روند تاریخی دانشگاه اسلامی- ایرانی

روند تاریخی دانشگاه اسلامی- ایرانی

شادی بتوان مکاتبات گالیله و کپرنیک با کشیشان و اسقف های مسیحی را از حلقه های قوی تاریخی مباحثات دامنه دار مربوط به رابطه علم و دین دانست. این مباحثات به نتیجه مطلوب کلیسا نرسید و به تدریج مدارس دینی مسیحی روند عرفی شدن را طی نموده به دانشگاه های جدید تبدیل شدند. خود این روند نیز به تشدید سکولاریسم منتهی شد.

نوع دیگر این تلاش ها در قلمرو بومی سازی علوم (بومی سازی از بالا) صورت پذیرفت. جنبش ملی کردن علوم در کشورهای آسیایی پس از خروج استعمار اوج گرفت. ایده اصلی این بود که نظام آموزش موجود استعماری است و با خروج استعمار باید علوم ملی تأسیس شوند. جنبش بازنویسی تاریخ هند و جنبش ملی کردن علوم اجتماعی در چین (چینی کردن علوم) در هفتاد سال گذشته نمونه ای از این تلاش ها و پروژه هاست که البته نتایج موفق و چشمگیری نداشت.

در اوایل دهه هفتاد میلادی، در پاکستان و مالزی، نخبگان و مؤسسات مختلف علمی و فرهنگی به اسلامی سازی علوم همت گماشتند. مؤسسه اسلامی کردن علوم در پاکستان که با حمایت مالی عربستان سعودی فعالیت می کند تلاش دارد دستاوردهای جدید علوم تجربی را با آموزش های دین اسلام سازگار کند. دکتر عبدالکریم سروش که از این مژسسه بازدید نموده است به دو پروژه پژوهشی این مژسسه اشاره کرده است: یک پروژه مربوط به اندازه گیری درجه حرارت جهنم به روش علمی و دیگری تعیین اینکه جن که در قرآن کریم از آن یاد شده است چه نوع انرژی است؟! (ذاکر صالحی،1389،ص264)

در همین کشور دانشمند مسلمان، ابوالاعلاء مودودی در دهه های گذشته از بی تفاوتی دانشگاه ها نسبت به دین انتقاد نموده  است. در مالزی، پروفسور نقیب العطاس کتاب آموزش اسلامی را نوشت و ایده اسلامی مراکز آموزشی را ارائه داد. همچنین مصر در شمال آفریقا صحنه دیکری از مبارزات مسلمانان برای این هدف را شکل می داد. مبارزه دانشگاه الازهرا با سکولاریسم، قوی ترین جبهه برخورد مسلمانان با لائیک شدن و سکولار شدن دانشگاه ها بود.

از سوی دیگر بیان اسلامی سازی معرفت، اولین بار در کنفرانسی که در سال 1977 در مکه برپا شده بود، مطرح شد. در آن کنفرانس، سید محمد نقیب العطاس از مفهوم تعلیم و تربیت در اسلام بحث کرد و اسماعیل فاروقی مقاله ای درباره اسلامی سازی علوم اجتماعی ارایه داد. با این حال، اندیشه علم اسلامی، به ویژه روش شناسی اسلامی پیش از آن در اواخر دهه 1950 در آثار سید حسین نصر پدیدار شده بود. او در این آثار از این نیاز سخن گفت که هر معرفتی که منشاء آن خارج از جهان اسلام است، در جهان بینی اسلامی ادغام و «اسلامی شود». این تصور که به صورت اصطلاح نوین «اسلامی سازی معرفت» تدوین شد، سرانجام توسط اسماعیل الفاروقی و مؤسسه ای که تأسیس کرد تبلیغ شد. در ادامه این تلاش هم اکنون در ایالات متحده آمریکا مؤسسه بین المللی تفکر اسلامی[1] به مدیریت دکتر طاها العلوانی عضو آکادمی فقه سازمان کنفرانس اسلامی پروژه «اسلامی سازی معرفت» را تدوین و ارائه نموده است. هدف این طرح، بازیابی روش شناسانه و شناخت شناسانه علوم و رشته های مربوط به آن است. (همان، ص265)

