دانلود پایان نامه ارشد با موضوع استرس، ارائه خدمات، مصرف مواد

هر چند مبارزهای سنگین و پر هزینه است و بار بیماری را در جامعه افزایش میدهد. در پیشگیری ثانویه میتوان از تولد فرزندان مبتلا بعدی خانواده جلوگیری به عمل آورد و مطابق قانون در 16 هفتگی بعد از حاملگی را میتوان سقط کرد (دلیلی، 1393 : 18).
د) پیشگیری نوع سوم9: در این نوع از پیشگیری ضمن محدود کردن تبعات بیماری که درمرحله نقص یا ناتوانی دائمی و غیر قابل بازگشت است، تا حدودی به بازتوانی بیمار که به مرحله مزمن رسیده میتوان کمک کرد. عوارض بیماری در این مرحله در دو سطح برگشت پذیر و برگشت ناپذیر قراردارد و اقدامات توان بخشی در این حیطه صورت میگیرد. کودکانی که دیرتر از موعد مقرر تشخیص داده شدهاند، غالباً از نظر ذهنی دچار عقب ماندگی شدید و پایدار هستند و استفاده از رژیم درمانی و کاهش حداکثری مصرف مواد پروتئینی در بیماران PKU تا حدی باعث آرامتر شدن بیماران میشود، ولی آسیبهای ناشی از عدم تشخیص به موقع مادامالعمر همراه بیماران خواهد بود(اسدپور، 1393: 14) .
نمودار 2-1- مدل ارتقای سلامت و سطوح پیشگیری
2-4- مبانی نظری
پژوهش اجتماعی در مورد ساختار مسائل پزشکی در ایران جوان و کم محتوا است. حال آنکه در غرب از ده? 1950به بعد در جامعهشناسی پزشکی و پزشکی اجتماعی، تحقیقات گسترده صورت پذیرفته است، و به عنوان یک شاخه از جامعهشناسی خود را به خوبی شناسانده و معرفی کرده است. با گذشت زمان یکی از قویترین شاخههای آن در امریکا به رسمیت شناخته شد و از هر ده جامعه شناس امریکایی، یکی جامعه شناس پزشکی است. در آلمان جامعه شناسان پزشکی بیش از سایر اعضاء انجمن جامعه شناسان آن کشور عضو دارند (کیوان آرا، 1386 : 13 ). این امر حاصل دو عامل اساسی بوده است: یکی فهم این مسأله که بسیاری از واقعیتهای موجود در نظام ارائه خدمات سلامت اساسیً اجتماعیاند و دیگری، افزایش علاقه خود پزشکی به جنبهها و عوامل اجتماعی بیماریهاست به نحوی که در سازمان جهانی بهداشت یک کمیسیون خاص بنام عوامل اجتماعی تأثیرگذار بر بیماری ها تشکیل شده است، که ایران نیز عضو رسمی این کمیسیون است.
جامعه شناسی پزشکی به دو صورت میتواند به نظام سلامت و بیماری ارتباط پیدا کند. اول آنکه دیدگاههای جامعه شناختی در خصوص تجربه سلامت و بیماری، پراکندگی اجتماعی، محیط و شرایط خارجی و تأثیرگذار آنها به کار گرفته شوند. بدین لحاظ برای درک و ارتقاء بهداشت توسط پزشکان و محققان اجتماعی مربوطه مورد استفاده قرار میگیرد(محسنی، 1388: 20).
دوم آنکه، مطالعه جامعه شناسی سلامت ـ بیماری و بیمارستانها و مؤسسات درمانی میتواند در کنار تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر برسلامت ـ بیماری به عنوان یک ابزار برای شناخت جامعه بکار رود. لذا جامعه شناس پزشکی یک حوزه معطوف به نظریه است که برای شناخت دگرگونیهای اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد، و در این موارد در جامعه شناسی پزشکی خود را در قالب نظام سلامت چهره مینماید (همان منبع).
لازم به ذکر است که تفاوت جامعه شناسی با پزشکی اجتماعی را در این موضوع نیز بایستی بیان کرد. در پزشکی اجتماعی یک پزشک وارد جامعه میشود و در راستای اهداف پزشکی و حل یک مشکل عملی گام بر میدارد، نظیر پیشگیری از یک بیماری خاص مانند فنیل کتونوریا. ولی در جامعه شناسی پزشکی، یک جامعهشناس وارد حوزه پزشکی میشود و هدف وی سیاست گذاری و ایجاد تحول و تغییر در علوم پزشکی نیست، بلکه به دلایل شیوع و بررسی موارد مرتبط با شناخت، درک و علل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی یک پدیده از دید و منظر جامعه شناسی مینگرد و با زبان جامعه شناسی سخن میگوید، نه با زبان و اصطلاحات خاص پزشکی (محسنی ، 1388: 22).
