مفهوم یادگیری و انواع ان از نظر روانشناختی

یادگیری

هر فرد برای حفظ حیاتش ناچار است تجربه هایی بیاموزد و بیاندوزد حتی اگر این تجارب در سطح پایینی باشند
بنابراین ادامه زندگی بدون یادگیری امکان پذیر نیست، در میان جوامع بشری آن هایی که از لحاظ فرهنگ و تمدن پیشرفته تر هستند که بیشتر برای یادگیری کوشیده اند و یا امکان یادگیری برایشان فراهم بوده است
اگر میزان پیشرفت و موفقیت انسان را از لحاظ عوامل ایجاد کننده و نگهدارنده اش بررسی و درجه بندی کنیم، استعداد و یادگیری نقش مهمی در آن دارد و تقریبا کلید رشد فرهنگی و تمدن به شمار می روند
زیرا اگر انسان این استعداد و توانایی را نداشت که از راه های گوناگون از گذشتگان و معاصران خود یاد بگیرد و به کار بندد، هرگز به چنین پیشرفت های علمی و فنی عظیمی نمی رسید
از یادگیری تعاریف متعددی شده است ولی می توان همه این تعاریف را در دو مکتب عمده روان شناسی خلاصه کرد
روان شناسان رفتارگرا، یادگیری را چنین تعریف می کنند: یادگیری یعنی ایجاد تغییرات کم و بیش دائمی در رفتار بالقوه یادگیرنده، مشروط بر اینکه این تغییرات در اثر تجربه رخ داده باشند
با توجه به تعریف مذکور، تغییرات موقتی در رفتار مانند هیجانات، خستگی و نظایر آن یادگیری به حساب نمی آیند
از طرفی تأکید بر این است که تغییرات حاصل در رفتار بر اثر تجربه رخ داده باشند
همچنین رفتار بالقوه به این سبب اطلاق شده است که گاهی رفتار یاد گرفته شده ممکن است در ظاهر مشهود نباشد
روانشناسان شناختی یادگیری را به صورت دیگری تعریف می کنند، به نظر روانشناسان مذکور یادگیرنده در حافظه خود یک ساخت شناختی تشکیل می دهد که نگهدارنده و سازمان دهنده اطلاعات مختلفی است که در موقعیت یادگیری رخ می دهد(نوروزی، 1376)

برای یادگیری تعاریف متعددی وجود دارد که هر یک از آن ها به جنبه های خاصی از فرایند یادگیری تأکید می کنند و جنبه های دیگر آن را نادیده می گیرند
جامع ترین تعریفی که تا به حال از یادگیری به عمل آمده تعریف هیلگارد و مارکوئیز[1] است
یادگیری از دیدگاه این دو چنین تعریف شده است: “یادگیری یعنی ایجاد تغییرات نسبتا پایدار در رفتار بالقوه یادگیرنده مشروط بر اینکه این تغییرات بر اثر تجربه رخ دهند”(سیف، 1387)
البته اخیرا در ماهیت و مفهوم یادگیری تحولی ایجاد شده است، استادان، معلمان و مسئولان اجرایی تعلیم و تربیت باید بدانند و به این نتیجه برسند که یادگیری رخدادی تک بعدی نیست، افراد به روش های مختلف به تفسیر اطلاعات می پردازند و به سبک های مختلف یاد می گیرند(شعبانی، 1383)

یادگیری یک فرایند طولانی مدت است، یادگیری با فعالیت شروع می­شود و با فعالیت به پایان می­رسد
یادگیری در برگیرنده­ی تغییر، انطباق و پیشرفت است
یادگیری مستلزم اکتساب دانش و مهارت­ها و به عبارت دیگر اصلاح رفتار است
یادگیری موجب تغییر رفتار در موقعیت جدید می­گردد(دش[2]، 2009)
بنابراین هر یادگیری اصیل و معناداری احتیاج به فعالیت دارد، و می توان نتیجه گرفت انسان ها تنها وقتی به طور عمیق، اصیل و پایدار چیزی را یاد می گیرندکه خود در فرایند یادگیری فعال بوده و به طور خود آگاهانه و فعالانه درباره آن به فعالیت های عینی و یا ذهنی بپردازند و خود از آن کوشش ها نتیجه گیری کنند
پس برای مثال جمله: معلم خواندن را به من آموخت، غلط است و به جای آن صحیح است که بگوییم: من خواندن را به کمک معلم آموختم
با توجه به این مطلب می توان نتیجه گرفت که در یادگیری عامل اصلی خود یادگیرنده است و دانش آموز در جریان یادگیری باید فعال باشد

