علل ایجاد کم توانی ذهنی چیست؟

سبب­شناسی

علل ایجاد کم توانی ذهنی را می­توان در چهار گروه تقسیم بندی کرد.

1)ژنتیک: که شناخته شده­ترین و معمول­ترین علت کم­توان­ذهنی می­باشد که تقریبا علت 40 درصد از افراد با کم­توانی­ذهنی را شامل می­شود.در این گروه ناهنجاری­های کروموزومی مانند کروموزومی 18 و کروموزومی 21، حدود 20 درصد از ناتوانی­های ذهنی را به خود اختصاص داده است. دیگر علل کم­توانی ذهنی، سندروم ایکس شکننده ، سندروم داون، فنیل­کتونوریا و اختلال­های رشدی فراگیر را شامل می شود.

2)علل چندعاملی: ناکارآمدی دستگاه عصبی مرکزی مانند هیدروسوفالیا و نخاع دوشاخه را می­توان در این گروه جای­گذاری کرد.

3)علل محیطی: خوردن داروها در هنگام بارداری توسط مادر، عفونت­های جنینی،  عوارض سرب، بیماری­های ویروسی، سندروم جنین الکولیزه، عوامل هنگام زایمان، و همچنین عوامل خانوادگی و محیط زندگی کودک از این گروه می­باشند.

4)علل ناشناخته: درصد زیادی از علل کم­توانی­ذهنی (تقریبا 60 درصد از این افراد) علت نامشخصی دارند. دو سوم از آنها سندرمی و یک سوم از آنها نامشخص هستند. این گروه در آینده ممکن است شناسایی شوند (انجمن روان پزشکی آمریکا ، 2013).

 

2-1-3-4- طبقه بندی کم­توانی­ذهنی

در طبقه­بندی کم­توانی­ذهنی، متخصصان رشته­های مختلف اقدام به طبقه­بندی افراد کم­توان­ذهنی نموده­اند. از جمله می­توان به طبقه­بندی روانشناسان و پزشکان  اشاره نمود (بارروف و اولی[1]، 1999 ، میلانی فر 1384). در طبقه­بندی روانشناسان، کودک بر اساس شدت کم­توانی­ذهنی به چهار گروه خفیف (هوشبهر70-55)، متوسط (هوشبهر 55-40)، شدید(هوشبهر 40-25) و عمیق (هوشبهر کمتر از 25) تقسیم­بندی می­شود. در طبقه­بندی دیگری میزان خدماتی که به افراد کم­توان­ذهنی داده می­شود با توجه به نیازهایشان این افراد را تحت عناوین متناوب، محدود، مستمر و فراگیر نام­گذاری نموده­اند (باروف و اولی، 1999).

 

2-1-4-ناتوانی یادگیری

ناتوانی یادگیری نوعی اختلال عصبی است که یک یا چند فرآیند روانی اصلی در یادگیری یا حرف زدن یا نوشتن را تحت تأثیر قرار می­دهد. ناتوانی ممکن است خودش را در یک توانایی ناقص در شنیدن، اندیشیدن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا محاسبات ریاضی بروز دهد. هر فرد دچار ناتوانی یادگیری یک فرد منحصر به فرد است و ترکیب  و سطوح مختلفی از مشکلات و سختی­ها را نشان می دهد. یکی از ویژگی­های مشترک بین افرادی که در یادگیری ناتوانند، حوزه­های نابرابر توانایی­هاست. یعنی نوعی ضعف در دامنه­ی توانایی­ها، برای نمونه کودکی که دچار نارساخوانی است، در خواندن، نوشتن و هجی کردن مشکل دارد اما در علوم و ریاضی بسیار تواناست (خدایاری، پروین، 1387).

مطلب مرتبط :   فرهنگ سازمانی و  نظریات مرتبط 

ناتوانی یادگیری یا به عبارت دیگر نارسایی یادگیری ویژه یعنی اختلال در یک یا بیشتر از یک مورد از فرآیندهای روانشناختی  بنیادی که این فرآیندها در درک یا در استفاده از زبان گفتاری یا نوشتاری نقش دارند و ممکن است به صورت توانایی ضعیف در گوش کردن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا در انجام محاسبات ریاضی بروز کند. نارسایی یادگیری ویژه در بردارنده شرایطی از قبیل معلولیت­های ادراکی، آسیب مغزی، بدکارکردی خفیف مغزی، نارساخوانی و زبان­پریشی تحولی می­شود. این اصطلاح کودکانی را که مشکلات یادگیریشان به طور عمده به علت معلولیت­های بینایی، شنوایی، حرکتی، کم­توان­ذهنی، اختلال­های هیجانی یا کمبود­های محیطی، فرهنگی یا اقتصادی است، شامل می­شود ( همتی علمدارلو و شجاعی، 1393).

