منابع مقاله درمورد کسب و کار، کوتاه مدت، اهداف سود

بتواند تصمیم به استفراض کوتاه مدت و پرداخت کمتر هزینه بهره ناشی از وام دریافتی بگیرد و ب) هزینه بهره بدهیهای کوتاه مدت، تحت شرایط نرمال، کمتر از هزینه بهره ناشی از بدهیهای بلند مدت است و ج) فرآیند بدست آوردن وام کوتاه مدت سریعتر از بدهیهای بلند مدت است (نظیر و افزا 2009، 198).
فرآیند بدست اوردن دارائیهای جاری از طریق بدهیهای جاری، یک استراتژی بازاریابی جدید برای کسب و کار است که به مشتریان (شرکت یا فرد) جهت خرید کالاهای اعتباری انگیزه میدهد.با این حال، اگر استراتژی به درستی به کار گرفته نشود این میتواند منجر به زیان کسب و کار شود (فالوپ وآجیلر 2009، 75). به عبارت دیگر، جهت خرید دارایی های سرمایه در گردش هم چون موجودی کالا که قابل فروش هستند، می توان از بدهی سرمایه در گردش استفاده کرد، هنگامی که این موجودی به فروش برسد، به یک منبع درآمد برای شرکت تبدیل میشود. این درآمد برای ارزیابی سودآوری شرکت، درصورت سود و زیان طبقهبندی میشود. به همین ترتیب، بدهی کوتاه مدت ممکن است توسط یک شرکت برای پرداخت هزینههای عملیاتی مثل دستمزد، تاسیسات، تجهیزات و اجاره مورد استفاده قرار گیرد. این هزینههای کوتاه مدت به صورت دورهای درصورت درآمد مکتوب میشوند، در نتیجه سود شرکت (خالص درآمد) برای یک دوره مالی محاسبه می شود. سیاست متهورانه مدیریت سرمایه در گردش میتواند سودآوری شرکت را بهبود دهد هنگامی که مقدار بهینه از وجوه برای کسب بالاترین سود سرمایهگذاری شود . بسیاری از مطالعات از نسبتهای مالی متنوع برای اندازهگیری سطح سودآوری کسب و کار در شکل بازده سرمایه گذاری بازده ارزش ویژه و بازده حاشیه فروش استفاده میکنند (فالوپ وآجیلر 2009، 76؛ فیلبک و کروگر 2005، 129؛ پاداچی 2006، 204).
در سال 2008 آپوهامی در مطالعه ای تاثیر هزینه های سرمایه یک شرکت روی مدیریت سرمایه درگرش را مورد بررسی قرار داد. به این نتیجه رسیدند؛ که همبستگی معناداری بین هزینههای سرمایه یک شرکت و سرمایه در گردش وجود دارد.آپوهامی نشان داد هنگامی که یک شرکت هزینههای سرمایهای را متحمل میشود به این معناست که دارایی های سرمایهای افزایش یافته است. نظیر و افزا (2009) نوشتند یک شرکت ممکن است یک سیاست متهورانه تامین مالی سرمایه در گردش را اتخاذکند. در صورتیکه از سطح بالای بدهی های جاری به عنوان درصدی از کل بدهیها استفاده کرده باشد (نظیر و افزا 2009، 19). مطلب بالا اغلب موارد همراه با تجربه نوسانات فصلی کسب و کار است، از جمله شرکتهای خرده فروشی که ایام عید دوره اوج فروش آنهاست. اپتو (2012) معتقد است، به طور معمول، یک شرکت نیاز به وجوهی برای دوباره پر کردن موجودیها به منظور فروش مداوم و به حداکثر رساندن فرصتهای بهبود سودآوری دارند (اپتو 2012، 4). سیاستهای جایگزین تامین مالی سرمایه در گردش به شرکت ها برای دستیابی به اهداف سودآوری کمک میکنند (اپتو 2012، 20).
پس از اجرای سیاست تامین مالی بیش از حد سخت، شرکت با خطر از دست دادن فروش همراه است. تصمیم به سیاست سطح پایین سرمایهگذاری، بدلیل اجتناب از هزینههای غیر ضروری فروشها، سود را افزایش میدهد (نظیر و افزا 2009، 21). وینرب و ویسچر (1998) موافق هستند که سیاست متهورانه متوسط به پایین سرمایه در گردش روی داراییها ?? به طور کلی بالاترین بازده مورد انتظار منابع شرکت را فراهم میکند.
مفاد قرارداد های بدهی معمولاً مدیران را از اتخاذ شیوه های متهورانه حسابداری و رفتار فرصت طلبانه بازداشته و آ نها را تشویق به رعایت شیو ه های محافظه کارانه می نماید. از طرفی با توجه به این که در شرکتهای بزرگ تر افشای اطلاعات بیشتر و درنتیجه عدم تقارن اطلاعاتی کمتر است، در این شرکت ها، تمایل کمتری به استفاده از محافظه کاری وجود دارد (مهرانی و همکاران 1388، 110).