یادگیری فعال و غیر فعال

یادگیری زمانی معنا دار و تکمیل می شود که دانش آموزان آنچه را در جریان آموزش کسب می کنند در فعالیت های روزمره واقعی خود به کار گیرند
این شیوه یادگیری که به آن یادگیری فعال می گویند، مستلزم آن است که دانش آموز، کاری انجام دهد و درباره آنچه انجام می دهد به تفکر و تعمق بپردازد
به جای نقش یادگیرنده غیر فعال نقش یادگیرنده فعال را بازی کند و در فرایند آموزش و یادگیری مشارکت نماید
در این شیوه دانش آموز فرصت پیدا می کند تا درباره آنچه فرا می گیرد صحبت کند، بنویسد و گفته ها و نوشته های خود را با تجارب گذشته خویش ارتباط دهد و دانشی نو خلق کند و آن را در زندگی روزمره به کار گیرد
برای رسیدن به این شرایط یادگیری و خلق دانش نو معلم باید از طریق انتقال تجربه، نقش تسهیل کننده و هدایت گری را به عهده گیرد؛ فردی که همواره با دانش آموزان فکر می کند، عمل می کند و در نهایت از طریق هم آموزی یاد می گیرد(پاچرارن و فیشر[3]، 2004)
اما برخلاف آنچه گفته شد آموزش یک طرفه، یادگیری سنتی و غیر فعال به عنوان یک پدیده رایج در نظام های آموزشی، غالبا حاکی از حاکمیت مطلق معلم در کلاس درس و منفعل بودن دانش آموز در عرصه یاددهی-یادگیی است(مهرمحمدی،1379)

بررسی تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان می دهد که روش های تدریس و یادگیری مورد استفاده در اغلب مدارس ایران، کشورهای در حال توسعه و حتی بعضی از کشورهای پیشرفته صنعتی مثل آمریکا، روش های غیر فعال است که موجب تشدید حاکمیت معلم شده و به یادگیری مطلوب در دانش آموزان منجر نمی شود(لاکهید و رسپور[4] به  نقل از مهرمحمدی،1379)

مطلب مرتبط :    عوامل خطر روانشناختی بیماری عروق کرونر

برنامه های درسی که در حال حاضر در نظام آموزشی رایج است، متأسفانه روش های مستقیم آموزشی است که اطلاعات و معلومات را به صورت حاضر و آماده طی یک فرایند منفعل در اختیار دانش آموزان قرار می دهد و تنها وظیفه و کار دانش آموز به خاطر سپردن و حفظ کردن آن مطالب است
به عبارت دیگر در این فرایند دانش آموزان دارای نقش فعال نیستند
یادگیری در این روش ها به صورت غیر فعال به معنای کسب مطالب موجود در کتاب ها و اذهان معلمان است و معلم نیز به منزله ابزاری جهت انتقال معلومات به دانش آموزان است(یارمحمدیان، 1389)

ملکی(1387) معتقد است رویکرد سنتی به آموزش، فراگیر را گیرنده ای منفعل می داند که باید از اطلاعات انباشته شود
معلم مسئولیت کلاس را بر عهده دارد و این مسئولیت، انتقال یک طرفه اطلاعات از سوی معلم به تمامی کلاس است
دانش انتقال یافته نیز دانشی است که از ویژگی هایی چون انباشتگی حقایق برخوردار بوده و حفظ آن ها برای بازخوانی در آینده می باشد
اغلب از دانش آموزان خواسته می شود که روی یک موضوع واحد کار کنند و در مدت زمان مساوی آن را به پایان رسانند، که این ها مجموعا ویژگی های روش های تدریس و یادگیری سنتی و غیر فعال است(ملکی، 1387)
این در حالی است که با استفاده از روش های تدریس و یادگیری فعال می توان این مشکلات را برطرف نمود و مکانیسم های یادگیری دانش آموزان را توسعه داد(مهرمحمدی، 1379)

در واقع می توان گفت در رویکرد جدید آموزش(روش های فعال یادگیری)، با تعامل و مبادله دو جانبه معلم و دانش آموز و دانش آموز با دانش آموز، فرصت ارزیابی سطح ادراک دانش آموزان فراهم شده و امکان فعال بودن دانش آموز در فرایند یادگیری فراهم می شود(ملکی، 1387)

در رویکردهای یاددهی و یادگیری فعال، دانش آموزان آزادی عمل دارند تا از شیوه های یادگیری متفاوتی استفاده کنند، هدف های مختلف خود را به کار گیرند، با هم یاد بگیرند و از آموخته های خود در زندگی استفاده کنند(برکلی[5]  و همکاران ، 2005 )
در نتیجه استفاده از آن باعث تقویت اعتماد به نفس در دانش آموزان می شود، مهارت های ذهنی و عملی در دانش آموزان پرورش می یابند، جو خود تنظیمی بر کلاس حاکم می شود، به تفاوت های فردی توجه می شود، و زمینه برای تخیل نوآوری و خلاقیت فراهم می شود
در این رویکرد همیاری و فعالیت گروهی جایگزین رقابت های آموزشی می شود(میلر و پیترسون[6]، 2003)