 

2-1-4-1- ویژگی­های دانش آموزان با ناتوانی یادگیری

آستانه تحمل سطح پایینی دارند، عزت نفس ضعیفی دارند، به آسانی حواسشان پرت می­شود، در حافظه به ویژه حافظه کاری مشکل دارند، توجه ضعیفی دارند، انجام تکلیف برای مدت زمان طولانی برایشان بسیار دشوار است، رفتار تکانشی دارند و گاهی اوقات نمی­توانند هیجاناتشان را کنترل کنند، به سادگی سردرگم می­شوند، گاهی اوقات در انجام کار­های مشارکتی با دیگران و همکاری کردن مشکل دارند، در پیروی از دستور عمل­های پیچیده مشکل دارند، در به یادآوری دستورعمل­ها برای مدت زمان طولانی مشکل دارند، در هماهنگی حرکتی مشکل دارند، دستخط ضعیفی دارند، دارای منبع کنترل بیرونی هستند، بسیار سریع دچار درماندگی آموخته­شده می­شوند، فاقد انگیزه یادگیری هستند، در استفاده از راهبردهای شناختی و فراشناختی برای یادگیری ضعیف هستند، در پردازش اطلاعات و در حل مسأله مشکل دارند (همتی علمدارلو و شجاعی، 1393).

مطلب مرتبط :   انواع آموزش های ضمن خدمت بر حسب ماهیت

2-1-4-2-میزان شیوع

تخمین اینکه چه تعداد از افراد جامعه مبتلا به ناتوانی یادگیری هستند، امر دشواری است و بستگی به تعریف ناتوانی یادگیری دارد. با وجود این، طبق برآوردهای جهانی، حدود 2 تا 10 درصد از کودکان، مبتلا به ناتوانی­های یادگیری هستند (والاس و مک لافلین، 1989، ترجمۀ منشی طوسی، 1369).

 

2-1-4-3-سبب­شناسی

برخی از متخصصان بر این باور هستند که آسیب­ها و ضربه­های خفیف مغزی پیش از تولد ، هنگام تولد و پس از تولد و مصرف الکل و مواد مخدر در دوران بارداری و حوادث هنگام تولد و کم­ وزنی عوامل بروز ناتوانی یادگیری محسوب می­شوند. این گونه آسیب­های خفیف مغزی موجب بدکاری مغز و نارسایی در کارکردهای اجرایی مغز می­شود و بر توانایی­های فرد در زمینه ادراک، توجه، حافظه و تفکر او تأثیر منفی به جا می­گذارد (گرین، مهیک، نیکل، استادی، راسموسن، مونوز و رینولدز[2]، 2008).

از نظر علت­شناسی نمی­توان یک علت واحد را معرفی کرد و در اکثر موارد، در بروز ناتوانی­ یادگیری چندین عامل شناخته و ناشناخته دخالت دارند. ناتوانایی­های شناختی انسان به عملکردهای دستگاه­های عصبی، حسی، حرکتی و عوامل جسمانی، زیستی، ژنتیکی، خانوادگی، محیطی و نظام آموزشی بستگی دارد. مجموعۀ این عوامل به مثابۀ یک شبکه عمل می­کنند و موجب می­شوند فرد در فرآیند یادگیری، کسب اطلاعات، سازماندهی و نگه­داری اطلاعات و به یادسپاری، تولید و پردازش اطلاعات، دچار مشکل شود. بر حسب میزان مشارکت هر یک از این عوامل آسیب­زا و تعامل این گونه عوامل بر یکدیگر، کودک به درجات گوناگون به ناتوانی در یادگیری یعنی خفیف، نیمه شدید و شدید مبتلا می­شود (به­پژوه، 1391).

[1]. Barrof & Olley

[2]. Green, Mihic, Nikkel, Stade, Rasmussen, Munoz & Reynolds