریق غربالگری اقدامات درمانی بیماری و آموزش خصوصاً مادران را در اولویت قرارداد تا پیشرفت بیماری و تبعات بعدی آن کُند شود. در صورت اقدمات بالینی و به موقع در تشخیص زودرس بیماری میتوان از خسارات ناشی از ابتلاء را به حداقل کاهش داد،

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه درموردتجربی، تقسیم، تاثیر

دیدگاهتان را بنویسید