اسلامی سازی معرفت از نظر این مؤسسه به معنای تدوین  یک سری اصول روش شناختی برای معرفت و درگیر شدن در فرآیندی فکری است از طریق بررسی، تلخیص، ارتباط و انتشارات از منظری که اسلام به زندگی، انسان و جهان می نگرد. علوم تجربی می تواند برحسب نظام روش شناسانه ای به کار گرفته شود که بیش از آنکه در ماهیت خود مبتنی بر گمان باشد، مذهبی است. از نظر این مؤسسه عناصر روش شناختی الهیات و مفهوم اجزاء ایمان باید به یک نیروی فکری خلاق و پویا تبدیل شود. زیرا عناصر ایمان نمایانگر مبانی پارادایم اجتماعی و روش شناسانه ای است که اسلام به دنبال آن است. این مؤسسه منابع معرفت را وحی و طبیعت می داند و به صورت همزمان برسی مجدد میراث فکری اسلام و میراث فکری غرب را در دستور کار خود قرار داده است (پدرام، 1376: 13).

در ایران نیز از دهه 1340 محافل مذهبی، روحانیت و روشنفکران دینی چون جلال آل احمد انتقاداتی را متوجه برنامه های فرهنگی و آموزشی رژیم گذشته و رواج غرب زدگی داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال 1385 دو سمینار در شیراز پیرامون تعلیم و تربیت اسلامی برگزار شد.

در شهریور 1359 سمینار «انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی» در تالار وحدت تهران برگزار گردید. در این سمینار سه کمیته تخصصی تحت عنوان: هدف ها و جهت ها، بررسی وضع موجود، تعیین وضع مطلوب، مقوله اسلامی سازی نظام تعلیم و تربیت را مورد بررسی قرار دادند و در همین سال با وقوع انقلاب فرهنگی، دانشگاه های کشور به مدت سه سال تعطیل و امام خمینی (ره) به منظور ساماندهی تحول در مبانی آموزشی و فرهنگی دانشگاه ها فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی را صادر نمودند.

در جریان انقلاب فرهنگی بازنگری های متعددی پیرامون نحوه گزینش استادان و مدیران دانشگاهی، تنقیح متون درسی، تدوین متون درسی پیرامون معارف اسلامی و اخراج افراد وابسته به گروه های سیاسی از فضای دانشگاه به عمل آمد. اوج گیری جنگ تحمیلی عراق علیه ایران فضای فرهنگی را تحت الشعاع خود قرار داد و از حجم سمینارها و تألیف کتب و مقالات و سایر اقدامات کاست.

تا اینکه در تابستان 1374 رهبر انقلاب طی ملاقات رؤسای دانشگاه های کشور بر ایجاد تحرک جدی در روند اسلامی شدن دانشگاه ها تأکید کردند. در ملاقات بعدی که در تاریخ 29 اردیبهشت سال 75 صورت گرفت ایشان هشدار دادند که مقوله اسلامی شدن دانشگاه ها کاری است کارستان. سپس از وزیر فرهنگ و آموزش عالی خواستند تا افکار عمومی نیز در جریان این کار قرار گیرند. در شهریور همان سال ستاد اسلامی کردن دانشگاه ها به ریاست وزیر فرهنگ و آموزش عالی و عضویت سه تن از معاونین ایشان و دو سه نفر از استادان به عنوان عضو حقیقی و نماینده حوزه علمیه قم تأسیس و شروع به کار نمود.

