شیوع و ویژگی های جمعیت شناختی خود جرحی

شیوع و ویژگی های جمعیت شناختی خود جرحی
یافته¬های جمعیت شناختی درباره انواع رفتارهای آسیب به خود نشان می¬دهند در سالهای اخیر بروز این رفتارها بیشتر شده است. در اوایل دهه 1980 بنابر گزارش پاتیسن و کان (1983 به نقل از ولش،2006) نرخ خودآسیب رسانی در هر 100000 نفر 400 نفر بود اما در اواخر دهه 1980 این میزان به 750 نفر در 100000 نفر و در اواخر دهه 1990 به 1000 نفر در 100000 نفر افزایش یافته است. فراوانی انواع رفتارهای خودآسیب رسانی در دوره نوجوانی بیشتر از سایر دوره های تحول است. فراوانی خودآسیب رسانی بزرگسالان جمعیت عادی 4% و در نوجوانان 14% گزارش شده است (کلونسکی،2007) همچنین نرخ خودجرحی با افزایش سن و از دوره کودکی به نوجوانی افزایش می یابد، در کودکان 10-12 ساله جمعیت عادی شیوع این رفتار 7% است درحالیکه در دوره نوجوانی در دانش آموزان دبیرستانی بین 13 تا 21% گزارش شده است(باروکاس و همکاران،2011).
در یکی از اولین پژوهش¬ها درباره شیوع خود آسیب¬رسانی در نوجوانان عادی، راث و هیث ( 2002) در مدارس کشور کانادا در بخش های شهری و حاشیه شهر 440 دانش آموز را در دو مدرسه بررسی کردند. نتایج مطالعه نشان داد به رغم تفاوت قومی و تفاوت درسطوح اقتصادی-اجتماعی دانش آموزان، نرخ خودآسیب رسانی بین دو مدرسه تفاوتی با هم نداشت، نتایج این مطالعه نشان داد در 61 نفر از دانش آموزان(14%) تجربه رفتارهای خودآسیب رسانی وجود داشت، نرخ خودجرحی در دختران 64٪ (39 نفر)و در پسران 36٪ (22 نفر) بود. شروع خودجرحی در 59٪ از شرکت کنندگان از کلاس 7 یا 8 بود، در 24٪ از کلاس ششم و یا پایین تر و در 5/11٪ از کلاس نهم بود و شایعترین روش خودجرحی از راه بریدن بود. در 77٪ موارد نوجوانان با خودجرحی از خانواده هایی بودند که والدین در کنار هم زندگی می کردند و در 36٪ موارد از خانواده های طلاق بودند. همچنین در مطالعه راث و هیث (2002) مشخص شد نوجوانان به شیوه بریدن بدن(41%)،کتک زدن خود(33%)، نیشگون گرفتن(7%)، گاز گرفتن(5%)،خودسوزی(4%) به خود آسیب می زنند و تنها در 10 نفر(16%) بیش از یک روش برای آسیب به خود استفاده شده بود.
مطالعه خود آسیب رسانی کود¬کان و نوجوانان در اروپا ( CASE) شیوع 12 ماهه خود آسیب رسانی عمدی ( شامل خود آسیب رسانی و رفتار های خودکشی) را در 7 کشور شرکت کننده در پژوهش از 7/2% تا 3/7% گزارش کرده است (مادگه و همکاران،2008). در مطالعه ای بر روی 665 نفر از دانش آموزان دبیرستانی آمریکا و آلمان با ابزارهای یکسان برای اندازه گیری خود آسیب رسانی مشخص شد در 20% از نوجوانان آلمانی و 16% از نوجوانان آمریکا تجربه رفتارهای خود آسیب رسانی وجود دارد؛ اما تفاوت معنی داری بین فراوانی خودآسیب رسانی در دو جامعه مشخص نشد. همچنین در این مطالعه مشخص شد که در 10% از اعضای نممونه تعداد دفعات خود آسیب رسانی بیشتر از 4 بار بوده است (پلنر،لیبال،کلر،فگرت،میولهمکامپ، 2009). فراوانی خود آسیب رسانی در نوجوانان ترکیه(21%)،نوجوانان مجارستان(5%) ونوجوانان و جوانان ایتالیا(24%) گزارش شده است(زوروگلو و همکاران،2003؛سوربا و همکاران،2005؛فاوار و و همکاران،2007 به نقل از پلنر،لیبال،کلر،فگرت،میولهمکامپ، 2009 ).
