دانلود پایان نامه ارشد درمورد ولی، ولایت، این‌که

ولایت درباره عباده بن صامت روایات متعارض رسیده است و با نقل از افرادی مانند” زهری، سدی، عباده بن ولید که از تابعین هستند و خود شاهد ماجرا نبودند، و شاهدی هم از قرآن برای آنان نیست، نمی‌توان مطلب را ثابت نمود. بنابراین تمسک ایشان به برخی روایات متعارض وجهی ندارد و نمی‌توان از آن همه روا یات متواتر که در شأن نزول آیات 55 و56 درباره امام علی? است و همچنین از نقل جمعی از صحابه که خود شاهد ماجرا بودند و نیز احادیث متعدد از تابعین در این باره چشم پوشید.92
در خصوص دسته سوم از روایات طبری باید بیان نمود:
1- این حدیث خبر واحد است.
2- با احادیث متعددی که از اهل بیت رسیده و آیه را تنها بر مورد امام علی? تطبیق کرده، منافات دارد.
3- روایت ابهام دارد، این ابهام از آن‌جاست که مراد از مؤمنان در کلام امام روشن نیست که آیا همه مؤمنان را می‌گوید یا مراد از آنان، طبق روایات در منابع شیعه کسی جز خود اهل بیت? نیستند. در روایات شیعه آمده است که ائمه اهل بیت نیز به این شرف نائل شده‌اند. در این صورت آیه در معنای تأویل خود بر آنان نیز منطبق می‌شود.
4- راوی این حدیث (عبدالملک بن ابی سلیمان) از راویان امام باقر? به شمار نمی‌آید.93
5- از حیث دلالی و عقلی نیز نمی‌توان به این دسته روایات تمسک کرد زیرا چون اگر بر عموم حمل کنیم لازم می‌آید که ولی و مولی علیه، مضاف و مضاف الیه واحد باشند؛ یعنی همه مؤمنان، هم ولی باشند هم مولی و هم مضاف باشند ومضاف الیه واین معقول نیست. توضیح این‌که وقتی خداوند فرمود: “ولیکم الله” به جمیع مؤمنان خطاب فرمود واز جمله مؤمنان، پیامبر? است. وقتی که فرمود: “ورسوله”، پیامبر از خطاب مذکور خارج شد؛ چون ولایت پیامبر? به مؤمنان اضافه شده است؛ پس ولی، پیامبر و متولی علیه، مؤمنانند. اما وقتی که فرمود: “الذین ءامنوا)، باید مخاطبان به خطاب “ولیکم” غیر از کسی باشد که دارای ولایت است، همان طور که بعد از گفتن “ورسوله” مخاطبان به این خطاب، غیر از پیامبر? است.
بنابراین، مراد از “الذین ءامنوا” فرد خاص و مخاطبان به خطاب “ولیکم” غیر از آن فرد، بقیه مؤمنانند، و إلا اگر چنین نباشد، لازم می‌آید که مضاف و مضاف الیه، ولی و مولی علیه شی ء واحد وهرکس، ولی خودش باشد که معقول نیست. زیرا در مضاف الیه و مضاف و ولی و مولی علیه، دو فرد، معتبر است و نمی‌شود شیء واحد به خودش اضافه شود و ولی خودش باشد.94
جمع بندی
در این گفتار پس از بیان شأن نزول آیه و اتفاق مفسران بر این شأن نزول – با کمی تفاوت در بیان جزئیات – به بیان دید گاه مفسران شیعه پرداخته شد که مصداق آیه را علی بن ابی طالب? می‌دانند و دلیل آن‌ها بر این مصداق مبتنی بر چند نکته است:
الف: انحصار ولایت به اشخاصی که نام آن‌ها ذکر شده (براساس لفظ انما در ابتدای آیه).
ب: معنای خاص ولی (سرپرستی و تصرف و رهبری مادی و معنوی) که محور اصلی بحث میان اندیشمندان شیعه و اهل سنت قرار گرفته و علمای شیعه بر اساس قرائن لفظی این معنا را أخذ کرده‌اند.
ج: شأن نزول آیه که در اکثر کتب شیعه و سنی بیان شده است
د: هم ردیف آمدن نام اشخاصی که از ولایت به معنای خاص برخوردارند.
اهل سنت سه وجه و قول متفاوت – تصدق انگشتر توسط امام علی? بدون الغای خصوصیت، عمومیت مفاد آیه و انکار کل ماجرا – از آیه بیان می‌کنند.
