دانلود پایان نامه ارشد درمورد انسان کامل

یکدیگر تضاد و تناقض دارند (روایات به لحاظ دلالی دارای تناقض اند) ثانیا: مصادیق بیان شده فاقد امتیاز عصمت اند. بنابراین باید نتیجه گیری نمود که مصداق اولی الامر در آیه اطاعت تنها امام علی? و اهل بیت? ایشان هستند که صلاحیت و شایستگی اداره امور جامعه در بخش‌های مختلف را دارند.
گفتار دوم: آیه امامت
از آیاتی که به دلالت التزامی بر امامت امام علی? و اهل بیت? ایشان دلالت دارد آیه امامت است خداوند متعال می‌فرماید: “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمهُن قالَ إِنی جاعِلُک لِلناسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُریتی‏ قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظالِمین ‏”174 (و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتى آزمود و او آن‌ها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشواى مردم مى‏گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: عهد من به ظالمین نمی‌رسد.)
شخصیت ابراهیم? در آیات قرآن
شخصیت محوری آیه امامت حضرت ابراهیم?، یکی از پیامبران برجسته و والا مقام الهی است. نام او در بیست و پنج سوره آمده و شصت و نه بار در آیات قرآن کریم به بزرگی و ستایش از صفات او یاد شده است. خدای متعال وی را از نیکان175، صالحان176، قانتان177، صدیقان178، بردباران179، و وفاکنندگان به عهد180 یاد می‌کند و با این اوصاف از او به ستایش می‌پردازد.
منطق گویای او در برابر بت پرستان و مشرکان و مجاهدت خستگی ناپذیر در مقابله با ستمگران و برد باری در حوادث و آزمایش‌های دشوار به همراه معرفت یقینی و اطمینان قلبی به خدای متعال، هر کدام نمونه‌ای آشکار از چهره بزرگوار این پیامبر الهی را به عنوان انسان کامل و اسوه‌ای شایسته برای بشریت نشان داده است.
ابراهیم? از پیامبرانی به شمار آمده که به سه مقام و منصب الهی افتخار یافته است و آن‌ها عبارتند از: نبوت، رسالت و امامت.
مقامات پیامبران در عبارات قرآن
پیامبران انسان‌های برگزیده از ناحیه خداوند متعال هستند؛ آنان ماموریت و مسئولیت رساندن کلام الهی را به مردم بر دوش دارند. آنچه از تعبیرات مختلف در آیات آشکار است، این افراد یک یا سه مقام و منصب الهی را دارند. در این جا به تعریف و تبیین مرز این مقامات به اختصار و فراخور بحث این نوشتار اشاره می‌شود:
الف: مقام نبوت
در بیان قرآن کریم از مقام و جایگاه نخست پیامبران با واژه نبی و نبوت یاد شده است مانند آنچه خدای متعال درباره برخی از پیامبران یاد می‌کند: “وَ اذْکرْ فِی الْکتابِ إِبْراهیمَ إِنهُ کانَ صِدیقاً نَبِیا” (و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبرى بسیار راستگو بود.) و یا چنین فرموده است: “ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یؤْتِیهُ الله الْکتابَ وَ الْحُکمَ وَ النبُوهَ” “هیچ بشرى را سزاوار نیست که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبرى بدهد.”
لغت نگاران ریشه اصلی و بنیادین “نبی” را از “النبوه” یا “النباوه” یا “النبوء” به معنای رفعت و بلندی دانسته و جمع آن را انبیاء قرار داده‌اند.181
علامه طباطبایی در توضیح کلمات لغت نویسان از مقام نبوت و نبی این گونه یاد می‌نماید:
نبی از نبأ گرفته شده است و پیامبر را نبی می‌گویند چون به وحی الهی، اخبار غیبی در نزد اوست و گفته شده است نبی از نبوه به معنای بلند مرتبه آمده است و فرستاده خدا را نبی گویند، زیرا مرتبه‌ای بلند و برتر دارد. در نتیجه نبوه به معنای گرفتن خبر از ناحیه خداوند متعال است. 182
از آنچه گذشت روشن می‌شود: مقام نبی و نبوت به این معناست که فرستاده‌ای از ناحیه خداوند متعال کلام الهی را از راه وحی دریافت می‌کند و آن را در اختیار مردم می‌گذارد و بدین وسیله آنان را آگاه به سخن و پیام پروردگار می‌نماید. بدین لحاظ مقام نبی و نبوت از جایگاه بالاتر و برتر در میان مردم برخوردار است.
ب: مقام رسالت
دومین منصب فرستادگان خداوند متعال مقام رسالت است که در تعبیر قرآنی از آن به عنوان رسول و رسالت یاد شده است آن جا که در آیات کریمه آمده است: “ما کانَ مُحَمدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکمْ وَ لکنْ رَسُولَ الله وَ خاتَمَ النبِیین‏”183 (محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است‏.)
