منابع پایان نامه ارشد درمورد بهره بردار، نرم افزار، اشتراک دانش

عملکرد توسعه محصول جدید رابطه معناداری وجود دارد، به گونهای که فرآیندهای مدیریت دانش بر مؤلفههای عملکرد توسعه محصول جدید مؤثر می باشد.
نتایج حاصل از فرضیات به صورت زیر بدست آمد:
تحقیق حاضر دارای یک فرضیه اصلی می‌باشد که رابطه مستقیم و مثبت فرایندهای مدیریت دانش و عملکرد توسعه محصول جدید را بررسی می‌کند که در ادامه از طریق تحلیل مسیر آن را بررسی خواهیم کرد.
فرضیه اصلی: مدیریت دانش بر عملکرد توسعه محصول جدید در شرکت عقاب افشان اثر معناداری دارد:
همانطور که قبلاً اشاره شد معیار تأیید یا رد یک فرضیه در نظر گرفتن اعداد معناداری است و از آنجا که عدد معناداری فرضیه اصلی برابر 6.09 است و این مقدار کمتر از 1.96 می‌باشد بنابراین H0 رد می‌شود و فرضیه اصلی تحقیق که تأثیر مدیریت دانش بر عملکرد NPD در شرکت عقاب افشان را بررسی می‌کرد، تأیید می‌شود.
تحقیق حاضر شامل پنج فرضیه فرعی نیز می‌باشد این فرضیه‌ها در نتیجه?ی تأثیر ابعاد پنج‌گانه مدیریت دانش بر متغیر عملکرد توسعه محصول جدید حاصل شده‌اند. در واقع ابعاد متغیر مدیریت دانش که در فرضیه اصلی تحقیق به عنوان مشاهده‌گر ظاهر شده بودند در اینجا نقش متغیر مستقل را ایفا می‌کنند. از تأثیر پنج بعد مدیریت دانش یعنی خلق دانش، توزیع دانش، ثبت و ذخیره و نگهداری دانش، کاربرد و
بهره برداری دانش و فرآیند ارزیابی و بازخور دانش پنج فرضیه زیر حاصل شد که در ادامه از طریق بخش ساختاری معادلات ساختاری یعنی تحلیل مسیر به بررسی آنها خواهیم پرداخت.
فرضیه فرعی اول: فرآیند خلق دانش بر عملکرد NPD در شرکت عقاب افشان اثر معناداری دارد.
فرضیه فرعی دوم: فرآیند توزیع دانش بر عملکرد NPD در شرکت عقاب افشان اثر معناداری دارد.
فرضیه فرعی سوم: فرآیند ثبت ، ذخیره و نگهداری دانش بر عملکرد NPD در شرکت عقاب افشان اثر معناداری دارد.
فرضیه فرعی چهارم: فرآیند کاربرد و بهره برداری دانش بر عملکرد NPD در شرکت عقاب افشان اثر معناداری دارد.
فرضیه فرعی پنجم: فرآیند ارزیابی و بازخور دانش بر عملکرد NPD در شرکت عقاب افشان اثر معناداری دارد.
همانطور که پیش‌تر بدان اشاره شد معیار ما جهت رد یا تأیید فرضیات عدد معناداری می‌باشد، چنانچه عدد معناداری مربوط به فرضیه‌ای در بازه‌ی 1.96 و 1.96- قرار گیرد آن فرضیه رد می‌شود و چنانچه عدد معناداری فرضیه‌ای مقداری بیشتر از 1.96 یا کمتر از 1.96- را به خود اختصاص دهد آن فرضیه تأیید می‌شود. مطابق نتایج بدست آمده، از پنج فرضیه فرعی تحقیق حاضر، سه فرضیه یعنی خلق دانش- عملکرد توسعه محصول جدید، ثبت، ذخیره و نگهداری دانش – عملکرد توسعه محصول جدید و ارزیابی و بازخور دانش – عملکرد توسعه محصول جدید با توجه به عدد معناداری آنها تأیید شدند.
جدول 5-1: نتایج فرضیات تحقیق
فرضیات تحقیق
ضریب استاندارد
واریانس تبیین شده
ضریب معناداری
نتیجه
فرضیات اصلی تحقیق
مدیریت دانش- عملکرد توسعه محصول جدید
0.99
0.98
6.09
تأیید
فرضیات فرعی تحقیق
خلق دانش – عملکرد توسعه محصول جدید
0.91
0.83
3.06
تأیید
ثبت و ذخیره و نگهداری دانش – عملکرد توسعه محصول جدید
0.64
0.41
2.32
تأیید
توزیع دانش – عملکرد توسعه محصول جدید
0.07-
0.0049
0.08-
رد
کاربرد و بهره وری دانش – عملکرد توسعه محصول جدید
0.02
0.0004
0.01
رد
ارزیابی و بازیابی دانش – عملکرد توسعه محصول جدید
0.64
0.41
2.05
تایید
با توجه به یافته های کلی تحقیق می توان متوجه شد که مهم ترین فرآیندهای مدیریت دانش بر عملکرد توسعه محصول جدید بر اساس خلق دانش میباشد البته خلق دانش، ثبت و ذخیره و نگهداری دانش و ارزیابی و بازیابی دانش بر عملکرد توسعهی محصول جدید در زنجیرهی تأمین شرکت عقاب افشان دارای اثر معناداری میباشد ولی توزیع و کاربرد و بهره برداری از دانش در این شرکت از عملکرد لازم برخوردار نیست.