مطابق با رویکردهای جدید منظور از یادگیری فعال آن نوع یادگیری است که با حداقل دخالت عامل خارجی صورت پذیرد
به عبارت دیگر معلم، کتاب درسی و یا هر وسیله دیگر فقط عوامل تسهیل کننده یادگیری باشند
یادگیری فعال، یادگیری اثربخشی است که دانش آموز به طور فعال در عمل یادگیری درگیر بوده و عمل یادگیری در کنترل خود او باشد(اسلاوین[7]، 1996)

در رویکرد های فعال وظیفه اساسی برنامه ریزان و معلمان، پرورش توانایی حل مسائل و مشکلات زندگی واقعی در کودکان می باشد، با توجه به چنین برداشتی، معلمان باید با به کارگیری مشارکت دانش آموزان و درگیر کردن آن ها در مسائل و موضوعات مختلف، روحیه برخورد با مشکلات و نحوه حل آن ها را در آنان پرورش دهند
این هدف اساسی جز در سایه استفاده از روش های فعال تدریس امکان پذیر نیست
اگر هدف اساسی تعلیم و تربیت، پرورش انسان هایی آزاد، مستقل، صاحب اندیشه و روحیه علمی باشد، انسان هایی که دارای تفکر انتقادی و استقلال عقلانی باشند، نمی توان با استفاده از روش هایی که روحیه انفعال فکری، پذیرایی و تسلیم را در شاگردان پرورش می دهند، به نتیجه مطلوب نائل شد(فتحی واجارگاه، 1388)

به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که یادگیری فعال، نتیجه مطلوب استفاده از روش ها و رویکرد های جدید و فعال یاددهی یادگیری است
بنابراین برای مقابله با معضل نظام های آموزشی که از روش های غیر فعال و سنتی آموزش و یادگیری استفاده می کنند، اصلاح و بهبود راهبرد های تدریس و یادگیری ضروری می نماید
چرا که ایجاد یادگیری فعال و به تبع آن فعال کردن دانش آموزان در جریان یادگیری، مستلزم به کارگیری الگوها و روش های مناسب تدریس و یادگیری است
در نتیجه به نظر می رسد یکی از کارهای مهم و ضروری در امر تعلیم و تربیت، تجهیز نمودن معلمان با روش های مناسب و فعال یاددهی – یادگیری، از جمله روش یادگیری مشارکتی است
روش هایی که هدفشان افزایش تعامل، همکاری و رفاقت بین دانش آموزان و “یادگیری چگونه یاد گرفتن ” باشد(اوکلی، فلدر و برنت[8]، 2004)

آموزش و تدریس     

منظور از آموزش فعالیتی است که در خدمت پرورش و کارآموزی قرار دارد
آموزش ابزار پرورش و کارآموزی است
براون و اتکینسون[9]، آموزش را به عنوان فراهم آوردن فرصت هایی برای این که دانش آموزان یاد بگیرند، تعریف کرده اند
معمولا فعالیت هایی را که معلم به قصد آسان کردن یادگیری در یادگیرندگان به تنهایی یا به کمک مواد آموزشی، انجام می دهند را آموزش می نامند
چه این معلم در دبستان، چه در دبیرستان و چه در دانشگاه و یا در یک دوره کوتاه مدت به آموزش مشغول باشد
پس بنا به تعریف، آموزش به فعالیت هایی گفته می شود که با هدف آسان سازی یادگیری از سوی آموزگار یا معلم طرح ریزی می شود و بین آموزگار و یک یا چند یادگیرنده به صورت کنش متقابل جریان می یابد
در این تعریف بر آموزش به صورت فعالیت ها و یا اقداماتی که از سوی معلم طراحی می شوند و هدف آن سهولت بخشیدن و یا کمک کردن به یادگیری یادگیرندگان است، تأکید شده است
یادگیری فعالیتی است که از سوی یادگیرنده صورت می گیرد و خود او در به وجود آوردن آن نقش اساسی دارد
و نقش معلم صرفا فراهم آوردن شرایط و امکاناتی است که یادگیری را آسان می سازد
تعریف بالا از آموزش، ویژه آموزش رو در روی کلاسی است، زیرا در آن بر کنش متقابل یا تعامل بین معلم و یادگیرندگان تأکید شده است
اگر بخواهیم تعریف جامع تری از آموزش به دست دهیم، آن گونه که علاوه بر آموزش رو در روی کلاسی انواع دیگری از آموزش را نیز شامل گردد، می توانیم آن را به این صورت تعریف کنیم: هر گونه فعالیت یا تدبیر از پیش طرح ریزی شده ای که هدف آن آسان کردن یادگیری در یادگیرندگان است(سیف، 1387)