در کشور آمریکا، یزتز ( 2004) شیوع خود آسیب رسانی را در مدارس متوسطه این کشور 14٪ گزارش کرده است. نرخ وقوع خود آسیب رسانی در جمعیّت عادی بزرگسالان 4٪ و در جمعیت های بالینی 21٪ گزارش شده است، در حالیکه در جمعیت عادی نوجوانان 14٪ تا 39٪ و در جمعیت های بالینی نوجوانان بستری 40٪ تا 60٪ گزارش کرده است ( ناک و پاتیسون،2005 به نقل از والش،2008). اسکج در سال 2005 در پژوهشی بر روی نوجوانان کشورهای استرالیا،آمریکا و انگلیس به این یافته دست یافت که شیوع یک ساله خودجرحی بدون خودکشی 5 تا 9 درصد است. از لحاظ نوع خود آسیب رسانی، فراوانی بریدن و زخمی کردن بدن در دختران بیشتر است؛ در حالیکه فراوانی کتک زدن خود و خود سوزی در پسران بیشتر است (آندوور وگیب،2010).
شیوع خودجرحی در دختران نوجوان بیشتر از پسران است. پژوهش های دهه نود، شیوع خودجرحی را در دختران سه تا چهار برابر بیشتر از پسران مشخص کرده است(کانتریو و لیدر،1998). دختران برای خودجرحی بیشتر از روش بریدن استفاده می¬کنند؛ در حالیکه فروانی سایر روش های خود جرحی مانند کتک زدن خود، کوبیدن سر به دیوار و سوزاندن در پسران بیشتر است (کلیز، وندریکون، ورتامن، 2007). همچنین دختران بیشتر احتمال دارد در تنهایی خود آسیب رسانی انجام دهند اما فراوانی خود آسیب رسانی پسران در موقعیت های اجتماعی و با همسالان به اندازه موقعیت های تنهایی و خلوت است و این تفاوت می¬تواند نشان دهنده تفاوت انگیزه های خودآسیب رسانی دختران و پسران باشد(لای-جیندهو ، اسکونر-رایکل، 2005). دلایل تفاوت شیوع خودجرحی در دختران و پسران ممکن است به علت متفاوت بودن شیوه اجتماعی شدن دو گروه و فراوانی بیشتر سابقه آزار جنسی و جسمی در دختران باشد که عامل خطر افزایش خود جرحی است.