راغب اصفهانی می‌نویسد:
رسول به معنای برانگیخته شده می‌باشد و گاه به معنای مدارا کردن و گاه به معنای بر انگیختن و به جنبش در آمدن است و از همین معنای اخیر لفظ رسول گرفته شده است و به پیامبر، رسول گفته می‌شود زیرا یا گفته‌ای به او رسیده است یا گفته‌ای را می‌رساند. رسالت و رسول برای مفرد و جمع به کار می‌رود… . و جمع رسول، رسل است و حضرت رسول? را رسول می‌نامند چون دارای رسالت بوده است. 184
نتیجه آن که لفظ رسول مبین آن است که رسولان الهی رسالت دارند. یعنی مقام رسالت فرستادگان خدای متعال از منصب نبوت آنان جداست. بنابراین مقام رسالت رتبه و درجه‌ای والاتر و برتر به شمار می‌آید.
ج: مقام امامت
سومین منصب فرستادگان خدای متعال مقام امامت است. آیه امامت و مورد این گفتار به صورت گویا و رسا به این مقام پیامبران اشاره دارد آن جا که خدای متعال به ابراهیم? فرموده است “إنی جاعلک للناس إماما”
آن چه در این جا در تعریف این لفظ می‌توان بیان نمود این‌که: امام به کسی گفته می‌شود که پیشوا و جلودار حرکت مردم است به گونه‌ای که آنان اقوال و افکارشان را سازگار با اقوال و افکار امام قرار داده و از او پیروی می‌کنند از این رو امام نقش هدایت گری را دارد که از ناحیه ملکوت به هدایت و راهنمایی مردم می‌پردازد و در حقیقت “ارائه کننده طریق” به معنای نشان دهنده راه به مردم است و هم چنین وظیفه ایصال إلی المطلوب به مفهوم رسانیدن مردم به مقصد الهی و در مسیر تکامل معنوی قرار دادن آنان از وظایف و مسئولیت‌های امام به شمار می‌آید.185
به بیان دیگر کسی که به مقام امامت از ناحیه خداوند متعال می‌رسد، علاوه بر آن که دارای درجه نبوت و رسالت است، مسئولیت دیگری بر دوش دارد و آن به اجرا درآوردن و پیاده کردن دستورات الهی در جامعه و تبیین برای مردم است. در نتیجه امام همانند رسول دستورات خدا را به مردم می‌رساند و آنان را راهنمایی می‌کند واین همان ارائه طریق است لیکن وظیفه دیگری به عهده وی می‌باشد و آن اجرای این دستورات است که این را ایصال إلی المطلوب می‌نامیم. این تعریف از امام و امامت، نشانه بلند مرتبگی و برتر بودن آن از مقام رسالت و نبوت دارد.186
تفسیر واژگان آیه امامت
در آغاز به منظور روشن شدن فضا و محتوای کلی آیه کریمه مفردات آن از منظر لغت نگاران مورد شناسایی و بررسی قرار می‌گیرد.
معنای واژه “ابتلا”
آیه امامت به واژه ابتلا آغاز گردیده است، این لفظ در آیات متعددی با هم ریشه‌ها و هم معانی خود مانند واژه فتنه و امتحان در قالب اسم و فعل به کار رفته است. لغت دانان ریشه این لفظ را از “بلا” به معنای “آزمایش کردن” دانسته‌اند.187
معنای “کلمات” از دیدگاه مفسران
از جمله واژگان آیه شریفه که دیدگاه مفسران را به سوی خود کشانیده است، یافتن معنا و تفسیر درست و نزدیک به واقع از لفظ کلمات است. این لفظ با مفردش “کلمه” در آیات کریمه با کاربرد‌های مختلف دارای معانی متعدد است. آگاهان به لغت عرب، کلمه را از “کلم” به معنای اثر گذاشتن چیزی که با چشم یا گوش فهمیده می‌شود تعریف کرده‌اند.188 اما تفسیر گران قرآن کریم تعاریف مختلفی که عمده آن‌ها بر اساس روایات می‌باشد از معنای این واژه ارائه داده‌اند که عبارتند از:
الف: تکالیف واجب در آیین ابراهیم? که در دین اسلام به عنوان سنت آمده است.
خداوند ابراهیم را به پنج چیز در سر و پنج چیز در بدن آزمایش نمود. پنج چیز در سر عبارتند از: کوتاه کردن سبیل، مضمضه، استنشاق بینی، و مسواک و فرق سر و پنج چیز در سر عبارتند از: کوتاه کردن ناخن، تراشیدن عانه، ختنه کردن، شستن مکان بول و غائط با آب.189
ب: عبارت حضرت آدم به عنوان واسطه در قبول توبه اش نزد خدای متعال.