“نایر” و “اوزونکارسیلی” (2008) معتقدند که فرآیندی که در آن دانش به درستی توزیع شده، منجر به یادگیری موفق خواهد شد. در این صنعت به دلیل عدم وجود یک زنجیرهی تأمین به تمام معنا همچنین
میتوان متوجه شد که تأثیر بیشتر توزیع روی کانالهای رسمی توزیع است تا کانالهای غیر رسمی دلیل این امر را میتوان در وجود ساختار بزرگ زنجیرهای شرکت عقاب دانست چرا که هر چقدر حوزه فعالیتها گستردهتر می شود، نیازمند رسمیت بالاتر جهت کنترل فعالیت ها خواهیم بود.
“سدرا” و “گابل” (2010) نیز معتقدند که توزیع دانش از طریق کانال های رسمی مانند آموزش ها، توزیع گسترده تری از دانش را تضمین می کند و برای دانش های مفهوم محور و تخصصی در سازمان های بزرگ مناسب تر می باشند و هم چنین می توان عللی مانند عدم اعتماد اعضای زنجیره برای اشتراک دانش و عدم وجود یکپارچگی سیستم ها و اطلاعات منسجم بین اعضای زنجیره ی تأمین را از علل عملکرد نامناسب انتقال ، اشتراک و توزیع دانش دانست.
یکی از عوامل پیش نیاز برای افزایش عملکرد این فرآیند ثبت و به روز رسانی مستمر تجارب افراد است. اهمیت بیشتر این موضوع نسبت به شاخص توانایی دسترسی منابع دانش و نتایج پروژه های انجام شده را می توان در تأکید سازمان های این صنعت بر ثبت تجارب دانست افراد هم به دلیل آنکه دسترسی به دانش های قبلی برایشان مهم تلقی نمی شود شاخص دسترسی برایشان کمتر اهمیت دارد چراکه فعالیت ثبت و به روز رسانی این تجارب برای آنها یک وظیفه تلقی شده و این کار تنها برای رفع تکلیف انجام می شود هم چنین یکی از دلایلی که موجب شده است مدیریت دانش که به عنوان یک مزیت رقابتی در صنایع دیگر کشورها مطرح شده است ولی در صنعت خودروسازی ایران مورد توجه چندانی قرار نگیرد، عدم وجود فضای رقابتی در این صنعت می باشد.
توزیع دانش بیشترین اثرگذاری بر عملکرد غیرمالی به ویژه شاخص های کیفی در زنجیره را دارد که موجب می گردد توسعه محصول جدید رونق یابد.
بسیاری معتقدند که مزیت رقابتی در دانش موجود در سازمان نیست بلکه در کاربرد آن دانش است که می تواند این مزیت را برای سازمان ایجاد کند. آنها همچنین معتقدند که این مرحله از مدیریت دانش بیشترین تأثیر را بر چرخه ی عمر سیستم های سازمانی و موفقیت آنها در یک کسب و کار دارد.
“ماسا” و “تستا” (2009) نیز در تحقیقشان راجع به کسب مزیت رقابتی در صنعت با استفاده از رویکرد مدیریت مدیریت دانش – کاربرد و بهرهبرداری از دانش را فرآیند مشارکت دانش در تولید کالاها و خدمات و اقدامات سازمانی برای ایجاد ارزش می دانند.
با توجه به نظرات کارشناسان این صنعت در جهت تحلیل این قضیه بدین صورت بوده است که آنها معتقد بودند که تأکید اولیه، بیشتر بر جمع آوری دانش و نسخ در سازمان ها بوده است. به همین دلیل
ادارههایی که با عنوان اداره اسناد و مدارک را در سازمانهای خود ایجاد کرده بودند. در اینجا فقط اسناد و مدارک جمعآوری میشد اما مورد استفاده قرار نمیگرفت. از طرفی هم اسناد ثبت شده، طبقه بندی مناسب و حرفهای نداشته و افراد، غالباً جهت رفع تکلیف به این اقدام میپرداختند. اما تاکنون به دلیل طراحی خودروهای جدید به دنبال مدارک و اسناد موجود در مورد طرح پیادهسازی اتوبوس درسا رفتهاند و به همین دلیل است که در حال حاضر، به مرحله ای رسیده اند که کاربردی کردن دانش و استفاده و
بهره برداری از آن مدارک که به درستی در زمان خود جمع آوری نشده اند و طبقه بندی مناسبی برای آنها صورت نگرفته است، برایشان بسیار مهم جلوه کرده است. همچنین عدم وجود واحد تحقیق و توسعه قوی و مستقل و تولید مونتاژی نه بر اساس سفارش مشتری موجب رد این فرضیه گردیده است.
