منابع مقاله با موضوع بزرگسالان، دانش آموزان، کودکان مبتلا

دیدهاند ارائه میدهد. انجمن حرفه موسیقی درمانگران، موسیقی درمانی را به عنوان ابزار و شبکههای ارتباطی برای ایجاد رابطه متقابل بین بیمار و درمانگر از راه موسیقی و نشانههای موسیقایی تعریف میکند که میتواند هم در وضعیت بیمار و هم در شیوه درمان تغییراتی ایجاد کند. درمانگر با استفاده از ارتباط خلاق موسیقایی در موقعیت درمانی، تجربههایی بر اساس موسیقی را به وجود میآورد که به اهداف درمانی منجر میشود. (همان)
تأثیر موسیقی درمانی به علت قابلیت آن در نفوذ در الگوهای تفکر و هیجان است که هر دو مورد از پیشنیازهای ضروری تغییر نهایی رفتار هستند. در تحقیقات و نظریهها از این قابلیت به عنوان طبیعت انگیزهای ــ عاطفی موسیقی نام برده میشود. پاسخهای عاطفی و موسیقی از فعالسازی مکانیزمهای تحریکی و درکی منشأ میگیرد. پاسخ آغازین به موسیقی، ترکیبی از فعالیتهای فیزیولوژی و عصبی میباشد. در نتیجه این امر ارزشیابی شناختی نسبت به تجربه موسیقی حاصل خواهد شد. متعاقباً موسیقی میتواند خُلق خاصی را ایجاد کند و یا عاطفه را به جهت دیگر سوق دهد(دیل ایتولی18،2005).
“بنابراین موسیقی درمانی روش درمانی است در تیمی متشکل از پزشکان و روانشناسان و متخصصان که بهطور مشخص از صداهایی شروع میکنند که در مسیر درمان به روند بهبود بیماران کمک کند. تأثیر موسیقی درمانی هم به عوامل عینی و هم به احساسات درونی بیمار بستگی دارد. با وجود این، موسیقی، صدا و ریتم موجب میشود که اتفاقاتی در بدن ما رخ دهد.”(به نقل از طباطبایی فر،1389: 63)
2-1-3 آواز- ملودیک19 (MIT)
“تکنیک شناخته شده درمان آواز -ملودیک (MIT) در دهه هفتاد میلادی به عنوان روشی ترمیمی برای بخشی از مسائل گفتاری بزرگسالان زبانپریش به وجود آمده است. در روش (MIT) عبارات و جملات کوتاه در نمونههای ساده آهنگین با آواز خوانده میشود. به موازاتی که بیماران عبارات و جملات را یاد میگیرند آهنگها کم رنگتر و محو میشوند. “روش (MIT)بر پایه این نظریه شکل گرفته که وقتی نیم کره سمت چپ مغز آسیب میبیند میتوان به وسیل? اغراق در آواز (ریتم، با تأکید بیان کردن و جملات ملودیک) و با کمک نیمکره راست مغز تکلم را تحریک و تسهیل کرد.” (کراوس و گالونی20، 1982، ص 103). روش “MIT ” در ترمیم ارتباط کلامی بزرگسالان که درک شنوایی و ثبات هیجانی خوبی دارند مؤثر بوده.(آلبرت، اسپارکر و هلمز21، 1973و 1974) اخیراً این روش در کودکانی که دچار تأخیر زبانی آپاراکسی هستند به کار گرفته شده و نتایج برجستهای به دست آمده است.” (به نقل از پترز اشمیت، 1389:105)
MITدرمانی است که بهطور سلسله مراتبی سازمان یافته است. این شیوه در واقع آموزش و تعلیم تولید کلامی با تکرار الفاظ است که عموماً بهطور آهنگین خوانده میشوند و بیمار در همان حین ضرباتی را با دست بهطور ریتمیک میزند. این شیوه ـ که در سال1970 ایجاد شده است ـ از اولین برنامههای درمانی نظاممند زبانپریشی است و امروزه نیز در سراسر جهان در قالب اصلیاش بهکار گرفته میشود. در (MIT )، قواعد عروضی طبیعی یک اصطلاح بههمراه تکیه، تأکید و الگوهای ریتمیک سخن در فواصل 3 یا 4 نت، درشتنمایی میشود. بهطور قطع، در این روش خواندن موسیقیهای آشنا مدّ نظر نیست؛ چراکه این موزیکها اغلب بهطور خودکار و خود به خود ایجاد شده و طبعاً فرایندهایی را که متضمن تولید سخنان بدیع هستند را شامل نمیشود. اصطلاحاتی از نظر کارکردی مناسبند که در مکالمات و گفتوگوهای آهنگین روزمره از قبیل صبح بخیر ـ بتوانند به کار برده شوند (موئلن22، میک23، سندکندرمن24، جرارد25، ریبرز26، 2012).