مطلب مرتبط :   عوامل بوجود آورنده شخصیت

از بررسی مجموعه تعاریف ارائه شده در این زمینه می توان نتیجه گرفت که تدریس یک فعالیت است، اما آن نوع فعالیتی که بر پایه وضع شناختی دانش آموزان انجام می پذیرد و موجب تغییر آنان می شود
در هر صورت اگر یادگیری را “تغییر در رفتار ارگانیسم بر اثر تجربه” بدانیم، بدون شک فعالیتی که موقعت را برای تغییر فراهم کند یا ایجاد موقعیتی که تجربه را آسان نماید و تغییر لازم را در شاگردان سبب شود، تدریس نام دارد
در نتیجه عمل تدریس یک سلسله فعالت های مرتب، منظم، هدفدار و از پیش طراحی شده است؛ فعالیتی که هدفش ایجاد شرایط مطلوب یادگیری است
فعالیتی که به صورت تعامل و رفتار متقابل بین معلم و فراگیر جریان دارد
یعنی ویژگی ها و رفتار معلم در فعالیت ها و اعمال شاگردان تأثیر گذارد و بالعکس از ویژگی ها و رفتار آن ها متأثر شود
این تأثیر ممکن است به صورت مستقل و یا غیر مستقل به وقوع پیوندد، به عبارت دیگر تدریس عبارت است از تعامل و یا رفتار متقابل بین معلم و شاگرد، بر اساس طراحی منظم و هدف دار معلم برای ایجاد تغییر در رفتار شاگرد(شعبانی، 1383)

فردانش(1384) نیز آموزش یا تدریس را مجموعه اقدامات و تصمیماتی که یکی پس از دیگری اتخاذ می شود یا انجام می گیرد و هدف از آن دست یابی هر چه بیشتر فراگیرنده به هدف های آموزشی است، تعریف می کند(فردانش، 1384)

اهمیت آموزش

آموزش را می توان یک فرایند تدریس “هدفدار” دانست که کم و بیش ” از پیش برنامه ریزی شده” است       (رمی زفسکی[10]، ترجمه هاشم فردانش، 1388)

لازمه ماندگاری و دوام و بقاء انسان ها در عرصه تحولات پر شتاب امروز همانا توجه بیشتر به کیفیت نظام آموزشی است
تحولات پرشتاب در مراکز آموزشی بیشتر از سایر سازمان ها بوده، بدین ترتیب مدارس باید عادت ها و رویداد ها را محک مجدد بزنند و با دیده نقادی به راه یابی بهتر در همه زمینه ها بپردازند
در شرایطی که در جهان مدیریت بدون مرز، مطرح است و در صحنه های جهانی به آن پدیده جهانی شدن می گویند
سازمان ها به ویژه سازمان های آموزشی لازم است در ارتباط با حوزه استحفاظی خویش بیشتر بیندیشند
هر چه تأثیر عوامل محیطی بر سازمان ها بیشتر می شود، تصمیم های آموزشی بار استراتژیکی بیشتری پیدا می کنند
به بیان دیگر شعاع محیط هر چه بیشتر باشد، پدیده های بیشتری روی تصمیم گیری ها خود نمایی می کنند
ماندگاری سازمان ها به ویژه سازمان های آموزشی تابعی از تغییر پذیری آن ها است
هر چه جلوتر می رویم تصمیم ها پر شتاب می شوند
افزایش روز افزون دانش آموزان، دگرگونی و تحول در یافته های علمی، انفجار دانش، تغییر ارزش ها، نابرابری در خصوص دسترسی به آموزش، تنگناهای مالی، عدم آموزش پذیری، عدم مسئولیت پذیری و همه عوامل تأثیر گذار دیگر در مراکز آموزشگاهی، توجه به اهمیت کیفیت هر نظام آموزشی را روز افزون می کند(خورشیدی، 1381)

[1]- Hilgard & Marquez

[2]- Dash, B
N

[3]- Puacharearn, P
, & Fisher, D

[4]- Lockheed & Vespour

[5]- Barkley, E

[6]- Miller, C
K
& Peterson, R
L

[7]- Slavin, R

[8]- Oakley, B
;Felder, R
M
; & Brent, R

[9]- Brown, A
L
, & Atkinson, J
W

[10]- Romi  Zofski, A
J