منابع پایان نامه ارشد درمورد کسب و کار، چرخه عمر، حق ثبت اختراع

کننده دانش، یک مفهوم مشترک ایجاد نماید زمانی که دانش، خلق شده، منتقل و حفظ میشود، افراد از این دانش در زمانی که با سیستم های سازمانی در تعاملند، استفاده می کنند. برای این فرآیند میتوان شاخصهایی همچون به کارگیری فرایندهای یادگیری از تجارب و خطاها، توسعه محصول جدید، قدرت حل مسائل جدید، دسترس پذیری دانش برای افراد نیازمند به این دانش، وجود منابع مرتبط و بهم پیوند خورده دانش در حل مسائل را نیز معرفی کرد (الو و وو، 2009).
“ماسا” و “تستا” (2009) راجع به کسب مزیت رقابتی در صنعت با استفاده از رویکرد مدیریت دانش، کاربرد دانش را فرآیند مشارکت دانش در تولید کالاها و خدمات و اقدامات سازمانی برای ایجاد ارزش
میدانند و برای این فرآیند شاخصهایِ پاسخگویی به دانش مربوط به مشتری، پاسخگویی به تکنولوژی مربوط به رقبا، و پاسخگویی به دانش مربوط به تکنولوژی را معرفی نموده اند.
“داروچ” و “مکناگتون” (2002) نیز علاوه بر این موارد سه گانه، قدرت انعطاف پذیری و فرصت طلبی سازمان و توسعه مناسب عملکرد بازاریابی را نیز لحاظ کردهاند. شاخصهایی همچون تشویق کارمندان برای کاربرد دانش، علاقه شخصی افراد برای کاربرد دانش در فعالیتهای کاری خود، تعداد ابزارهایی که کارمندان در طول دوره های آموزشی فرا میگیرند، وجود فرهنگ قویِ کاربرد دانش، وجود فرآیندهای نظام یافته برای استفاده از دانش فردی در سازمانها، میزان دخالت دانش در تولید کالاها و خدمات، علاقه کارمندان به انجام فعالیتهای دانش محور، میزان استفاده از مجموعه تجارب حاصله از پروژههای کاری قبلی نیز برای این فرایند لحاظ شده است.
“گلدونی” و “الیویرا” (2010) نیز شاخصهایی همچون تعداد پیشنهادات مرتبط با فرآیند و محصول، میزان استفاده از سیستم، میزان استفاده از عملِ جستجو، تعداد ایده ها و حق ثبت اختراعات را در فرآیند کاربرد و بهره برداری دانش لحاظ کردهاند با توجه به مرور صورت گرفته، مجموعه عواملی به عنوان شاخصهای این فرآیند انتخاب شده اند، که در جدول 5 ذکر گردیده اند:
جدول 2-5: شاخصهای فرآیند استفاده، کاربرد و بهره برداری در زنجیره تأمین (جمع آوری توسط شفیعی نیکابادی 1391)
میزان دخالت دانش در تولید و توسعه محصول جدید
Liao and Wu 2009; DanaeeFard and
Selseleh 2010
میزان دسترس پذیری به دانش و تجارب برای افراد نیازمند به این دانش و تجارب
Liao and Wu 2009; DanaeeFard and
Selseleh 2010
علاقه کارمندان به انجام فعالیتهای دانش محور و استفاده از دانشدر حین انجام کار
Liao and Wu 2009; DanaeeFard and
Selseleh 2010
توانایی بروز واکنش متناسب با دانش بدست آمده از مشتریان
Massa and Testa 2009; Daroch and
McNaughton 2002
توانایی بروز واکنش مناسب به تغییرات تکنولوژیکی رقبا
Massa and Testa 2009; Daroch and
McNaughton 2002
توانایی سازمان در تطبیق فرایندهایش با دانش بدست امده ازتغییرات تکنولوژیکی
Massa and Testa 2009; Daroch and
McNaughton 2002
تعداد پیشنهادات مرتبط با فرآیند تولید و محصول
Goldoni and Oliveira 2010
میزان استفاده از انواع مکانیسم های جستجوی اطلاعات
Goldoni and Oliveira 2010
تعداد ایده ها و حق ثبت اختراعات
Goldoni and Oliveira 2010
5- فرآیند ارزیابی و بازخور
برای ارزیابی فرآیندهای مدیریت دانش جهت دریافت بازخور، رویکردهای متفاوتی از جمله اندازهگیری اثرات مدیریت دانش بر عملکرد سازمانی، رویکرد کارت امتیازبندی متوازن، ارزیابی بر اساس نرخ بازگشت سرمایه، ارزیابی بر اساس چرخه عمر مدیریت دانش و پیمایش کارمندان وجود دارد (اندون، 2009).