در ایران در مطالعه رفتارهای خودآسیبی با استفاده از پرسشنامه خودآسیبی عمدی گراتز(2001) شیوع این رفتار در 350 نفر ازدختران نوجوان پایه های دوم و سوم دبیرستان شهر تهران 12٪ گزارش شده است(پیوسته گر،1392). براساس نتایج این مطالعه 38 نفر(12٪) حداقل یک بار و 16 نفر(4٪) بیش از یک بار از شیوه بریدن بخش های بدن برای آسیب به خود استفاده کرده بودند و 58 نفر(17٪) حداقل یک بار و 36 نفر(11٪) بیش از یک بار از فروکردن سوزن در پوست برای آسیب به خود استفاده کرده بودند. در این مطالعه فروکردن سوزن در پوست با هدف تاتوکردن، سوراخ کردن گوش یا بینی نیز به عنوان خودآسیبی عمدی در نظر گرفته شده بود. برای سایر رفتارهایی خودآسیبی در این مطالعه براساس فراونی عبارت بود از: حکاکی عکس و نوشته روی پوست، ، جلوگیری از بهبود زخم ها، برسرکوبیدن، شستن دست با تمییز کننده تا حد آسیب دیدن پوست، کندن مو، سوزاندن بدن، کبود کردن جایی از بدن(نیشگون گرفتن)، ناخن جویدن وچکاندن اسید روی پوست
طبقه بندی انواع رفتارهای خود آسیب رسانی
مدل¬های متعددی برای تعریف و طبقه¬بندی خود¬آسیب¬رسانی وجود دارد. در برخی طبقه¬بندی¬ها تعریف خود آسیب رسانی بسیار گسترده در نظرگرفته شده است و حتی برخی رفتارها مثل سیگارکشیدن هم نوعی خودآسیب¬رسانی تلقی شده است و در برخی دیگر به صورت اختصاصی خودآسیب رسانی صرفاً براساس رفتارهایی که موجب آسیب فیزیکی به بافت های سطحی بدن است، تعریف شده است. کارل منینگر در 1983 سه نوع خود آسیب رسانی شامل روان رنجورانه، روان¬پریشانه، با ماهیت مذهبی و با ماهیت عضوی را از هم متمایز کرد (سیمون و هالندر،2001).
در یک طبقه بندی قدیمی رفتارهای مرتبط با پیوستار خودجرحی مشخص شده است که عبارتند از:1)پیرایش بدن: شامل تغییرات مستقیم و خود خواسته در بدن که اغلب با هدف همرنگی با هنجارها یا الگوهای فرهنگی یا گروهی انجام می¬شود. پیرایش بدنی ممکن است هم با و هم بدون درد باشد و گاهی اوقات برای این کار از بی حسی استفاده می¬شود. نیتی که در پشت این اعمال رایج و اجتماع پسند وجود دارد، معمولا‍‍ً رسیدن به زیبایی یا نوعی علامت نمادین برای نشان دادن احساس تعلق به یک زیرگروه فرهنگی خاص است. جراحی زیبایی، خالکوبی کردن، سوراخ کردن گوش/بدن، برداشتن ابرو و زخمی کردن نمونه¬هایی از رفتارهای این طبقه هستند 2)خودآسیب رسانی غیر مستقیم: رفتارهایی که موجب آسیب به بدن یا بهزیستی روانی شخص می¬شوند علی رغم این که نیت آشکار یا هشیار آسیب رساندن به خود وجود ندارد. سوء مصرف مواد،پرخوری، رژیم گرفتن، جراحی¬های غیرضروری و ورزش افراطی نمونه¬هایی از رفتارهای این طبقه هستند. 3) قصور در مراقبت از خود: ویژگی این نوع رفتارها ناتوانی فرد در مراقبت یا محافظت از خود است. عواملی مانند مشکل داشتن در مراقبت و حفظ سلامت روانی، فقر مادی و نداشتن اطلاعات ممکن است در ایجاد یا تشدید این نوع از رفتارها نقش داشته باشند. رفتارهایی مانند خطرجویی افراطی، تصادف زیاد با وسایل نقلیه ،استفاده نکردن از مراقبت¬های پزشکی و تغذیه ضعیف نمونه¬هایی ازرفتارهای این طبقه است. 4)خودجرحی:شامل اعمال مستقیمی است که موجب زخمی شدن بدن می¬شود مانند بریدن، سوزاندن و زدن سر به دیوار. ( کانرز،2000 به نقل از والش،2008)
