دانلود پایان نامه ارشد درمورد طلاق

گردیده است. از این رو آیه مورد بحث بیانگر این نکته است که فردی که دارای وصف ظالم است، شایستگی رسیدن به مقام امامت و پیشوایی مردم را ندارد بلکه این منصب از جانب خدای متعال به کسی می‌رسد که از هرگونه ستم در طول زندگیش به دور باشد. و پاک ومنزه از هر گونه گفتار و کردار و رفتار و اعتقاد ستم آلود به هر شکل آن باشد.198
آیه امامت و نگرش کلی مفسران امامیه
مفسران امامیه در یک نگاه کلان با توجه به مفردات الفاظ و محتوای جملات و در پرتو سخنان گهر بار معصومین? معتقدند: آیه امامت مهم‌ترین فراز‌های زندگی حضرت ابراهیم? را نشان می‌دهد و آن آزمایش‌های سخت و دشوار است که در دوران پیری آن حضرت رخ داد و او با سرافرازی از آن‌ها بیرون آمده و عظمت مقام و شخصیت خود را آشکار ساخته است. از این خدای متعال آن گاه که می‌بیند پیامبرش از صحنه این آزمایش‌ها با موفقیت به در آمده است او را به مقام امامت تعیین می‌کند؛ مقامی والاتر و برتر از نبوت و رسالت که در گذشته از آن برخوردار بوده است بدین جهت آن حضرت از خداوند درخواست دارد تا این مقام بزرگ را در نسل و دودمانش قرار دهد تا رشته نبوت و رسالت و امامت او استمرار یابد لکن خدای متعال در پاسخ به درخواست ابراهیم? چنین پاسخ می‌فرماید: “هرگز پیمان من به ستمگران نخواهد رسید” . در واقع خداوند درخواست حضرت ابراهیم را رد نکرد، بلکه فرمود به ستمگران از نسل تو این مقام نمی‌رسد یعنی کسانی که حتی در زمان کوتاه، گفتار، رفتار، و کردارشان آلوده به هر نوع از ستم گشته است، به منصب بزرگ امامت نمی‌رسد اما آن دسته از افراد نسل تو که پاک از هر گونه ظلم‌اند به این مقام بزرگ خواهد رسید. 199
علامه طباطبایی در تبیین آیه می‌نویسد: “این واقعه در اواخر عمر اتفاق افتاده، در دوران پیریش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق? و بعد از آنکه اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین به سر زمین مکه منتقل کرد، هم چنان که بعضى از مفسرین نیز متوجه این نکته شده‏اند.
دلیل بر آن اینست که بعد از جمله: “إِنی جاعِلُک لِلناسِ إِماماً” از آن جناب حکایت فرموده که گفت: “وَ مِنْ ذُریتِی”‏، پروردگارا امامت را در ذریه‏ام نیز قرار بده و اگر داستان امامت قبل از بشارت ملائکه به تولد اسماعیل و اسحاق بود، ابراهیم? علمى و حتى مظنه‏اى به این‌که صاحب ذریه می‌شود نمی داشت. این امامت که خدا به او بخشید، بعد از امتحان‏هایى بوده که خدا از او کرد و معلوم است که این امتحانات همان انواع بلاهایى بوده که در زندگى بدان مبتلا شده، و قرآن کریم به آن‌ها تصریح کرده که روشن‏ترین آن امتحان‌ها و بلاها، داستان سر بریدن فرزندش اسماعیل? بوده، مى‏فرماید: “قالَ یا بُنَی إِنی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنی أَذْبَحُک”‏، تا آن‌جا که مى‏فرماید: “إِن هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ”200 (پسرم در خواب مى‏بینم که من به دست خودم ترا ذبح مى‏کنم- تا آن‌جا که مى‏فرماید- به درستى که این بلائى است آشکارا) و این قضیه در دوران پیرى آن جناب اتفاق افتاده، هم چنان که قرآن در حکایت از آن می‌فرماید: “الْحَمْدُ لله الذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکبَرِ، إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ، إِن رَبی لَسَمِیعُ الدعاءِ”201 (شکر خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من ارزانى داشت، آرى پروردگار من شنوا و داناى به حاجت است… . معلوم است که چنین مقامى یعنى مقام امامت با این شرافت و عظمتى که دارد، هرگز در کسى یافت نمى‏شود، مگر آنکه ذاتاً سعید و پاک باشد، که قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: “أَ فَمَنْ یهْدِی إِلَى الْحَق أَحَق أَنْ یتبَعَ؟ أَمنْ لا یهِدی إِلا أَنْ یهْدى”202 (آیا کسى که به سوى حق هدایت می‌کند، سزاوارتر است به این‌که مردم پیرویش کنند؟ و یا آن کس که خود محتاج به دایت دیگران است، تا هدایتش نکنند راه را پیدا نمی کند؟) توضیح این‌که در این آیه میان هادى به سوی حق، و بین کسى که تا دیگران هدایتش نکنند راه را پیدا نمی‌کند، مقابله‌انداخته، و این مقابله اقتضاء دارد که هادى به سوی حق کسى باشد که چون دومى محتاج به هدایت دیگران نباشد، بلکه خودش راه را پیدا کند، و نیز این مقابله اقتضاء می‌کند، که دومى نیز مشخصات اولى را نداشته باشد، یعنى هادى به سوی حق نباشد.