2-4-1- امیل دورکیم
دورکیم، کسی که به عنوان بنیانگذار و نظریه پرداز جامعهشناسی کلاسیک شناخته میشود، بر اهمیت فرآیندهای کلان اجتماعی، ساختها، هنجارها و ارزشهای اجتماعی و تأثیر آنها بر افرادی که همبستگی با جامعه بزرگتر داشتند و رفتار آنها را شکل میداد، تأکید داشت. وی جامعه انسانی را با توجه به دیگر کارکرد گرایان انسجام گرا، مانند کنت و اسپنسر، به مثابه یک موجود زندهای میدانند که افراد واجزاء آن همگی در خدمت کلیتی که بقای سیستم را تداوم میبخشد، معرفی میکند. و فرد در آن به شدت تابع وجدان جمعی است، تا جایی که فرد زندگیاش را به دلیل همبستگی با جامعه کلان یا گروه فدا میکند. در کتاب ” خودکشی ” و در بحث تئوریهای آسیبشناسی، بیماری را انحراف اجتماعی تعریف کرده است. و آن را امری غیر عادی میداند که با هنجارهای اجتماعی تطابق و سازگاری ندارد، زیرا از هنجارهای اجتماعی ( وجدان جمعی ) فاصله گرفته است. در تیبولوژی چهارگانه خودکشی که کاربرد مستقیم در جامعه شناسی پزشکی دارد، این گونه بیان داشته است (کیوان آراء، 1386: 54).
1- خودکشی خودخواهانه: در حالتی رخ میدهد که ارتباطات اجتماعی پایین و انسجام اجتماعی در آن در حداقل است و فرد عملاً از زیر بار فشار نظام اجبار اجتماعی خارج شده است و مرتکب خودکشی خودخواهانه میگردد (کیوان آراء، 1386: 54).
2ـ خودکشی بیسامانی یا آنومیک: در زمانی که بیهنجاری و ادغام اجتماعی و قوانین و نظم جامعه درهم شکسته میشود، افراد دچار سردرگمی میشوند و نابسامانی اجتماعی پدیده آید، این نوع خودکشی اتفاق میافتد. این امر در مواقع بحرانی جامعه بیشتر رخ میدهد، چونکه انسان رها شده و مانند ذرات معلقی ممکن است به هر سوی اعم از بدی یا خوبی کشیده شود (تنهایی، 1389: 165).
3ـ خودکشی دیگر خواهانه: زمانی رخ میدهد که نه تنها رابطهی فرد با جمع از بین نرفته و فرد از اجتماع جدا نشده است، بلکه در نتیجه وحدت بیش از حد فرد با جامعه صورت میگیرد. در این نوع از خودکشی، عمل آگاهانهای است که فرد با دانستن آن برای حفظ نظام مورد علاقهاش به آن روی میآورد( تنهایی، 1389: 167). مثال امروزی آن در اردیبهشت93، خودکشی معاون مدرسهای درکره بود، که دانشآموزانش در دریا غرق شدند. یا ایثارگری رزمندگان در دوران جنگ تحمیلی و نمونه دیگر، خودکشی افراد معلول به خاطر خانواده و خویشاوندانش.
4ـ خودکشی تقدیرگرایانه: زمانی که جامعه از انتظام فوقالعادهای برخوردار است و افراد با آینده غیر قابل تغییر روبه رو هستند و هیچ راه رهایی برای او متصور نیست، صورت میپذیرد. این گونه خودکشی درست در نقطه مخالف خودکشی بیسامانی و آنومیک قراردارد ( تنهائی،1389: 168).
نظرات فوق علاوه بر این که کمک میکند تا اوضاع اجتماعی در زمان خودکشی را بفهمیم، کمک میکند تا وقایع اجتماعی تأثیر گذار بر نظام سلامت را بهتر درک کنیم. به عنوان مثال در شرایط سخت اقتصادی، حمایت اجتماعی چگونه بر کاهش استرس تأثیر دارد. یا چه رابطهای بین افسردگی و انسجام اجتماعی وجود دارد.
چه ارتباطی بین حمایت اجتماعی و بهداشت، سلامت و بیماری مطرح است. در خصوص بیماران PKU به نظر میرسد حمایت اجتماعی باعث کاهش نگرانی و استرس و افسردگی در بیماران و خانوادههایشان میگردد.
دورکیم درمورد پدیدههای بهنجار و پدیدههای نابهنجار به عنوان حالت سلامت و حالت بیماری اشاره میکند و در عین حال پدید? بهنجار را پدیدهای میداند که همه افراد جامعه آن را بهنجار تلقی نمایند، بنابراین ممکن است حالتی در یک جامعه سلامت تلقی شود، در حالی که در جامعه دیگر آن را بیماری بدانند مانند بیماری مالاریا در قسمتهایی از آفریقا و گینه نو که امری طبیعی و در آن جامعه بیماری تلقی نمیشود و خلاصه آنکه دورکیم به مباحث تخصصهای بهداشتی نیز توجه داشته است. و در بحث انتقال از جامعه با انسجام مکانیکی به جامعه با انسجام ارگانیک ( مدرن ) و تأکید بر تخصصی شدن در نظام تقسیم کار بر سازمان و نظام سلامت تأثیر گذاشت (کیوان آراء، 1386: 56).