سیمون و فاوازا در سال 2001 خود آسیب¬رسانی را به چهار نوع تقسیم بندی کرده¬اند:1.خود¬جرحی کلیشه ای که مختص کودکان با اختلالات نافذ رشد مانند اوتیسم و کم¬توان ذهنی است. عوامل زیستی بیش از سایر انواع رفتارهای خودجرحی در ایجاد و تشدیداین نوع خود آسیب رسانی نقش دارد وبیشتر در اختلالات تحولی مانند عقب ماندگی ذهنی،اوتیسم و نشانگان لش-نیهان مشاهده می¬شود 2.خودجرحی اساسی که شامل شکل¬های شدید و مرگ آفرین آسیب به اندام¬ها مانند دستگاه تناسلی و چشم است. شدیدترین و خطرآفرین¬ترین نوع خودجرحی است که به اندام هایی مانند چشم یا اندام های تناسلی آسیب وارد می¬شود. بیشتر ممکن است در وضعیت¬های روان¬پریشی به ویژه در اختلال اسکیزوفرنی دیده شود. در اختلال¬های دیگری مانند افسردگی و مانیا، دگرجنس¬خواهی،اختلال¬های ناشی از مسمومیت¬های دارویی، نوروپاتی حسی مادرزادی،آنسفالیتیس نیز ممکن است این نوع خودآسیب¬رسانی وجود داشته باشد. در اسکیزوفرنی ترکیبی از هذیان¬های با مضامین جنسی/ مذهبی، فقدان کنترل تکانه و آستانه بسیار بالای تحمل درد عامل انجام این نوع خودجرحی است.
3.خودجرحی اجبارگونه : شامل رفتارهای کلیشه¬ای و تکرار شونده¬ای هستند که معمولاً چند¬ین مرتبه در طی یک روز انجام می¬شوند. شایعترین نوع این رفتارها موکنی وسواسی وکندن یا خراشیدن پوست است. این رفتارها در پاسخ به یک تکانه شدید و غیر قابل مقاومت شروع میشوند و به دنبالش احساس ارضا شدن را به همراه دارند. در طبقه بندی DSM این نوع رفتارها را تحت عنوان اختلال¬های کنترل تکانه طبقه بندی می¬کنند. به دلیل ماهیت مشترک این نوع رفتارها استکتی (2008) در مدل طیف اختلال¬های وسواس-اجبار، خود آسیب¬رسانی را هم جزو این طبقه قرار داده است. بین در نظر گرفتن این نوع خودجرحی به عنوان یک اختلال کنترل تکانه یا یکی از اختلالات طیف وسواس-اجبار اختلاف نظر وجود دارد(سادوک، سادوک،2007).
4. رفتارهای خودجرحی تکانشی : این رفتاها ممکن است تنها یک بار یا به صورت مکرر و عادتی انجام شوند. در نوع تکرار شونده خودجرحی احتمالاً نقش سازمان¬بخش در ایجاد حس از خویشتن فرد دارد، خودهمخوان است و کیفیت اعتیادی دارد. این رفتارها ممکن است هم در پاسخ به محرک¬های درونی و هم بیرونی انجام شوند. بریدن بخش¬های بدن، سوزاندن بدن، سوراخ کردن بدن با سوزن و سنجاق نمونه¬هایی از این نوع خودآسیب رسانی است. به صورت کلی کارکرد این رفتارها رهایی از حالت های غیرقابل تحمّل مشخص شده است و در طولانی مدت با تکرار شدن به صورت بیمارگون ولی جزیی از خزانه رفتار عادتی فرد برای مقابله استرس در می¬آید (سیمون و هالندر،2001).
یک چرخه معمول خودجرحی تکانشی به این ترتیب است:اشتغال ذهنی با آسیب رساندن جسمی به خود، شکست مکرر در مقاومت در برابر تکانه آسیب جسمی به خود ، افزایش احساس تنش بلافاصله پیش از انجام عمل خودجرحی، ایجاد احساس رضایت و رهایی در زمان انجام عمل خودجرحی. در این عمل هیچ گونه نیت خودکشی نباید وجود داشته باشد و ناشی از حالت¬های روان¬پریشی،دگرجنس¬خواهی،عقب¬ماندگی ذهنی یا اختلالات تحوّلی نیز نباشد (سیمون و هالندر،2001).