از این دو استفاده دو نتیجه عاید مى‏شود:
اول این‌که امام باید معصوم از هر ضلالت و گناهى باشد، و گر نه مهتدى بنفس نخواهد بود، بلکه محتاج به هدایت غیر خواهد بود، و آیه شریفه از مشخصات امام این را بیان کرد: که او محتاج به هدایت احدى نیست، پس امام معصوم است.
دوم این‌که عکس نتیجه اول نیز به دست مى‏آید، و آن این است که هر کس معصوم نباشد، او امام و هادى به سوی حق نخواهد بود. با این بیان روشن می‌گردد که مراد از کلمه (ظالمین) در آیه مورد بحث (که ابراهیم درخواست‏کرد امامت را بذریه من نیز بده، و خداى تعالى در پاسخش فرمود: این عهد من بظالمین نمى‏رسد) مطلق هر کسى است که ظلمى از او صادر شود، هر چند آن کسى که یک ظلم و آن هم ظلمى بسیار کوچک مرتکب شده باشد، حال چه این‌که آن ظلم شرک باشد، و چه معصیت، چه این‌که در همه عمرش باشد، و چه این‌که در ابتداء باشد، و بعد توبه کرده و صالح شده باشد، هیچ یک از این افراد نمى‏توانند امام باشند، پس امام تنها آن کسى است که در تمامى عمرش حتى کوچک‌ترین ظلمى را مرتکب نشده باشد.203
حال باید بیان نمود اثبات ولایت اهل بیت? و استدلال عالمان شیعی مبتنی بر چند محور است:
الف: ظهور معنای لفظ “جعل” و هم ریشه آن “جاعل” در عبارت “إنی جاعلک للناس اماما” نشان از آن دارد که امامت منصبی انتصابی و جعلی است که خدای متعال افراد برگزیده‌ای را به این مقام منصوب می‌کند.
ب: توجه به سبک خطابی آغاز وحی به پیامبران برای ابلاغ مقام نبوت به آنان
از خطاب خداوند به حضرت موسی?که فرمودند: “فَلَما أَتاها نُودِی مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبارَکهِ مِنَ الشجَرَهِ أَنْ یا مُوسى‏ إِنی أَنَا الله رَب الْعالَمین‏”204
یا خطاب به حضرت رسول اکرم? که فرمودند: “اقْرَأْ بِاسْمِ رَبک الذی خَلَق‏”205
روشن می‌شود که خطاب “إنی جاعلک…” و به دنبال آن “من ذریتی…” خطاب آغاز وحی برای ابلاغ نبوت به ابراهیم? نبوده بلکه در زمان صدور این خطاب آن حضرت از مقام نبوت برخوردار بوده است و علاوه بر آن ظهور برخی از آیات مانند “إِنا نُبَشرُک بِغُلامٍ عَلیم‏”206 که حکایت از بشارت فرشتگان به ابراهیم? در تولد فرزندش اسماعیل دارد، بیانگر این نکته است که ابراهیم در زمان این بشارت از زمره انبیاء بوده است. با این بیان درخواست حضرت ابراهیم? بر قرار دادن مقام امامت در خاندانش غیر از مقام نبوتی بوده که از خدای متعال خواستار شده است.
ج: مفاد عبارت لا ینال که فعل مستقبل و دال بر استمرار عمل است و نیز عمومیت مستفاد از لفظ ظالمین بیان می‌کند که مقام امامت هرگز شامل کسانی که گفتار، رفتار، و کردارشان به ستم آلوده گشته، نمی‌رسد و این بیان الهی با گویایی هر چه تمام اعلام می‌کندکه “هرگز ستمگران شایسته رسیدن به مقام امامت نیستند” نتیجه این‌که عصمت از گناه، شرط اساسی برای رسیدن به مقام امامت است.