2-4-2- تالکوت پارسونز
یکی از مهمترین دیدگاههای نظری جامعهشناسی پزشکی در مکتب کارکرد گرایی ساختاری در ده?50 میلادی با انتشار کتاب ” نظام اجتماعی ” پارسونز اتفاق افتاد، که باعث ایجاد اقتدار سلطه جامعهشناسی امریکا گردید. این کتاب یک مدل ساختاری ـ کارکردی از جامعه ارائه داد که در آن به مفهوم نقش بیمار اشاره شده بود و برای اولین بار بود که یک نظری? جامعه شناسی به تجزیه و تحلیل کارکرد پزشکی میپرداخت(کیوان آراء، 1386: 52). با توجه به خرده نظامهای مورد نظر پارسونز و کارکردهای آنان د رآن به مفهوم نقش بیمار ـ پزشک اشاره شده است. پارسونز در صدد بود بداند چگونه جامعه میتواند کارکرد داشته باشد و قادر است به مسائل انحرافی پاسخ دهد. او با توجه به کارکردی بودن جامعه و وجود نقشهای نهادی شده و الگوهای کلی که مورد تأیید نظام کلی است به تجزیه و تحلیل نقشها پرداخت. وقتی افراد نقش پدر، مادر، معلم، راننده و غیره … را میپذیرند، ” فرزند”، ” همسر ” و ” دانشآموز ” و ” مسافر ” از آنان انتظاراتی دارند که این انتظارات نقشهای نهادی را میسازد. وی بیماری را شکلی از رفتار انحرافی افراد میداند، چرا که نقش طبیعی و معمولی را ایفاء نمیکند، لذا بایستی در اسرع وقت او را به نقش اصلی بازگرداند.
به نظر پارسونز که میراثدار دورکیم و کنت است و جامعه را نیز اندامواره میبیند، فرد در جامعه مولد اگر بیمار شود، جریان تولید را به مخاطره میاندازد و انجام نقشهای اجتماعی و فعالیتهای شغلی فرد مختل میشود؛ پس بیماری را نوعی رفتار انحرافی نسبت به نظام اجتماعی میداند. ایشان میگویند بیمار را میتوان از طریق نقشهای اجتماعی پزشکان کنترل نمود. و برای اینکار چهار مدل و نقش برای بیماران و پزشکان برمیشمارد: اول آنکه تمایل بیمار به خوب شدن در حداقل زمان ممکن، و بازگشت به فعالیتهای اجتماعی. دوم آنکه، بیمار باید در جستجوی درمان قابل قبول و تخصصی باشد و دراین زمینه با پزشک همکاری نماید. سوم آنکه، بیمار مجاز است در دوران بیماری از برخی فعالیتها و مسئولیتهای روزانه معاف گردد. و چهارم آنکه بیمار در دوران بیماری نیازمند مراقبت است. پارسونز نقش پزشک را مکمل نقش بیمار می داند که بایستی با بکارگیری مهارت و دانش تخصصی در جهت رفع بیماری و رفاه آن گام بردارد و پزشک را فردی عینیت گرا میداند که بوسیله مقررات و اعمال حرفهای بیمار را راهنمایی میکند. و حقوقی را برای پزشک بر میشمارد از جمله آن که : پزشک حق معاینه بدن بیمار را داردو میتواند در احوال جسمی شخصی او وارد شود و پزشک از موضع اقتدار نسبت به بیمار برخوردار است. آنچه در این پدیده مورد توجه است، آگاهی پزشک و بیمار از نقشهای خود است. و هر کدام از آنان جایگاه اجتماعی و نقش خود را میشناسند و بدان آگاهی دارند(کیوان آراء، 1386: 197- 194). در مورد بیماران PKU، پزشکان متخصص با استفاده از دانش حرفهای ضمن درمان و روند بهبودی بیماران آنان را از ایفای نقشهای مثل سربازی برای پسران معاف کردهاند، روابط بین پزشک و بیمار در این گروه ارتباط پدرانه است که در آن کنترل پزشک زیاد و کنترل بیمار کم است. اما در برخی مراحل که بیماران آگاهی بیشتری نسبت به مشکل خود مییابند ارتباطات دو طرفه میشود یعنی پزشک راهکارهای درمانی را ارائه میدهد و بیمار تجارب خود و وضعیتهای پیش آمده را به پزشک توضیح میدهد و در مجموع میتوان اظهار داشت دیدگاه پارسونز نیز مانند دورکیم بیشتر بر آسیب شناسی اجتماعی استوار است تا علت شناسی اجتماعی، بر همین خاطر نسل بعد از او به انتقاد از نظریات ایشان و شاگرد هوشمندش مرتون پرداختند. شخصیت برجسته دریگر مکتب ساختاری ـ کارکرد گرایی رابرت مرتن است که سهم عظیمی در نشر افکار این مکتب به عنوان یک جامعه شناس بزرگ و برجسته در تثبیت و توسعه هسته نظری جامعه شناسی ایفاء نمود. کتاب ” دانشجو-پزشک ” ایشان در سال 1957 چاپ شد و بیشترین مرجع مورد استفاده در حوزه جامعه شناسی

مطلب مرتبط :   منبع مقاله دربارهسلسله مراتب

دیدگاهتان را بنویسید