در ملاقات 16 آذر سال 75 مسؤولین نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها با رهبر انقلاب، سیر رهنمودهای ایشان، حالت گلایه آمیز به خود می گیرد و به وجود افراط و تفریط و سطحی نگری در این حرکت اشاره می کنند و هشدار می دهند که حیثیت علمی دانشگاه ها نباید لطمه بخورد. همچنین اشاره می کنند که کار علمی ضعیف، اسلامی نیست.

مطلب مرتبط :   منظور از فلسفه اخلاق چیست؟

در همان سال شورای هماهنگی اسلامی کردن دانشگاه ها که مصوبات آن در حکم مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی است با عضویت نهاد نمایندگی رهبری، کمیسیون مشورتی شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و آوزش عالی، وزارت بهداشت و دانشگاه آزاد اسلامی و چند نفر عضو حقیقی تأسیس می شود. این شورا در سال 1375 ضمن تشکیل 15 جلسه، نسبت به شکل دهی ده کمیته تخصصی اقدام می نمایند. در سال 1376 این ستاد به «ستاد اسلامی شدن مراکز آموزشی» تغییر نام می دهد و به نقد عملکرد ستاد اسلامی کردن دانشگاه ها می پردازد. در برخی احکام صادره کمیته انضباطی اعضای هیأت علمی تجدید نظر می کند و منشور اسلامی شدن دانشگاه ها را تدوین و جهت اجرا به دانشگاه ها ابلاغ می کند. (ذاکر صالحی،1389،ص267)

به طور کلی 4 دوره را در خصوص طرح این موضوع در ایران در طول 100 سال اخیر می توانیم نام ببریم.
موج اول

رویکرد اصلی دانشگاهها در دوره پهلوی جدایی کامل بین علم و دین و سیاست و دین بود. در حالی که بسیاری از مردم ایران در آن زمان کاملا دین مدار و دین خواه بودند و این نوع اقدامات را هرگز نمی خواستند. مخالفتهای مردم و علمای مسلمان به طرق مختلف انجام می شد، تا اینکه هیئت حاکمه برای اداره اوضاع حکومت خود به تاسیس دانشگاهی به نام “دانشگاه اسلامی” در سال 1343 رو آورد، با توجه به رویکرد ضد دینی نظام شاهنشاهی و اشاعه اسلام آمریکایی یعنی اسلامی که برگرفته از تعلیمات ناب محمدی نبود بلکه التقاطی از فرهنگهای ملحدانه و برخی تعلیمات اسلامی بود از سوی نظام حاکم، بسیاری از علمای اسلام شناس و به خصوص بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به شدت با تاسیس چنین دانشگاهی مخالفت کردند. ایشان راجع به تأسیس “دانشگاه اسلامی” چنین فرمودند: “می خواهند آقایان (خنده دارد واقعا) دانشگاه اسلامی تأسیس کنند. شنیده ام چندین میلیون هم بودجه برایش درست کرده اند. شما اگر برای اسلام دلسوز هستید خوب این دانشگاه ما مدرسه فیضیه ی قم آنجاست، چرا خرابش می کنید؟ اگر شما واقعا متوجه بودید که اسلام لازم است بودنش، احکام اسلام باید باقی باشد. علمای اسلام باید باقی باشند، ما به خیر شما هیچ امیدی نداریم، بابا شر نرسانید”.

در واقع “دانشگاه اسلامی” در زمان طاغوت پهلوی هم مطرح شد که به نوعی ترویج اسلام التقاطی و آمریکایی و جایگزین کردن آن به جای اسلام ناب محمدی بود، که علمای اسلام شناس به شدت با آن مخالف بودند.)مشرق 1391)

موج دوم

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط نظام طاغوتی شاهنشاهی تغییر و تحول بسیاری از مراکز  حکومتی و غیرحکومتی متناسب با قانون اساسی و خواسته های مردم اسلام خواه ایران امری اجتناب ناپذیر بود.