فاوازا ( 1989 )براساس شدت، خودجرحی تکانشی را به دو نوع خفیف و شدید تقسیم بندی کرده است: خودجرحی خفیف شامل رفتارهایی مانند بریدن پوست بدن، سوزاندن، کتک زدن خود، چنگ کشیدن و جلوگیری از بهبود زخم و خودجرحی شدید شامل رفتارهای نادر اما به شدت مخربی است که معمولاً در دوره¬های روان¬پریشی مشاهده می¬شود. در افراد با تشخیص¬های موی¬کنی وسواسی یا سایر انواع رفتارهای خودجرحی اجباری سابقه رفتارهای خودجرحی تکانشی مانند بریدن یا سوزاندن بدن،بیش مصرف مواد و اقدام به خودکشی نیز ممکن است وجود داشته باشد(اندرسون و همکاران،1991 به نقل از سیمون و هالندر،2001)؛ بنابراین نمی توان این دو نوع خودجرحی(اجباری-تکانشی) را کاملاً مستقل از هم در نظر گرفت.
در تمایز خودجرحی تکانشی و اجباری گفته شده است که خود جرحی تکانشی نوعی رفتار آسیب به خود است که به دنبال ایجاد تنش آغاز می¬شود و پیامد آن کسب لذت و افزایش برانگیختگی است، این نوع خودآسیب رسانی با آگاهی اندک انجام می¬شود، مقاومت فرد در برابر آن کم است و بینش فرد نسبت به غیرمنطقی بودن یا پیامدهای این رفتار اندک است؛ در مقابل خود¬جرحی اجبارگونه با هدف اجتناب از اضطراب یا در پاسخ به یک فکر وسواسی انجام می شود، اگر چه این رفتار به صورت آگاهانه انجام می¬شود، فرد نسبت به غیرمنطقی بودن این رفتار آگاهی دارد و اغلب در برابر آن مقاومت می¬کند و معمولاً به شکل تکرار شونده و عادتی است (والش،2008).
پاتیسون و کان در سال 2001 انواع رفتارهای خودآسیب رسانی را براساس دو بعد میزان خطر مُردن، تعداد دوره¬ها و مستقیم یا غیر مستقیم بودن تقسیم¬بندی کرده¬اند. در شکل 2-3 انواع رفتارهای خودآسیب رسانی براساس این تقسیم بندی نمایش داده شده است (به نقل از والش،2008)
جدول 1 . فتارهای خود آسیب رسانی (پاتیسون و کان،1983 به نقل از والش،2008).
مستقیم غیرمستقیم
خطر مرگ شدید خودکشی (تک دوره¬ای) خطرجویی موقعیتی(تک دوره¬ای)

مطلب مرتبط :   نقش بازی در رشد اجتماعی کودک

خطر مرگ متوسط 1)تداوم اقدام خودکشی(تکرار شونده)
2)خودجرحی¬غیرمعمول¬یا اساسی(تک دوره ای) 1)تکرار اعمال پرخطر به صورت نمایشی(تکرار شونده)
2)بی¬اشتهایی بیمارگون از نوع شدید (تکرار شونده)
خطر مرگ خفیف خودجرحی معمول (تکرار شونده) 1)سوء مصرف مواد به شکل مزمن
2)پرخوری بیمارگون به شکل مزمن
3)رها کردن مصرف داروهای روانپزشکی (تکرار شونده)