طبری نیز همانند سایر مفسران اهل سنت با تکیه بر سیاق معنای یاور و نصرت را برای لفظ ولی انتخاب نموده و در شأن نزول آیه به سه دسته روایت – نزول آیه در شأن عباده بن صامت، علی بن ابی طالب? و جمیع مؤمنین – تمسک کرده است.
در نقد و بررسی پس از بیان اهمیت و شرایط تمسک به سیاق اشکالات دیگری از قبیل:
خبر واحد بودن روایات، ابهام داشتن آن‌ها و معارض بودن با سایر روایات و…. . بیان گردید.
بنابراین با توجه به قرائن و شأن نزول آیه باید بیان نمود که مصداق حقیقی آیه ولایت امیرمؤمنان علی? است و معنای ولی نیز به آن نحو که اهل سنت بیان می‌کند نمی‌باشد.
گفتار دوم: آیه تبلیغ
یکی دیگر از آیات محوری و پر دامنه از بیان و پیام کلام الهی درباره ولایت و امامت اهل بیت? آیه تبلیغ است. خدای متعال در این آیه با سخن و خطابی اختصاصی پیامبر? بزرگوارش را مورد توجه قرار داده و به وی فرموده است: “یا أَیهَا الرسُولُ بَلغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلغْتَ رِسالَتَهُ وَ الله یعْصِمُک مِنَ الناسِ إِن الله لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ”95 (اى پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنى پیام او را نرسانده‏اى؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه مى‏گیرد، خداوند گروه کافران را راهنمایى نمى‏کند.)
شأن نزول آیه تبلیغ
رسول خدا? در دهمین سال هجرت، زیارت خانه خدا (کعبه) را با اجتماع مسلمین آهنگ فرمود. و در میان قبایل مختلفه و طوائف اطراف بر حسب امر آن حضرت اعلان شد، و در نتیجه گروه عظیمى به مدینه آمدند تا در انجام این تکلیف الهى از آن حضرت پیروى و تعلیمات آن حضرت را فرا گیرند. این تنها حجى بود که پیغمبر? بعد از مهاجرت به مدینه انجام داد، نه پیش از آن و نه بعد از آن دیگر این عمل از طرف آن حضرت وقوع نیافته و این حج را با اسامى متعدد در تاریخ ثبت نموده‏اند، از قبیل: “حجه الوداع- حجه الاسلام- حجه البلاغ- حجه الکمال- حجه التمام” . در این موقع رسول خدا? غسل و تدهین فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) که یکى را به کمر بست و آن دیگر را به دوش افکند روز شنبه بیست چهارم یا بیست پنجم ذیقعده الحرام به قصد حج پیاده از مدینه خارج شد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نیز در هودج‏ها قرار داد، و با همه اهل البیت خود و به اتفاق تمام مهاجرین و انصار و قبایل عرب و گروه عظیمى از خلق حرکت فرمود:
اتفاقا در این هنگام بیمارى آبله- یا حصبه- در میان مردم شیوع یافته بود و همین عارضه موجب گردید که بسیارى از مردم از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند… .