یکی از مراکزی که کانون توجه قرار داشت دانشگاه و سیستم حاکم بر آن بود. زیرا تمام متون دانشگاهی، نظام ارزشیابی، و جهت گیری استفاده از علوم گوناگون در کشور همه در خدمت نظام استبدادی شاه و امپریالیستی آمریکا بود. لذا با توجه به نظرات بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تغییر در تمام ارکان نظام آموزش عالی در ایران در دستور کار قرار گرفت. ایشان فرمودند: “معنی اسلامی شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگی به شرق جدا کند و یک مملکت مستقل، یک دانشگاه مستقل، یک فرهنگ مستقل داشته باشیم. عزیزان من! ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم، ما از دخالت نظامی نمی ترسیم، آن چیزی که ما را می ترساند وابستگی فرهنگی است، ما از دانشگاه استعماری می ترسیم، ما از دانشگاهی می ترسیم که جوانهای ما را آن طور تربیت کنند که خدمت غرب بکنند.”(صحیفه نور جلد7 صفحه187)

با توجه به رهنمود ایشان ستادی با عنوان “شورای انقلاب فرهنگی” در سال 1358 شکل گرفت، که مسئول مستقیم ایجاد تحولات اساسی در سیستم دانشگاهی کشور شد.

دو ایده ئولوژی رایج بر فضای فکری دانشگاههای کشور در آن زمان عبارت بودند از: کمونیسم و لیبرالیسم که با ایده ئولوژی اسلام تضادهای بسیار زیادی داشتند. تمام کتب درسی دانشگاهی مخصوصا علوم انسانی برگرفته از آن دو ایده ئولوژی بودند. علاوه بر آن دانشگاهها در اوایل انقلاب اسلامی محل تجمع بسیاری از گروههای معارض با شکل گیری یک نظام اسلامی بود و تقریبا روزانه درگیری های مختلفی بین طرفداران تفکرات گوناگون در دانشگاهها شکل می گرفت و هر گروهی به دنبال جذب افراد بیشتری برای تحمیل خواسته های خود به نظام تازه شکل یافته آن روز بود، در نهایت “شورای انقلاب فرهنگی” برای ایجاد نظم و آرامش و تغییرات فرهنگی مناسب با نظام اسلامی تازه شکل یافته، به مدت دو سال(1361- 1359) دستور تعطیلی دانشگاهها را صادر کرد

در این مدت شورای مذکور با همکاری جمعی از اندیشمندان و صاحب نظران به بررسی کتب درسی، صلاحیت اخلاقی، سیاسی، علمی، دانشجویان و اساتید آن زمان پرداخت و فعالیت هر نوع حزب و گروهی در دانشگاهها را که قصد معارضه با نظام جمهوری اسلامی ایران را داشتند ممنوع اعلام کرد.
نتیجه عملکرد این شورا به شرح ذیل بود:

تغییر محتوای برخی کتب درسی به خصوص رشته های علوم انسانی، اخراج اساتید و دانشجویان سلطنت طلب شاهنشاهی، تعیین اساسنامه ای متناسب با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای ثبت نام دانشجویان، اساتید، کارمندان جدید، حذف مطالب درسی کمونیستی و لیبرالیستی که تضاد آشکاری با آموزه های اسلامی داشتند، ممنوعیت فعالیت تمام گروههای سیاسی معارض نظام اسلامی از دانشگاهها، و غیره.
بعد از دو سال تعطیلی (1362-1358) مجددا دانشگاهها باز شد و تربیت نیروی انسانی عالم و معتقد به نظام اسلامی و کوشا برای ساخت جامعه اسلامی در دستور کار دانشگاهیان قرار گرفت.

اگر چه این دستاوردها در آن زمان با توجه به نوپا بودن نظام اسلامی مفید بود اما باز هم خالی از اشکالات و کمبودهایی نبود که در آینده بیشتر خود را نشان داد.(همان)

مطلب مرتبط :   روابط کاری میان  فردی و تاثیر ان بر استرس شغلی

موج سوم

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و روی کار آمدن دولتهای مختلف تقریبا اسلامی سازی دانشگاهها از اولویت علمی برخوردار بود.