آسیبشناسی زبانی- گفتاری27(SLP) از بیمار میخواهد تا اصطلاح تعیین شده را همزمان با حرکت ریتمیک دست چپش با آواز بخواند. رفته رفته حمایت آسیبشناسی زبانی- گفتاری (SLP) کاهش مییابد تا بیمار اصطلاح را بهطور مستقل با لحن موسیقایی به اجرا درآورد. مرحله نهایی جایگزین ساختن آواز صحبت کردن است. اصطلاح مورد نظر گام به گام پیچیده تر میشود که میزان آن به طول اصطلاح و پیچیدگی بیانی آن بستگی دارد (همان منبع).
2-1-4 مکاتب و تکنیکهای موسیقی درمانی
2-1-4-1 روش نوردوف و رابینز28
نوردوف و رابینز در مطالعاتشان در خصوص کودکان، بالأخص کودکان معلول، شیوهای از موسیقی را به کار بستند که حول تکنیک بداهه نوازی با پیانو تمرکز داشت. هدف اولیه در این روش، گسترش ارتباط با مراجع در زمینه تجربه موسیقی در برانگیختن پاسخهای احساسی و انجام عمل به عنوان نیروی خودسازی تأکید میشود. در این شیوه، معیارهایی برای ارزیابی رفتار مراجع تعیین شده است که وضعیت پاسخهای مراجع به موسیقیهای فیالبداهه، درجات مختلفی از همکاری، مقاومت و ارتباط را نشان میدهد(نوردوف ورابینز،1977).
2-1-4-2 روش کودالی29
“در روش کودالی به نتخوانی مناسب، یادگیری از روی عادت (بدون فکر) و شنوایی باطنی (مانند تمرین ذهنی ) تأکید میشود. تکنیکهای این روش شامل علائم، بازیها، کف زدنها، خواندن
نتهای موسیقی، نت نویسی ریتمیک و اساساٌ خواندن آواز است. پس از اینکه مهارتها کاملاٌ فرا گرفته شدند مفاهیم ذهنی مطرح میگردند”(اشمیت پترز،1389: 159).
2-1-4-3 روش دالکروز30
این روش شامل مواردی چون شناخت متداول اجزا و هماهنگی حرکتی بدن با موسیقی است. تکنیکی که از حرکت بدن برای ایجاد احساس ریتم موزیکال استفاده میکند که خود با تربیت گوش، نت خوانی و بداههنوازی تواًم است. دالکروز کوشش کرد است روشی ابداع کند که دانش آموزان آن را به طور شنوایی، شفاهی و بدنی تجربه کنند و سپس با خلاقیتی فردی ارائه دهند. راه حلهای این روش، تقویت شنوایی ـ باطنی، تقویت حس ششم و احساس عضلانی است که با ذهن در ارتباطاند و در موسیقی دارای عناصر فضا، زمان و انرژی هستند(همان منبع).