5-3: مقایسه با سایر تحقیقات
خادم عباس (1387) با موضوع رابطه بین رویههای مدیریت دانش و سطح نوآوری در سازمانها، در پژوهش حاضر 2 فرضیه کلی در نظر گرفته شد:
اول اینکه بین رویه های 3 گانه مدیریت دانش (شامل کسب دانش، انتشار دانش و پاسخگویی به دانش) با یکدیگر رابطه وجود دارد.
دوم اینکه بین رویههای مدیریت دانش و نوآوری رابطه وجود دارد. پس از تجزیه و تحلیل دادههای حاصل از پرسشنامههای تکمیل شده (با نرخ برگشت 48/65%) با کمک نرم افزار SPSS، می توان با 99% اطمینان مدعی شد که اولاً بین رفتارها و رویههای سه گانه مدیریت دانش با یکدیگر و ثانیاً بین این رویه ها و نوآوری همبستگی مستقیم وجود دارد. به عبارتی دیگر، شواهد تجربی لازم برای حمایت از فرضیه های پژوهش فراهم آمد.
شهبازی (1385) با موضوع ارتباط مدیریت دانش با نوآوری و فناوری اطلاعات و نقش آنها در بهبود کارایی و اثربخشی فرایندها. در این پژوهش مفهوم مدیریت دانش و ارتباط آن با فناوری اطلاعات و نوآوری سازمانی که ماحصل آن کسب، حفظ و ارتقا مزیت رقابتی پایدار میباشد مورد بحث قرار گرفت. نتایج بدست آمده از این پژوهش حاکی از آن است که ایجاد تعهد در بین سطوح مدیریت و کارکنان نسبت به بینش سازمانی موجب تقویت کارکرد آن و تسهیل انجام کارهای تیمی به عنوان یکی از زمینه های اصلی نوآوری می گردد.
کریمی (1385) در پژوهشی تحت عنوان توانایی مدیریت دانش به عنوان کلیدی برای کسب رقابت پذیری در سازمانها با تأکید بر مدیریت ارتباط با مشتریان بیان میدارد که تقاضای رو به رشد مشتریان برای کیفیت و نوآورانه بودن کالاها و خدمات شرکتها را تحت فشار قرار داده است. این موضوع به همراه رقابت جهانی شرکتها را وادار کرده است که خود را به سرعت با تغییرات وفق دهند. جامعه آماری را خبرگان صنعت بانکداری آشنا با سیستم مدیریت دانش و مدیریت ارتباط با مشتریان تشکیل میدادند. روش گردآوری اطلاعات پرسشنامه بوده و با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی روایی پرسشنامه محاسبه شده و از همبستگی پیرسون برای تحلیل دادهها و نرم افزار لیزرل استفاده کرده است. نتایج نشان داد بین توانایی های مدیریت دانش و رقابت پذیری و همچنین مدیریت دانش و رقابت پذیری و همچنین مدیریت ارتباط با مشتریان رابطه برقرار است.
رحیمی (1386) در پژوهشی که با عنوان بررسی رابطه بین مؤلفه های مدیریت دانش سازمانی و میزان خلاقیت اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان انجام داد: هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه بین ابعاد مدیریت دانش و میزان خلاقیت اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان در سال تحصیلی 84-85 بود. سؤالات تحقیق با در نظر گرفتن ایعاد مدیریت دانش (اجتماعی شدن، برونی سازی، ترکیب و درونی سازی) و با توجه به ویژگی های جمعیت شناختی (سن، جنسیت، رشته تحصیلی، مرتبه علمی و وضعیت استخدامی) مورد بررسی قرار گرفت. روش تحقیق مورد استفاده توصیفی – همبستگی بود. جامعه آماری شامل 466 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده 85 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردید.
ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه مدیریت دانش با 26 گویه و یک پرسشنامه خلاقیت رندسیپ با 50 گویه که ضریب پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 95/0 و 92/0 بدست آمد. نتایج نشان داد که بین ابعاد مدیریت دانش و میزان خلاقیت همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد. تفاوت معناداری بین میانگین مدیریت دانش اعضای هیئت علمی بر حسب سن، جنسیت و رشته تحصیلی و تفاوت معناداری بین میانگین میزان خلاقیت اعضای هیئت علمی بر حسب سن، رشته تحصیلی و وضعیت استخدامی مشاهده نشد.
در پژوهشی که توسط مانیان و همکاران (1390) با عنوان نقش مدیریت دانش در عملکرد فرآیند توسعه محصول جدید پژوهشی پیرامون شرکت هایSME صنعت نرم افزار استان یزد انجام شد:
منشأ اصلی موفقیت در کسب مزیت رقابتی برای شرکتها در آینده، توسعهی موفق و مداوم

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه دربارهدینامیکی، سه مرحله ای، اندازه گیری

دیدگاهتان را بنویسید