در این خصوص سخنان مقام معظم رهبری اهمیت موضوع را بیشتر روشن می کند، ایشان می فرمایند: “البته نکته‏ى مهم در دانشگاهها، روش حاکم بر دانشگاه است. در دانشگاهها، روشها و روابط، باید صددرصد اسلامى بشود – که البته تا حدود زیادى شده است – و مدیریتها باید براى اسلام در دانشگاهها، اصالت قایل بشوند. مادامى که دانشگاه، پرورشگاه متخصصان مسلمان و متعهد نباشد، دانشگاهِ مطلوب انقلاب نخواهد بود. و این نمى‏شود، مگر این‏که اساس و روش و سیستم در دانشگاهها اسلامى باشد. درسها، هرچه که مى‏خواهد باشد؛ استاد، هر کس که مى‏خواهد باشد؛ اما روابط، باید روابط اسلامى باشد؛ یعنى مدیر و دانشجویان و استادان، اصالت را به اسلام بدهند و رعایت احکام اسلام را بکنند. علم و دانش هم اسلامى و از اسلام است؛ والّا به دانشگاه رفتن و مقدارى از بیت‏المال و امکانات مردم را مصرف کردن، و بدون این‏که یک نفر به علم دل بدهد و به فراگیرى اهمیتى بدهد، فقط براى این‏که بتواند سرهم‏بندى، تکه کاغذى به دست بیاورد و در سایه‏ى آن شغلى بگیرد، تا پولى گیربیاورد – نه این‏که شغلى بگیرد، تا کارى بکند – این‏که اسلامى نیست. دانشجو هم اگر این‏طور درس بخواند، اسلامى نیست. استاد هم اگر این‏طور درس بدهد، اسلامى نیست. روابط اسلامى در دانشگاه این است؛ والّا جوانان و دختران و پسران ما بحمداللَّه مسلمانند.”

این موضوع نشان می دهد تمام خواسته های نظام اسلامی از دانشگاه و دانشگاهیان در زمان “انقلاب فرهنگی” محقق نشده بود و لذا بازنگری های جدیدی ضرورت داشت.

در جای دیگری مقام معظم رهبری می فرمایند: ” آنچه که براى یک محیط علمى و دانشگاهى وظیفه آرمانى محسوب مى‏شود، این است که در زمینه مسائل علمى، نواندیش باشد. معناى واقعى تولید علم این است. تولید علم، فقط انتقال علم نیست؛ نوآورى علمى در درجه اوّلِ اهمیت است. این را من از این جهت مى‏گویم که باید یک فرهنگ بشود. این نواندیشى، فقط مخصوص اساتید نیست؛ مخاطب آن، دانشجویان و کلّ محیط علمى هم است. البته برای نوآوری علمی – که در فرهنگ معارف اسلامی از آن به اجتهاد تعبیر میشود – دو چیز لازم است: یکی قدرت علمی و دیگری جرأت علمی. البته قدرت علمی چیز مهمی است. هوش وافر، ذخیره علمی لازم و مجاهدت فراوان برای فراگیری، از عواملی است که برای به دست آمدن قدرت علمی، لازم است؛ اما این کافی نیست. ای بسا کسانی که از قدرت علمی هم برخوردارند، اما ذخیره انباشته علمی آنها هیچ جا کاربُرد ندارد؛ کاروان علم را جلو نمیبرد و یک ملت را از لحاظ علمی به اعتلاء نمیرساند. بنابراین جرأت علمی لازم است… اگر بخواهید از لحاظ علمی پیش بروید، باید جرأت نوآوری داشته باشید. استاد و دانشجو باید از قید و زنجیره جزمیگری تعریف های علمی القاء شده و دائمی دانستن آنها خلاص شوند”

در این مقطع تاریخی یعنی (1380-1360) بیشتر توجه مسئولین دانشگاهی، معطوف به استفاده از دروس و علوم برخواسته از تولیدات اندیشمندان اروپایی و آمریکایی بود و در رشته های علوم انسانی نیز نظرات اندیشمندان غربی و شرقی تا آنجایی که تضاد آشکاری با معارف اسلامی نداشت تدریس می شد.
سال 1376 شورای اسلامی شدن دانشگاهها از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی مسئول شد، تا در جهت تهیه برنامه های مدون برای پیشبرد هر چه بهتر اسلامی سازی دانشگاهها تلاش کند.