از مطالب یاد شده نتیجه گرفته می‌شود که ولایت و امامت امری انتصابی است که پروردگار جهان، افراد شایسته و به دور از هر گناه را برای این منصب بر می‌گزیند و امام به کسی گفته می‌شود که پاک و منزه از آلودگی به گناه به هر شکل آن باشد و چنین شخصیتی شایستگی هدایتگری و رهبری امور زندگی دنیوی و اخروی مردم را دارا می‌باشد و مردم می‌توانند وی را الگوی رفتاری و کرداری و گفتاری خویش بدانند و از وی پیروی کنند و فرمان برند تا به سعادت دنیا و آخرت برسند
آیه امامت و نگرش کلی مفسران اهل سنت
عموم مفسران اهل سنت بر این باورند که واژه امام در آیه شریفه به معنای کسی است که از ناحیه خدای متعال به مقام پیشوایی و رهبری رسیده است تا مردم در کارهایشان به او اقتدا کنند و از خصلت‌ها و صفات او به عنوان یک الگو پیروی کنند و معنای امام در اینجا همان معنای نبی و رسول است و به عبارت دیگر امامت و نبوت و رسالت یک معنا دارند نه این‌که چند جایگاه و مراتب مختلف باشند. و مراد از عهد در ذیل آیه همان منصب نبوت یا رسالت است که ابراهیم از خدای متعال درخواست نمود تا در نسل وفرزندان او باقی بماند و خداوند چنین پاسخ داد: “این پیمان من تنها به صالحان و عادلان از خاندان تو می‌رسد نه ستمگران از آنان”
آنان بر اساس این برداشت به جای عصمت، عدالت را شرط رسیدن به مقام امامت تصور کرده‌اند و معتقدند همانطور که در حاکم اسلامی و قاضی شرع و امام جمعه عدالت شرط لازم برای تصدی این مقامات است، در امامت نیز چنین است.207
فخر رازی در تبیین آیه می‌نویسد:
أما قوله تعالى: إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً فالإمام اسم من یؤتم به کالإزار لما یؤتزر به، أی یأتمون بک فی دینک‏.
قال أهل التحقیق: المراد من الإمام هاهنا النبی و یدل علیه وجوه. أحدها: أن قوله:
لِلنَّاسِ إِماماً یدل على أنه تعالى جعله إماماً لکل الناس و الذی یکون کذلک لا بد و أن یکون رسولًا من عند اللّه مستقلًا بالشرع لأنه لو کان تبعاً لرسول آخر لکان مأموماً لذلک الرسول لا إماماً له، فحینئذ یبطل العموم.
و ثانیها: أن اللفظ یدل على أنه إمام فی کل شی‏ء و الذی یکون کذلک لا بد و أن یکون نبیاً. و ثالثها: أن الأنبیاء أئمه من حیث یجب على الخلق اتباعهم، قال اللّه تعالى: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنا208 و الخلفاء أیضاً أئمه لأنهم رتبوا فی المحل الذی یجب على الناس اتباعهم و قبول قولهم و أحکامهم و القضاه و الفقهاء أیضاً أئمه لهذا المعنى، و الذی یصلی بالناس یسمى أیضاً إماماً لأن من دخل فی صلاته لزمه الائتمام به‏
قال?: “إنما جعل الإمام إماماً لیؤتم به فإذا رکع فارکعوا و إذا سجد فاسجدوا و لا تختلفوا على إمامکم”
فثبت بهذا أن اسم الإمام لمن استحق الاقتداء به فی الدین و قد یسمى بذلک أیضاً من یؤتم به فی الباطل، قال اللّه تعالى: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یدْعُونَ إِلَى النَّارِ209 إلا أن اسم الإمام لا یتناوله على الإطلاق بل لا یستعمل فیه إلا مقیداً، فإنه لما ذکر أئمه الضلال قیده بقوله تعالى: یدْعُونَ إِلَى النَّارِ کما أن اسم الإله لا یتناول إلا المعبود الحق، فأما المعبود الباطل فإنما یطلق علیه اسم الإله مع القید، قال اللّه تعالى: فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یدْعُونَ مِنْ دُونِ الله مِنْ شَی‏ءٍ210 و قال:
وَ انْظُرْ إِلى‏ إِلهِک الَّذِی ظَلْتَ عَلَیهِ عاکفاً211 [إذا ثبت أن اسم الإمام یتناول ما ذکرناه، و ثبت أن الأنبیاء فی أعلى مراتب الإمامه وجب حمل اللفظ هاهنا علیه، لأن اللّه تعالى ذکر لفظ الإمام هاهنا فی معرض الامتنان، فلا بد و أن تکون تلک النعمه من أعظم النعم لیحسن نسبه الامتنان فوجب حمل هذه الإمامه على النبوه.212
دیدگاه طبری و دلایل آن
طبری آیه امامت را این طور تفسیر می‌کند:
– مراد از ابتلاء امتحان و اختبار است و این امتحان بوسیله اموری که بر ایشان از طریق وحی واجب و امر شده بود که انجام دهد صورت پذیرفت.
– اهل تأویل در معنای لفظ “کلمات” اختلاف دارند و مصادیق مختلفی بیان می‌دارند از جمله آنها:
الف: شرائع الإِسلام(دستورات دین): و هی ثلاثون سهما. ذکر من قال ذلک: حدثنا محمد بن المثنى، قال: ثنا عبد الأَعلى، قال: ثنا داود، عن عکرمه، عن ابن عباس‏ فی قوله: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ‏ قال: قال ابن عباس: لم یبتل أحد بهذا الدین فأقامه إلا إبراهیم، ابتلاه الله بکلمات

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه ارشد درموردof، the، and

دیدگاهتان را بنویسید