در طبقه بندی پاتیسون و کان (2001) رفتارهای خطرجویی نیز به عنوان نوعی خودآسیب رسانی در نظر گرفته شده اند. رفتارهای خطرجویی به سه دسته موقعیتی، جسمی و جنسی طبقه بندی می¬شوند. خطرجویی موقعیتی، نوعی رفتار است که به خودی خود خطرآفرین نیست؛ اما دریک موقعیت محیطی خاص می¬تواند ایجاد خطر کند؛ برای مثال قدم زدن یا پیاده¬روی فی نفسه فعالیت خطرناکی نیست؛ اما اگر همین عمل شب هنگام در محله ای که مشهور به خلاف و جرم است، انجام شود نوعی رفتارخطرجویانه موقعیتی به حساب می¬آید و احتمالاً افرادی که این نوع خطرجویی انجام می¬دهند علاقه به زندگی کردن ندارند و در قضاوت کردن ضعیف هستند (اورباخ،1991 به نقل از والش،2008). خطر¬جویی جسمی می¬تواند به شکل اجرای رفتارهای پرخطر در حین رانندگی با وسایل نقلیه، پرش از بلندی و انجام فعالیت¬های فیزیکی پرخطر باشد. در این نوع از خودجرحی، خطر مرگ وابسته به موقعیت محیطی نیست و عمل خود به خود خطرزا است؛ زیرا یک اشتباه در برآورد محل فرود یا در یکی از اجزای عمل پُرخطر ممکن است منجر به آسیب جدی و یا مرگ شود؛ با این حال اکثر نوجوانانی که این رفتارها را انجام می¬دهند از انجام این کار احساس تخلیه هیجانی و نشاط دارند (والش،2008).
خطر¬جویی جنسی می¬تواند به صورت¬های مختلفی مانند هم¬خوابگی با شریکان جنسی متعدد، برقراری روابط جنسی محافظت نشده با غریبه¬ها، برقراری ارتباط با مصرف¬کنندگان تزریقی مواد یا افرادی که مشکوک به مریضی¬های مسری جنسی هستند و برقراری رابطه جنسی در حالت مستی انجام شود. در اکثر افراد که به دفعات رفتارهای جنسی پرخطر را انجام می¬دهند، رگه های تکانشوری در رفتار جنسی وجود دارد که احتمال بروز آسیب را در آنها بالا می برد (والش،2008).
در مطالعه رفتارهای خطرجویی نوجوانان ایرانی نیزرفتارهایی که بیشترین میزان خطرپذیری در آن رخ داده بود عبارت بودند از رانندگی خطرناک ، خشونت ، گرایش به الکل ، گرایش به خطرپذیری جنسی ، گرایش به سیگارو گرایش به مواد مخدر(زاده محمدی، احمد آبادی، حیدری،1392).
بامیستر(1998) براساس مرور ادبیات پژوهشی روان¬شناسی اجتماعی سه نوع رفتار خود آسیب¬رسانی که او از آنها تحت عنوان خودشکست دهی یاد می کند، توصیف کرده است:
الف) خود تخریبی اولیه : عملی است که فرد آگاهانه و با پیش¬بینی قبلی و به دلایلی مانند احساس گناه، تنفر از خویشتن و میل به رهایی و گریز از یک وضعیت ناخوشایند و ناخواسته به خود آسیب می زند مانند مازوخیسم به دلیل احساس گناه و بی اشتهایی بیمارگون به دلیل تنفر از بدن. ؛ ب) رفتارهای معاوضه¬ای : انجام دهنده از آسیب یا ضرر عمل آگاه است و آن¬ها را به عنوان پیامد رفتاری که سودش بیشتر از ضررش است می پذیرد (برای مثال نوشیدن الکل، خطرجویی و سیگار کشیدن) و ج) رفتارهای دارای خطر جانبی : در آنها انجام دهنده عمل، یک رفتار هدفمند را شروع می¬کند اما نادانسته و ناخواسته این کار با روشی انجام می¬دهد که نتیجه اش آسیب /ضرر است ؛برای مثال درماندگی آموخته شده، اهمالکاری وخود معیوب سازی (بامیستر،اسکر، 1988).