پس از آنکه رسول خدا? مناسک حج را انجام دادند و با جمعیتى که به همراه آن حضرت بودند آهنک بازگشت به مدینه فرمودند چون به غدیر خم (که در نزدیک جحفه است) رسیدند- جبرئیل امین فرود آمد و از خداى تعالى این آیه را آورد: “یا أَیهَا الرسُولُ بَلغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبک…” امین وحى الهى آیه فوق الذکر را آورد و از طرف خداوند آن حضرت را امر کرد که على? را بولایت و امامت معرفی و منصوب فرماید و آنچه درباره پیروى از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده به همگان ابلاغ فرماید. در این هنگام آن‌ها که از آن مکان گذشته بودند به امر پیغمبر بازگشتند و آن‌ها هم که در دنبال قافله بودند رسیدند و در همان جا متوقف شدند. در این سرزمین درختان کهن و انبوه و سایه گستر وجود داشت که پیغمبر? ممنوع فرمود کسى زیر درختان پنجگانه که به هم پیوسته بودند فرود نیاید و خار و خاشاک آن‌جا را برطرف سازند. وقت ظهر حرارت هوا شدت یافت به طوری که مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زیر پا افکندند و براى آسایش پیغمبر? چادرى تهیه و روى درخت افکندند تا سایه کاملى براى پیغمبر? فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آن حضرت در زیر آن درختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در میان گروه حاضرین بر محل مرتفعى که از جهاز شتران ترتیب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنین فرمود::
حمد و ستایش مخصوص ذات خدا است. یارى از او میخواهیم و باو ایمان داریم و گواهى میدهم که معبودى (در خور پرستش) جز او نیست. و این‌که محمّد? بنده و فرستاده او است. پس از ستایش خداوند و گواهى به یگانگى او. اى گروه مردم ‏ همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگاهى داده که دوران عمرم سپرى گشته و قریبا دعوت خداوند را اجابت و به سراى باقى خواهم شتافت. من. و شماها هر کدام بر حسب آنچه به عهده داریم مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟
مردم گفتند: ما گواهى می‌دهیم که تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و کوشش در راه وظیفه دریغ نفرمودى. خداوند به تو پاداش نیکو عطا فرماید. فرمود:
آیا شماها به یگانگى خداوند و این‌که محمّد?بنده و فرستاده او است گواهى می‌دهید؟ و به این‌که بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و این‌که مردگان را خدا بر مى‏انگیزد و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟
همگان گفتند آرى، به این حقایق گواهى میدهیم. پیغمبر? گفت: “خداوندا گواه باش” و با تأکید و مبالغه در توجه و شنوائى همگى و اقرار مجدد آنان به این‌که سخنان آن حضرت را شنیده و توجه دارند فرمود:
همانا من در انتقال به سراى دیگر و رسیدن به کنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در کنار حوض بر من وارد می‌شوید. پهناى حوض من بمانند مسافت بین صنعاء و بصرى است و در آن به تعداد ستارگان- قدحها و جامهاى سیمین هست. بیندیشید و مواظب باشید که پس از در گذشتن من با دو چیز گران‌بها و ارجمند که در میان شما می‌گذارم چگونه رفتار نمائید؟!
در این موقع یکى در میان مردم بانک بر آورد که یا رسول الله آن دو چیز گران‌بها و ارجمند چیست؟ فرمود:
آن که بزرگ‌تر است کتاب خدا است که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن در دست شما است (کنایه از این‌که کتاب خدا وسیله ارتباط با خداوند است) بنابراین آن را محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. و آن دیگر که کوچک‌تر است عترت من (اهل بیت من) می‌باشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند. و من این امر را (عدم جدائى کتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نموده‏ام. بنابراین. بر آن دو پیشى نگیرید و از پیروى آن دو باز نایستید و کوتاهى نکنید که هلاک خواهید شد. سپس دست على? را گرفت و او را بلند نمود تا به حدى که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و مردم او را دیدند و شناختند.
و فرمود: اى مردم کیست که بر اهل ایمان از خود آن‌ها (سزاوارتر) می‌باشد؟
گفتند: خداى و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنین هستم و اولى و سزاوارترم بر آن‌ها از خودشان. پس هر کس که من مولاى اویم على? مولاى او خواهد بود و این سخن را سه بار و بنا بگفته احمد بن حنبل پیشواى حنبلى‏ها چهار بار تکرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت: بار خدایا. دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد و یارى فرما یاران او را و خوار گردان خوار کنندگان او را، و او را معیار و میزان و محور حق و راستى قرار ده. آنگاه فرمود. باید آنان که حاضرند این امر را به غائبین برسانند و ابلاغ نمایند. هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحى الهى رسید و این آیه را آورد: “الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دِیناً” در این موقع پیغمبر? فرمود الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولایت على? بعد از من، سپس آن گروه شروع‏. کردند به تهنیت امیرالمؤمنین? و از جمله آنان (پیش از دیگران) شیخین- (ابو بکر و عمر) بودند که گفتند: به به براى تو اى پسر ابى طالب که صبح و شام را درک نمودى در حالیکه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و ابن عباس گفت: بخدا سوگند که این امر (ولایت على?) بر همه واجب گشت. سپس حسان ابن ثابت گفت: یا رسول الله اجازه فرما تا درباره على? اشعارى بسرایم. پیغمبر? فرمود بگو با میمنت و برکت الهى در این هنگام حسان برخاست و

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان دربارهجهان خارج

دیدگاهتان را بنویسید