2-1-4-4 روش بالینی ارف شورلوک31
ارف شورلوک روش خود را در تعلیم موسیقی بر این اساس بنا نهاد که موسیقی، حرکت و گفتار غیرقابل تفکیک هستند. این شیوه به عنوان مدلی توصیف میشود که رکن اصلی یادگیری موسیقی محسوب میشود. اما به همان اندازه کاربردهای مؤثری در زمینه یادگیری اجتماعی و فرهنگی دارد(شارمروک32،1976). در این روش، ریتم، نقطه شروع برای ساخت موسیقی است. ریتمها و آوازها، اجزایی را به وجود میآورند که حالت، مقدمات و کوداها (قطعه تکمیلی و یا پایان دهندهای که به آهنگی اضافه میشود) را همراه میکند. در شیوه شورلورک از شکلهای تکراری موسیقی و سازهای خاص مانند زیلوفون و متالوفون استفاده میشود. مطالعات مختلفی نشان میدهد این روش به طور مؤثری در کارهای بالینی در مورد انواع مختلفی از درمان جویان مانند عقب ماندگان ذهنی، کودکان اتیستیک، افراد دچار آسیب حسی و سالمندان کاربرد دارد (دروان، زمک ری33، 1982).
2-1-4-5 روش موسیقی و تصویر هدایت شده34
“این تکنیک از تحقیق درباره تکنیکهای بسط ذهنی، که نتیجه تغییرات سطوح شعور خود آگاه است، سرچشمه میگیرد. در این روش، موسیقی بهعنوان واسطه ای در بیداری افکار و احساسات ناخودآگاه به کار میرود و خودآگاهی را به سطوح روشنتر شعور یا عمیقتر آن گسترش میدهد. تأثیر موسیقی درمانی در کاهش فشار هیجانی، تنشها، نگرانیها و عصبیتهای کودکان اختلالات گفتاری بسیار ملموس و روشن است. کودکان در فعالیتهای گروهی فرصت مناسب و ایمنی برای تخلیه احساسات و بروز حالات و افکار خود مییابند؛ بدون آنکه نگران تکلم خود باشند. آوازهای گروهی نگرانی آنها را از تکلم کاهش میدهد و نشاط و شور جلسات گروهی آنها را ناخواسته به تکلم وا میدارد و شور و نشاط جلسات گروهی میل به تکلم و خواندن را میافزاید. نواختن سازهای بادی و خواندن آواز، خواه ناخواه عضلات مرتبط با گویایی و جریان تکلم را در کودکان مبتلا به اختلالات تقویت میکند. کنترل عضلات تنفس، زبان، لب و گونه برای تکلم ضروری است و نواختن سازهای بادی این کنترل را تقویت میکند. آواز خواندن و ریتمیک کردن لغات در این جریان، تکلم را برای آنها آسان میسازد و در نهایت انطباق ریتم آهنگ و آواز خواندن، عضلات صورت آنها را تقویت میکند”(اشمیت پترز،1389: 161-162).
