منابع و ماخذ مقاله سالمندان، افراد سالمند، افکار خودکار

را به وسیلهی فرآیندهای شناختی(نرمافزار) به رویدادهای شناختی(فکر، تصویرهای ذهنی) و رفتار کلامی و حرکتی که نشان دهندهی نتیجهی نهایی(برونشدها) هستند، تبدیل میکند و بالاخره، رفتار به روانبنههایی که تأیید یا تکذیب شدهاند پسخوراند میدهد(دادستان، 1383). در زیر به توضیح هر یک از این موارد پرداخته میشود.
*روانبنههای شناختی: حافظه درازمدت شامل ساختهایی شناختی است که از تجسم مفاهیم، خبرهای عینی یا خاطرات شخصی تشکیل شدهاند، این ساختها، واحدهای سازمانیافتهای هستند که در لحظهای معین، همه معلومات فرد درباره خود و جهان خارجی را در بر میگیرند و از روانبنههایی تشکیل شدهاند که توجه گزینشی و ادراک را هدایت میکنند. بنابراین، روانبنهها را میتوان به عنوان تجسمهای غیراختصاصی اما سازمانیافته تجربههای پیشین تلقی کرد، تجربههایی که یادآوری حفظی را آسان میسازند و در عین حال، تغییرات نظامداری در ساختهای ذهنی جدید به وجود میآورند(نایسر169،1976). بنابراین محتوای روانبنهها تعیینکننده پاسخهای عاطفی و شناختی است و معنایی که فرد بر اساس این روانبنهها برای تجربههای شخصی خود قایل میشود، بیش از رویدادها، به خودی خود، به افسردگی منجر میشود(رویداد-روانبنه-عاطفه). اما باید گفت که روانبنهها،که به صورت منظومههای پایدار شبکهها سازمانیافتهاند(بوئر170،1978)، ناهشیارند و به صورت خودکار و در خارج از چهارچوب اجبارهای فعالیت ارادی عمل میکنند.آنها بر اساس فرضیههای ضمنی و مجموعهای از قواعد به گزینش، تصفیه و تفسیر خبر به گونهای سریع و خودکار میپردازند، به دیدی نسبی و محدود از جهان دست مییابند و برای رویدادها معانی مشخصی قایل هستند. بنابراین روانبنهها به منزله وسیلهای محسوب میشوند که تأثیر گذشته را بر آینده تضمین میکند چرا که خبر مکتسب تعیینکننده خبری است که بعدها گزینش خواهد شد(نایسر، 1976؛ به نقل از دادستان، 1383).
*فرایندهای شناختی: چگونگی تبدیل ساختهای عمقی شناختی(روانبنهها) به ساختهای سطحی(رویدادها) را بیان میکنند. ساختهای سطحی معرف چیزی هستند که فکر یا تصور میشود، در حالی که ساختهای عمقی با نظامهایی معنایی در ارتباطند که در زیربنای خودگوییها، فکرها و تصویرهای ذهنی قرار دارند و فقط با متمرکز کردن توجه بر آنها، برای فرد قابل مشاهده میشوند.گذار از ساختهای عمقی به ساختهای سطحی بر اساس فرایندهای شناختی که قابل قیاس با “نرم افزار” رایانهها هستند، امکانپذیر میشود. به عبارت دیگر، فرایندهای شناختی، قواعد تغییر خبر را بیان میکنند. در قلمرو اختلالهای تفکر منطقی افراد افسرده که با تحلیل “افکار خودکار” بتدریج آشکار میشوند میتوان به پنج خطای منطقی اشاره کرد(بلاکبرن و کوترو، 1990):
-استنباطهای شخصی یا فاعلی171: نتیجهگیریهای منفی بر مبنای دلائل اندک و یا حتی متضاد میباشد.
-انتزاع گزینشی172: مبتنی بر تمرکز بر جزیی منفی از یک چهارچوب کلی است.
-بیشتعمیمدهی173: تعمیم دادن یک تجربهی ناموفق جزیی به همهی موقعیتها است.
-بزرگسازی یا ریزسازی: بزرگ جلوه دادن شکستها و ناارزنده سازی موقعیتهای خوشایند.
-شخصی سازی174: بیشترسنجی ارتباط بین رویدادهای نامساعد و خصیصههای فردی است.
*رویدادهای شناختی: نوعی حاصل پردازش خبر به وسیله روانبنهها و فرایندهای شناختی هستند و به صورت تکگوییها و مکالمه درونی، خودلفظیسازیها یا تصویرهای ذهنی متجلی میشوند و امکان بررسی آنها به گونهای غیرمستقیم وجود دارد(دادستان، 1383).