در مقابل، وینرب و وپسچر (1998) به بررسی عملکرد مرتبط با سیاستهای متهورانه و محافظه کارانه سرمایه در گردش پرداختهاند. آنها گزارش کردند که سیاستهای سرمایه در گردش صنایع در عمل سازگار نیستند. به علاوه آنها اشاره کردند که شرکت هایی که سیاستهای متهورانه سرمایه در گردش را به کار میگیرند همیشه با سیاستهای محافظه کارانه تامین مالی سرمایه درگردش تعادل ایجاد میکنند. وینرب و وسیچر نتیجه گرفتند که یک رابطه منفی و معنیداری بین سیاستهای سرمایهگذاری و تامین مالی بسیاری از شرکتهای آمریکا وجود دارد.
اگرچه سیاستهای متهورانه سرمایه در گردش ممکن است به سهولت سودها را افزایش دهد، سود کسب و کار تنها وابسته به سیاست های عملیاتی این شرکت نیست. برخی دیگر از عوامل برونزا، از قبیل اندازه شرکت، اهرم مالی و نرخ رشد تولید ناخالص داخلی در عملکرد سودآور شرکت نقش دارند (اپتو 2012، 25؛ فالوپ و آجیبوی 2009، 79؛ نظیر و افزا 2009، 136؛ وینرب و ویسچر 1998، 179).
2-3-3 استراتژی متعادل
سیاست متعادل نیز در بین سیاست جسورانه و محافظه کارانه قرار میگیرد و مدیر سرمایه در گردش میکوشد که در ساختار سرمایه در گردش خود به صورت متعادل از داراییهای جاری و بدهیهای جاری استفاده نماید، لذا این سیاست دارای ریسک و بازده متوسط می باشد (فتحی و توکلی 1388، 107). گرابوسکا (2010) با تجزیه و تحلیل نقش سرمایه در گردش و جریان وجوه نقد در مدیریت شرکت با مسئولیت محدود دریافتند، انحراف قابل ملاحظه چه مثبت و چه منفی، از سطح و ساختار دارایی های جاری ممکن است به از دست رفتن اثربخشی عملیات شرکت منجر شود. سطح ناکافی از دارایی های جاری نسبت به بدهی های جاری می تواند منجر به از دست دادن ثبات مالی شود، در حالی که ترکیب،سطح بیش از حد بالا از داراییهای جاری با سطح پایین بدهیهای جاری، شرکت را متحمل هزینههای بالای استفاده از تامین مالی بلند مدت می کند (گرابوسکا142010، 176). ایجاد تعادل بین داراییهای جاری و بدهیهای جاری از اهمیت زیادی برخوردار است چون تصمیم گیری در مورد هر کدام روی دیگری هم اثر گذار است (حسن پور 1388، 2).
2-4- استراتژی سرمایه در گردش و ریسک و بازده
استراتژیهای مدیریت سرمایه در گردش اتخاذ شده برای شرکت خیلی مهم هستند. زایر، با کمک به کاهش خطر برآورده نشدن انتظارات، سودآوری عملکرد را افزایش میدهند و به کنترل موثر دارائیها و بدهیهای از طریق کاهش اتلاف منابع در یک شرکت کمک میکند (اپتو 2012، 41).
نظیر و افزا (2009) شواهدی بدست آوردند که نشان میدهد، شرکتها با دانستن تعریف سرمایه در گردش و جایگاه آن، میتوانند ریسک خود را کاهش داده و عملکرد خود را بهبود بخشند.یک سطح مطلوب از سرمایه در گردش، ایجاد توازن بین ریسک و کارآیی است. این امر نیازمند نظارت مستمر بر اجزای سرمایه در گردش مانند وجه نقد، حسابهای دریافتنی، موجودیها و حسابهای پرداختنی است.
با توجه به اینکه میزان سرمایه در گردش بر بازده داراییها، بازده حقوق صاحبان سهام و ریسک تأثیر دارد و از نظر سرمایهگذاران و سهامداران میزان ریسک و بازده معیار مهم در تصمیم گیری است (نوفرستی و محمدزاده 1388، 135). در کل می توان این چنین استدلال کرد که سیاست های سرمایه در گردش جسورانه، اگر چه ریسک زیادی را نیز دارا می باشد در مقایسه با سیاستهای سرمایه در گردش محافظه کارانه دارای سودآوری بیشتری است و شرکتها باید از طریق موازنه ریسک و بازده که شالوده تمام تصمیمگیریهای مالی است، سیاستهای سرمایه در گردش مناسب را اتخاذ نمایند (فتحی و توکلی 1388، 109).