در دانشگاهها گروههای معارف اسلامی شکل گرفت و به عنوان دروس عمومی در کنار دروس رشته های تخصصی تدریس می شد.

اما این رویکرد هم بسیاری از مشکلات حکومت اسلامی و جامعه اسلامی ایران را رفع نمی کرد. به عنوان مثال: فلسفه اسلامی بسیاری از علوم اصلا شناخته نشده بود، لذا جهت گیری و کاربرد علوم تامین کننده نیازهای یک جامعه اسلامی نبود.

اما تا این مقطع زمانی هیچ نوع الگو و تحقیقات جامعی تهیه نشد و همچنان برخی نیازهای روزانه دانشگاهیان به تغییرات جزئی در متون درسی به خصوص در سطح کتب دروس عمومی معارف اسلامی مورد توجه بود.

موج چهارم

در سال 1382 بعد از سخنان مقام معظم رهبری و مطالبه نهضت جنبش نرم افزاری از دانشگاهیان بار دیگر توجه همگان را به خود جلب کرد. این بار تولید محتوای علوم دینی مناسب با مقتضای زمان ضرورت بیشتری از خود نشان می داد.

در حال حاضر که دوباره موضوع اسلامی شدن دانشگاهها از سوی مسئولین وزارت علوم و تحقیقات در کشور مطرح شده است، طرح جامع و کاربردی جهت ایجاد تحولی اساسی در دانشگاهها تهیه نشده است.
آقای شاطری دبیر شورای اسلامی شدن دانشگاهها و مراکز آموزشی در تاریخ 1/12/1389 در این خصوص می گوید: “تا الان هم، هنوز چیزی به اسم نقشه ی اسلامی شدن دانشگاه ها و مراکز آموزشی وجود ندارد. طبیعتا رفتن از وضع موجود دانشگاه به سمت وضع مطلوب که دانشگاهی با ویژگی ها و مختصات یک دانشگاه اسلامی است احتیاج به یک نقشه ی راه دارد، نقشه ای که تمام مبانی، مقاصد، اهداف، اصول و موازین حاکم بر این حرکت را مشخص کند. همچنین سهم، نقش و جایگاه دستگاه های مرتبط با این فرایند تحولی و تکاملی را مشخص کند. ما متاسفانه یک چنین نقشه ای را تا الان نداشته ایم. در دو سال گذشته تلاش ما بر این بود که مطالعات مقدماتی را در رسیدن به این نقشه انجام دهیم و کارهای اولیه هم تقریباً انجام گرفته است. امید ما این است که تا یکی دو سال آینده از یک نقشه مناسب برخوردار باشیم و آن را مبنای سیاست گذاری فرایند اسلامی سازی در دانشگاهها، در دو مورداسلامی شدن علم که همان تولید علم دینی است و توسعه و ترویج دین در حوزه فرهنگ یعنی نزدیک کردن آیین رفتاری، بینشی و منشی دانشگاهها، به الگوی فرهنگ اسلامی قرار دهیم.”

به نظر می آید “موضوع اسلامی شدن دانشگاهها” با توجه به مراحل گذشته هنوز تا رسیدن به سر منزل مقصود نهایی راهی بس طولانی باید طی کند.(همان)

اکنون پس از ذکر این روند تاریخی مختصر، وارد مسایل اساسی تر می شویم.

[1]. Intemational institute of Islamic thought (lllt)