5- دیدگاه شناختی- رفتاری: نظریه اسنادها
اسنادها به منزله تفسیرهایی هستند که فرد درباره رویدادهای برونی و رفتارهای شخصی ارائه میدهد، در برابر یک رابطه علی تردیدآمیز درباره چرایی آن از خود سوال میکند و به تبیین آن میپردازد. سپس تبیین خود را -بدون در نظر گرفتن هیچ نوع رابطه منطقی – به عنوان علت رفتارها یا رویدادها میپذیرد(بلاک برن و کوترو،1990). الگوی بازنگری شده استیصال اکتسابی در چهارچوب شناختی توسط آبرامسن175، سلیگمن و تیسدل176(1978) پیشنهاد شد و مفهوم اسناد یا “داوری درباره علیت” را مطرح کرد. روتر177(1966) پیشتر اهمیت تجسم علیت در آزمودنیهای بهنجار و بیمار را مطرح کرده بود. افرادی که “درونی” نامیده میشوند، مهار رویدادها را در اختیار خود میدانند، در حالی که افراد “برونی”، مهار رویدادها را به نیروهای برونی مانند بخت و اقبال، تصادف، سرنوشت یا اشخاص نیرومندتر از خود نسبت میدهند. افراد افسرده، تفسیرهای علی نادرستی از رویدادها دارند. برای مثال، یک فرد افسرده در برابر شکست یا رویدادی منفی به داوری علی(یا اسنادی) درونی،کلی و پایدار میپردازد(سلیگمن و همکاران،1978). نخست آنکه همه مسئولیت شکست را به خود نسبت میدهد(درونی بودن)، در وهله دوم آنرا قطعی میپندارد(پایداری) و بالاخره بر این باور است که این شکست تمامی هستی وی را در بر خواهد گرفت(کلیت). اما همین فرد در صورت موفقیت یا وقوع رویدادی مثبت، به داوریهای برونی(تصادفی بودن، نسبت دادن رویداد خوشایند به دیگران)، خاص(مرتبط کردن رویداد با موقعیتی خاص) و ناپایدار(عدم تداوم آنچه به وقوع پیوسته) خواهد پرداخت، خود را به علت ناتوانی سرزنش خواهد کرد و در نتیجه، سطح حرمت خود در وی کاهش خواهد یافت. چنین مفهومی از علیت-وقتی به صورت یک ساخت شناختی پایدار سازمان مییابد- نشانگر یک آسیبپذیری افسردهوار است. مؤلفان، دو ریخت متفاوت استیصال اکتسابی را توصیف کردهاند:
-استیصال اکتسابی شخصی: که در آن فرد خود را به دلیل ناتوانی در برابر رویدادهای منفی سرزنش میکند(اسنادهای درونی)، اما بر این باور است که کسی میتواند به وی کمک کند.
– استیصال اکتسابی همگانی: در آن از یک سو افراد تصور میکنند نباید به دلیل شکستهایشان مورد سرزنش قرار بگیرند(اسناد برونی)، و از سوی دیگر، عقیده دارند که هیچکس توانایی کمک به آنها را ندارد(اسکهوینگتن178،1983 به نقل از بلاکبرن و کوترو،1990).
الگوی اسنادی افسردگی بر چهار فرضیه مقدماتی مبتنی است:
1-پیشبینی وقوع رویدادهای بسیار تنفرآمیز(یا احتمال عدم وقوع رویدادهای مطلوب). 2- ناتوان دیدن “خود” در جلوگیری از وقوع این رویدادها. 3- سازش نایافتگی شیوه اسنادی فرد، به گونهای که وقوع حوادث نامطلوب را به علل کلی، و پایدار درونی نسبت میدهد، در حالی که وقوع حوادث مثبت را به علل خاص ناپایدار برونی.4-اطمینان فرد از احتمال وقوع رویدادهای تنفرآمیز و ناتوان دیدن خود در مهار کردن آنها موجب نارسایی انگیزش و شناخت بیشتر خواهد شد. هر چه اهمیت حادثه مهار نشدنی برای فرد بیشتر باشد، احتمال فروپاشی “حرمت خود” و عواطف بیشتر خواهد بود. بنابراین اگر برای فرد اتفاق ناگواری رخ دهد و برداشت او این باشد که وقوع آن رویداد تلخ تقصیر خود اوست(درونی) و قابل تغییر نیست(پایدار) و نشانی از بدشانسیها و بدبختیهای همیشگی اوست(کلی)، چنین شخصی حتماً افسرده خواهد بود(ویلیامز179، 1992).
افسردگی در سنین سالمندی
فقدان زمینه غالب، مشخصکننده تجارب هیجانی افراد سالمند است. شخص پیر ناگریز است با سوگ فقدانهای متعدد(مرگ همسر، دوست، خانواده و همکار)، تغییر وضع شغلی و اعتبار نفوذ و افت توانایی جسمی و تندرستی مدارا نماید. فقدان در هر زمینه از دوران پیری سبب میشود که شخص انرژی زیادی را صرف سوگواری، فراغ از سوگ و تطابق با تغییرات ناشی از فقدان نماید. تنها زندگی کردن استرس عمدهای است که حدود 10 درصد سالمندان را تحت تأثیر قرار میدهد(سادوک و سادوک،1933؛ ترجمه رضاعی، 1390) . براساس یافتههای پژوهش حدود 15-10 درصد سالمندان دچار اختلال روانی افسردگی هستند(ملکشاهیچگینی، 1379). و میزان خودکشی در بین سالمندان بیش از سنین دیگر گزارش شده است(سازمان جهانی بهداشت،2004). با توجه به رشد روزافزون افراد سالمند و شیوع اختلال روانی افسردگی در بین آنان و کمبود متخصصین سالمندی و خدمات ویژه به آنها، لزوم توجه به درمان این اختلالات از اهمیت ویژهای برخوردار است. افسردگی کیفیت زندگی را مختل میکند و خطر خودکشی و هزینههای مراقبتهای بهداشتی را افزایش میدهد. از آنجاییکه داروها هزینهها و عوارض زیادی در پی دارد، لذا استفاده از روشهایی غیر از درمانهای دارویی برای کاهش افسردگی سالمندان مطرح است، بنابراین ضروری است از روشها و تکنیکهای درمانی دیگری در کاهش افسردگی استفاده شود(سادوک و سادوک، 1933؛ ترجمهی رفیعی و رضاعی،1377).