2-5- اهداف سودآوری و نقدینگی
سیاستها و رویههایی که خط مشی مدیریت مالی را به وجود می آورند مبتنی براین فرض است که شرکت، برخی از تصمیمات اصلی را گرفته و انها را به اجرا در آورده است. این تصمیمات شامل تعیین وانتخاب نوع کالا و خدمتی که باید عرضه شود ونحوه تامین مالی (برای تهیه دارایی های ثابت) شرکت است. این تصمیمات در فرایند سودآوی شرکت (در بلند مدت) نقش اصلی و تعیین کننده ایفا می کنند و در مدیریت سرمایه در گردش دو کاربرد بسیار مهم دارند. اول، به مدیران سرمایه در گردش این امکان را میدهد که سطوح داراییهای جاری و بدهیهای جاری را تخمین بزنند. دوم، مدیران شرکت در صدد برمی آیند تا بر ثروت سهامداران شرکت بیفزایند. بنابراین سیاستهای سرمایه در گردش اصولا با هدف افزایش سود هر سهم تعیین نمی شود، بلکه مدیران درصدد بر می آیند تا به نقدینگی مطلوبی برسند و بتوانند در سایه آن اهداف سودآوری شرکت را تامین کنند (جهانخانی و پارسائیان 1389، 5).
نظریهپردازان امور مالی و حسابداری (بریگهام ارهارت15 2008، 126؛ نیدلس و همکاران16 2008، 189؛ ستیک و ستیک 172008، 146؛ ستیکنی و ویل18 2008، 147) توافق کردند که هدف اکثر شرکتها ،سودآوری و نقدینگی بالاتر است. این نظریه پردازان نشان می دهند که سرمایه در گردش یک بازیکن فعالی در به واقعیت پیوستن هدف سودآوری یک شرکت است (اپتو2012، 25). در یکی دیگر از مطالعات سرمایه در گردش، پاداچی (2006) ذکر کرده است که مدیران مالی و محققان متوجه شدند که دو هدف عمده کسب و کار (سودآوری و نقدینگی) برای بدست آوردن رفاه در شرکت دست به دست هم دادهاند. بنابراین تئوریهای سرمایه در گردش بر اهداف سودآوری و نقدینگی شرکت تاکید دارند.
از مشکلات این اهداف مشترک است که هنگامی به سودآوری بیش از حد تاکید شود، هدف نقدینگی نادیده گرفته می شود، به همین ترتیب پیگیری نقدینگی میتواند اثر منفی روی بازده شرکت داشته باشد (وبلی2011، 6). هدف نهایی هر شرکت، “ایجاد ارزش برای ذینفعان” است و “سوداوری” از مولفههای اصلی این هدف است. همچنین، “حفظ نقدینگی” نیز از هدفهای مهم واحدهای تجاری است؛ اما مسئله این است که افزایش در سود شرکت در حالت کلی منجر به افزایش در نقدینگی نمیشود و این دو هدف راهبردی همیشه همسو و در یک جهت نیستند. اگر افزایش سود منوط به مصرف نقدینگی باشد، در این صورت ممکن است مشکلات جدی به بار آورد. بنابراین باید بین این دو هدف راهبردی تمایز قائل شد و یک هدف نباید فدای هدف دیگر شود. از یک طرف، اگر ما به سود توجه نکنیم، نمی توانیم برای دوره درازمدت فعالیت کنیم و از طرف دیگر، اگر به نقدینگی توجه نکنیم ممکن است با مشکلات مرتبط با ناتوانی در پرداخت دیون و ورشکستگی روبه رو شویم (جان نثاری 1391، 5). نقدینگی نیز به توانایی سازمان برای ادای تعهدات کوتاه مدت خود مربوط می شود و سازمان باید سرمایه در گردش کافی یا دسترسی به وجوه کافی برای ادای این تعهدات را داشته باشد (مالکی نیا و همکاران 1390، 145).
پاداچی (2006) در پژوهش خود با موضوع “اثر مدیریت سرمایه در گردش بر عملکرد و سودآوری شرکتها” یک رابطه معناداری را بین چرخه تبدیل وجه نقد و بازده داراییها نشان داد. در این پژوهش اجزا مختلف چرخه تبدیل وجه نقد مورد بررسی قرار گرفت و نتایج حاصل حاکی از آن بود که موضوع مدیریت سرمایه در گردش در شرکتهای بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار است. روش مناسب برای ارزیابی نقدینگی شرکتها، چرخه تبدیل وجه نقد است که مدت زمان بین پرداخت به منظور خرید موجودیهای کالا یا مواد اولیه تا جمع آوری مطالبات ناشی از فروش به مشتریان را محاسبه میکند. چرخه تبدیل وجه نقد مقیاسی پویا برای مدیریت وجه نقد در گردش است که به طور همزمان با استفاده از ارقام ترازنامه و صورت سودوزیان، مقیاسی مبتنی بر زمان میسازد.
یکی از ضروریترین عوامل برای ادامه فعالیت های جاری هر شرکت، میزان نقدینگی آن است. بانک ها و سایر اعتباردهندگان نیز برای اعطای تسهیلات به شرکتها، نسبتهای نقدینگی آنها و توان بازپرداخت بدهیهای جاری را مدنظر قرار می دهند. بنابراین وجودیک مدیریت قوی در زمینه سرمایه در گردش و کنترل میزان نقدینگی شرکت بسیار

دیدگاهتان را بنویسید