2-1-4-6 موسیقی درمانی تکاملی35
موسیقی درمانی تکاملی روش مخصوصی از تکنیکهای موسیقی درمانی است که براساس مدل درمانی پیشرفته بنا شده است. درمان پیشرفته که برای بهبود کودکان دارای آشفتگی عاطفی در مرکز روتلند36آتن و جرجیا37سازمان یافت، نوعی روش روان تربیتی است که در مورد کودکان دچار اختلالات جدی رفتاری و عاطفی به کار برده میشود(ودات آل38 : 2) این روش ابتدا در مورد کودکان بین سنین 2تا 8 سال به کار برده شده، اما در مورد کودکان تا 14 سال نیز با موفقیت مورد استفاده قرار گرفته است. موزیک تراپیستی که در زمینه آموزش کودکان دچار آشفتگی عاطفی و اختلالات رفتاری کار میکند با مشکلات انتقال فعالیتها و تمرینهای موسیقی درمانی کلاسیک روبهرو شده و در روشی که مراحل متوالی پیشرفت را هماهنگ میکند تمرین میکند. اصل D.M.T برای کمک به مواجه شدن با این شرایط به وجود آمده و “از آنجایی که مهارتهای موزیکی مانند دیگر مهارتها ایجاد میشود، لذا موزیک تراپیستهایی که از روشD.M.T استفاده میکنند باید استعدادهای موزیکال کودکان در سنین مختلف را بهمنظور برنامه ریزی مناسب درمانی در سطح عملکرد، مورد توجه قرار دهند.”(به نقل از اشمیت پترز،1389:162-163)
2-1-5 برتری نیم کرهای در درک موسیقی
“نقش برتری نیم کره در تواناییهای متعددی که سخن گفتن از جمله آنهاست، به اثبات رسیده است. برخی از جوانب موسیقی که با پدیده برتری نیمکره مرتبط اند عبارتند از توانایی اجرای موسیقی که در برتری نیمکره راست دیده میشود و دیگری برتری نیمکرهای در زمینه درک موسیقی است. تحقیقات نشان داده است در کسانی که موسیقی را حسی و غیرآکادمیک پیگیری میکنند، نقش در درک موسیقی، برعهده نیمکره راست مغز است، حال آن که در موسیقیدانان حرفهای نیمکره چپ این نقش را بر عهد میگیرد. طبق فرضیه ارائه شده در درک موسیقی ابتدا نیمکره راست وارد عمل میشود و برتری مییابد و به تدریج با افزایش دانش موسیقی در فرد، این برتری به نیمکره چپ تغییر مکان میدهد”(کریچلی و هنسون39، 1977؛ به نقل از ناظمپور، 1388).
“نیمکره راست مسئول پردازش و تشخیص و تمییز زمان به فواصل و ریتم است. شناخت ملودی در موسیقیدانانها در نیمکره راست صورت میگیرد. افرادی که لوپ تمپورال راست را برداشتهاند، آسیب چشمگیری در درک طنین موسیقی در مقایسه با برداشتن لوپ تمپورال قدامی راست و نیز در تشخیص اطلاعات آهنگین در مقایسه با بیشتر افراد سامل یا یک قسمت از گیجگاهی قدامی چپ اشکال دیده میشود. بنابراین درک طنین موسیقی در نیمکره راست صورت میگیرد، پس خلاصه نیمکره چپ برای ریتم و ارزیابی اجرای معنایی موسیقایی (یعنی تشخیص و بازشناسی ملودیها) و نیمکره راست برای درک ملودیک در زیر و بم طنین تخصیص یافته است. بر اساس اطلاعات بهدست آمده از مطالعات میتوان ساختار مناطق اولیه شنوایی را مشخص کرد. سیگنالهای شنوایی در مسیر شنوایی بالا رونده از راه ساقه مغزی مستقیماً در کرتکس اولیه شنوایی واقع در جیروس تمپورال فوقانی گسترش یافته و پراکنده میشوند. از اینجا، اجزای محرکهای شنوایی به مناظق حاشیهای لوب تمپورال و دیگر مناطق دورتر کورتکس که توسط شبکههای عصبی یا اجزای موسیقیایی در ارتباط هستند، انتقال مییابند. تفاوتهای نیمکرهای نقش عمدهای را در خصوص درک موسیقی ایفا میکند، اما در عین حال پدیده وابستگی بین نیمکرهای نیز غیر قابل انکار است، زیرا نیمکره چپ برای پردازش ساختار فواصل نیازمند عملکرد صحیح نیمکره راست میباشد. در جریان عادی شنیدن یک قطعه، ساختارهای نظیر تالاموس در پدیده شنوایی- بینایی و سیستم لیمبیک در تأثیرات

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه درموردسلامت روان، اطلاعات مربوط، سطح معنادار

دیدگاهتان را بنویسید