تعریف اضطراب
اضطراب حالتی است که با احساس وحشت180 مشخص میشود و با علائم جسمی که بیانگر افزایش فعالیت دستگاه اعصاب خودکار میباشند(مثل تپش قلب و تعریق) همراه است. اضطراب بر عملکرد شناختی اثر گذاشته و موجب تحریفهای ادراکی میشود. وجه افتراق آن از ترس181 این است که ترس، پاسخ مناسبی به یک تهدید شناخته شده است، در صورتی که اضطراب، پاسخ به تهدیدی است که ناشناخته، مبهم، یا متعارض میباشد( سادوک وسادوک، 2005 ؛ ترجمه رضاعی، 1388).کلمه اضطراب از ریشه یونانی به معنای محکم فشار دادن یا فشار دادن گلو آمده است. همچنین با اصطلاح برانگیختگی182 به معنای تنگنا183 یا انقباض184 معمولاً همراه است. اضطراب ممکن است به عنوان بیمناکی گسترش یافتهای که در ذات خود نامعین و همراه با احساس مبهم درماندگی185 است، تعریف شود( می186، 1950؛ به نقل از وطنخواه؛ 1388). از دیگر تعاریف اضطراب میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
-پیهرون187(1985) آنرا ناراحتی در عین حال روانی و بدنی که بر اثر ترسی مبهم و احساس ناایمنی و تیرهروزی قریبالوقوع در فرد آدمی به وجود میآید، تعریف کرده است. لافون188(1970، نقل از وطنخواه، 1388) نیز معتقد است که اضطراب یک انتظار به ستوه آورنده است، به منزله چیزی است که ممکن است در یک منش گسترده، موحش و غالباً بینام اتفاق افتد. این حالت به شکل احساس و تجربه کنونی پدید میآید، ممکن است به یک تهدید عینی” اضطراب آور ” نیز وابسته باشد.
-لانگ(1988) یک الگوی سه نظامی از اضطراب پیشنهاد کرده است که در شناخت تعاریف بالقوه مختلف اضطراب کمک زیادی نموده است، اضطراب ممکن است بر حسب تفکر، حواس جسمی یا احساسات، تنش یا برحسب رفتارها تعبیر و تفسیر شود. نیمرخ اضطراب در اشخاص مختلف برحسب اینکه کدام نظام بیشتر متأثر است، متفاوت خواهد بود. این سه نظام با هم پیوستگی دارند و تأثیر مستقیمی بر یکدیگر میگذارند( به نقل از بیابانگرد، 1386).
-چاپلین(1975) اضطراب را واکنش فرد در مقابل یک موقعیت ضربه زننده، یعنی موقعیتی که تحت تأثیر تحریکات شدید فرد در مهار کردن آن ناتوان باشد، میداند، در چهارچوب رفتارگرایی تجربی، اضطراب به منزله یک سائق ثانوی است که پاسخی اجتنابی را در بر میگیرد. به عنوان مثال در حضور یک محرک شرطی مانند یک شوک یا تکانه، رفتارهایی از حیوان سر میزند که در حکم نشانههای محرز اضطراب قلمداد میشوند(به نقل از وطنخواه، 1388).
طبقهبندی اختلالات اضطرابی
طبق متن تجدید نظر شده ویرایش چهارم کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی، اختلالات اضطرابی به چند دسته تقسیم میشود که شامل این موارد است: اختلال هول189 با یا بدون بازارهراسی190، بازارهراسی با یا بدون اختل
نمودار2-2: شناسایی مفروضهای غیرانطباقی-اضطراب (فری، 1999؛ ترجمه صاحبی و همکاران، 1382)
ت-آزمون اعتبار مفروضههای غیرانطباقی: سنجش صحت مفروضهای غیرانطباقی هم شبیه سنجش صحت افکار خودکار است. یک آزمون خیلی مؤثر آن است که درمانگر از بیمار بخواهد که از اعتبار مفروضهای خود دفاع کند. مثلاً بیمار ممکن است بگوید که همیشه باید تا حداکثر توان خودکار کند؛ درمانگر میتواند بپرسد: این همه کارکردن چرا

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه دربارهسه مرحله ای

دیدگاهتان را بنویسید