روى الشیخ أبو جعفر بن بابویه رحمه الله فی کتاب النبوه بإسناده مرفوعا إلى المفضل بن عمر عن الصادق? قال‏ سألته عن قول الله عز و جل‏ “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ” ما هذه الکلمات قال هی الکلمات التی تلقاها آدم? من ربه فتاب علیه و هو أنه قال یا رب أسألک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین إلا تبت علی فتاب الله علیه إنه هو التواب الرحیم‏.190
ج: آزمایش‌های سخت و دشوار
برخی از مفسران مراد از کلمات را در آیه امامت آزمایش‌های سخت و دشواری دانسته‌اند که ابراهیم? با سربلندی و سر افرازی از آن‌ها بیرون آمد. 191
علامه طباطبایی می‌نویسد: مراد از (کلمات) در آیه مورد بحث، قضایایى است که ابراهیم با آن‌ها آزمایش شد، و عهدهاى الهى است، که وفاى به آن‌ها را از او خواسته بودند، مانند قضیه کواکب، و بتها، و آتش، و هجرت، و قربانى کردن فرزند، و غیره.192
به نظر می‌رسد توجه دقیق و عمیق به نوع ماموریت ومسئولیت رساندن پیام خدای متعال به مردم چنین می‌طلبد تا افراد برگزیده، مورد آزمایش سخت و سنگین قرار گیرند و بدین وسیله توان آنان ارزیابی شود و از رهگذر نتایج آزمایش‌های دشوار به درجه کمال و تقرب نزد خدای متعال برسند. پس به لحاظ نقلی و قرینه عقلی تفسیر اخیر به کشف واقعیت معنای لفظ کلمات نزدیک تر و صحیح تر نشان داده می‌شود.
معنای امام و امامت
محور مهم در آیه مورد بحث لفظ امام است زیرا عمده دیدگاه مفسران به تبیین عبارت “إنی جاعلک للناس إماما” معطوف گردیده است و مهم‌ترین کانون گفتگو‌ها و اختلاف دیدگاه‌ها به پردازش بحث از امامت باز می‌گردد.
در خصوص معنای امامت تعاریف متعددی ذکر گردیده که ما بخاطر جلوگیری از تکرار به آن چه در فصل اول درباب معنای امامت بیان نموده اکتفا می‌نمائیم.
معنای لفظ “ظالمین”
در آخرین فراز از آیه امامت لفظ “ضالمین” به کار رفته است آن جا که خدای متعال در پاسخ به درخواست حضرت ابراهیم? مبنی بر قرار دادن منصب امامت در میان فرزندانش چنین پاسخ فرمودند: “لا ینال عهدی الظالمین” عهد و پیمان من به ستمگران نمی‌رسد.
لغت دانان ظالمین را از ریشه ظلم و در مقابل عدل می‌دانند و ظلم را این طور تعریف می‌کنند: “قرار دادن چیزی در جایی که محل مخصوص آن نیست”193
راغب می‌نویسد: ظُلْم‏: در نظر زبان‌شناسان و بیش‌تر دانشمندان عبارتست از “وضع الشی‏ء فی غیر موضعه المختص به” قرار گرفتن چیزى در غیر از جایى که مخصوص به اوست یا به نقصان و کمى و یا به زیادتى و فزونى و یا به عدول، و انحراف از زمان و مکان آن،
ظُلْم‏: در تجاوز از حقى است که در حکم نقطه محیط دایره است و در تجاوز کم یا زیاد هم گفته مى‏شود از این روى ظلم، در گناه بزرگ و کوچک هر دو به کار مى‏رود، به آدم در حال تعدى و تجاوزش‏ ظَالِم‏ گفته شده و درباره ابلیس هم ظالم هر چند که میان این دو ظلم یعنى ظلم آدم و ظلم ابلیس فرق زیادى است، بعضى از حکماء گفته‏اند “ظلم” بر سه گونه است:
اول- ظلم میان انسان و خداى تعالى و بزرگ‌ترین آن کفر و شرک و نفاق است و لذا گفت: “إِن الشرْک‏ لَظُلْمٌ‏ عَظِیمٌ‏”194
دوم ظلمى که میان انسان و مردم است که در آیه: “وَ جَزاءُ سَیئَهٍ سَیئَهٌ”195
سوم- ظلم میان انسان و نفس خویش که در آیه: “فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ”196‏ به آن مقصود اشاره شده است.197
از این بیان نتیجه می‌گیریم مراد از لفظ ضالمین در آیه شریفه هرکسی است که به گونه‌ای در مدت زندگی خویش به ستم – خواه بزرگ یا کوچک، در عمل یا قول یا اعتقاد -آلوده گشته و در پرونده اعمالش ثبت

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان دربارهاحساس درد، درد مزمن، مدت درد

دیدگاهتان را بنویسید