والش (2008) رفتارهای خودآسیب رسانی مختلف را به دو دسته مستقیم (یعنی رفتارهایی که مستقیماً موجب صدمه به بافت¬ها می¬شوند و نیت رفتار به صورت کلی مشخص است مانند خودزنی، اقدام به خودکشی وخودسوزی) و غیر مستقیم (یعنی رفتارهایی که در آن¬ها اثر صدمه بعدها مشخص می¬شود و انگیزه اصلی مشخص نیست مانند انواع رفتارهای خطرجویانه، پرخوری، سوءمصرف مواد و رفتارهای پرخطر جنسی) تقسیم بندی کرده است (والش،2008). پرسش از نوجوانان در باره تعریف خودآسیب رسانی نیز این طبقه¬بندی دو¬گانه را تایید می کند. برای مثال در مطالعه¬ای که از نوجوانان کانادایی خواسته شده بود در قالب یک سوال بازپاسخ به رفتارها و اعمالی که به عنوان خودآسیب¬رسانی می¬شناسند، اشاره کنند، نوجوانان علاوه بر موارد شناخته شده¬ای مثل بریدن، سوزاندن بدن، کتک زدن خود، شکستن که خودآسیب رسانی مستقیم هستند؛ رفتارهایی مانند رفتارهای خطرجویی و بی مهابا بودن ، رفتارهای ناسازگارانه در خورد و خوراک و مصرف نا به جای دارو بدون انگیزه خودکشی را نیز جزو رفتارهای خودآسیب رسانی طبقه بندی کردند(لای-لای-گیندهو،اسکونر ـ ریشل،2005).
اسکچ (2005) نیز خود آسیب¬رسانی را به صورت پیوستاری از رفتارهایی که از لحاظ میزان خطر مرگ با هم فرق دارند طبقه بندی کرده است؛ در این پیوستار رفتارهای خطرجویانه و بی مهابایی آگاهانه در یک سرپیوستار قرار دارند؛ در حالیکه شیوه¬های سنتی خودکشی مانند شلیک کردن با اسلحه در سوی دیگر پیوستار هستند. علاوه براین براساس نظریه رفتار مشکل ساز (جسور و جسور،1977 به نقل از راد، سلی،لانگرینچسن-رولینگ،رولینگ، 2003) که بیان می¬کند در نوجوانان اعمال نامطلوب اجتماعی مانند سوء-مصرف¬مواد،اعمال مجرمانه، پرخاشگری،دروغگویی و رفتارهای پر¬خطر جنسی به صورت یک خوشه رفتاری در کنار هم وجود دارند؛ احتمالاً می¬توان انتظار داشت رفتارهای خودآسیب رسانی مستقیم و غیر مستقیم در کنار یکدیگر در نوجوانان وجود خواهد داشت.
برخی از پژوهشگران برای اشاره به رفتارهایی مانند خطرجویی، سوء مصرف مواد و عادات ناسالم خورد و خوراک از اصطلاح¬هایی مانند رفتارهای ناسالم ، رفتارهای مضر و خود شکست¬دهی استفاده می¬کنند زیرا معتقدند این گونه رفتارها با هدف کسب لذت و شادی انجام می¬شوند و ضرر و زیان حاصل از این رفتارها نوعی نتیجه جانبی و ناخواسته است (ناک،2010). پژوهش¬هایی هم وجود دارند که خودآسیب رسانی را حد افراطی رفتار خطرجویی و هم ردیف سایر رفتارهای خطرجویانه دوره نوجوانی مانند سوء مصرف مواد، خطرجویی جسمی و خطرجویی جنسی و نتیجه بد عملکردی سیستم های مغزی پیش پیشانی در بازداری تکانه ها و گرایش های لذت جویانه می¬دانند (اولدرشو و همکاران،2009). شواهدی که از این دیدگاه حمایت می¬کند پژوهش های مغزی است که نشان داده¬اند افراد خود آسیب رسان در تصمیم گیری همانند نوجوانانی که رفتارهای خطرجویی انجام می دهند نقص دارند (همان منبع).

مطلب مرتبط :   عامل های استرس شغلی در محیط کار