“چن” و همکارانش (2009) اعتقاد دارند که برای ارزیابی سیستم مدیریت دانش رویکردهای متفاوتی وجود دارد. رویکرد کیفی، شامل مواردی مانند استفاده از پرسشنامهها، مصاحبه با خبرگان و عوامل کلیدی موفقیت بوده و تحلیل های کمی نیز به شاخصهای مالی همچون نرخ بازگشت سرمایه و ارزش جاری خالص و شاخص های غیرمالی همچون دارایی های دانشیِ فرآیندها و افراد اشاره دارد. آنها همچنین معتقدند که این ارزیابی هم میتواند رویکردی داخلی (استفاده از کارت امتیازبندی متوازن و ارزشیابی فعالیت محور) داشته باشد و هم رویکردی خارجی (الگوبرداریها و بررسی بهترین اقدامات) و یا اینکه پروژه محور بوده (توجه به الگوهای اجتماعی و مدلهای مدیریت پروژه دانش) و یا سازمان محور (توجه به سرمایه های فکری) باشد.
آنچه که در این مرحله وجود دارد، توسعه مجموع های از معیارها برای این فرایند میباشد. معیارهای انتخابی برای این مرحله بایستی با اهداف سازمانی مطابقت داده شوند، برای مخاطبان معیارهای انتخابی برای این مرحله بایستی با اهداف سازمانی مطابقت داده شوند، برای مخاطبان اطلاعات مورد نیاز، شناسایی شده باشند تا بتوان معیارها را تحلیل و توزیع کرد (اندون، 2009).
“لین” و همکارانش (2007)، برای ارزیابی اثربخشی مدیریت دانش جهت دریافت بازخور از این سیستم، سه بعد کلیدی رشد دانش، گستردگی و یکپارچگی دانش را مطح نمودهاند در بعد اول، به شاخصهایی همچون میزان پیشرفت دانش در یک دوره زمانی خاص، سرعت رشد دانش در یک دوره خاص و سرعت کسب عمق دانش مربوط به رقبا و در بعد دوم به شاخصهایی همچون تعداد صنایع یا سازمانهایی که مالکیت دانشِ خاص و حیاتی را دارند، درصد تعداد سازمانها یا صنایعی که یک دانش خاص و حیاتی را دربردارند و میزان اندازهای که سازمانها، نوعی دانش خاص را با هم به اشتراک
میگذارند و در بعد سوم نیز شاخص هایی همچون توانایی یکپارچه سازی منابع دانشی مختلف، توانایی ترکیب تکنولوژی های متنوع برای توسعه محصول جدید و ظرفیت مشارکت در منشأ و مبدأهای مختلف دانش را ذکر نموده اند.
“را او” و “اوسی بریسون” (2007) در تحقیق خود برای تعریف کیفیت سیستمهای دانشی شاخص های زیر را مطرح نمودند:
صحت دانش موجود، سازگاری (میزان سازگاری اقلام دانشی در منابع دانشی با هم، میزان سازگاری اقلام دانشی در منبع دانشی با قوانین سازمان)، مدت زمان بازبینی و تأیید دانش برای ورود به پایگاه دانش، میزان هماهنگی و یگانگی در تعبیر و تفسیر دانش موجود، میزان توجه به جزئیات دانش، میزان ارتباط دانش موجود با موفقیت کسب و کار، میزان دانشِ جدید به کار گرفته شده در سیستم، میزان همراهی دانش موجود با تغییرات محیط کلان کسب و کار.
همچنین میتوان شاخصهایی همچون میانگین زمان حل مسئله، میزان سطح یادگیری فردی، میزان سطح یادگیری سازمانی، بهبود توانمندی های کارمندان، بهبود کیفیت استراتژی سازمان، بهبود ارتباطات با مشتری، بهبود ارتباطات با تأمین کنندگان، کاهش زمان چرخه عمر محصول، محصولات و خدمات جدید، بهبود زمان ورود به بازار و بهبود فرآیندهای کسب و کاری، افزایش نوآوریها، مشارکتها و همکاریهای بهتر و سریعتر، ارتقای کیفیت تصمیم گیریها و افزایش داراییهای فکری اثربخش را نیز لحاظ نمود (ویلد و گریس، 2008).
“پتروساارتگا” و همکاران (2010) که به رابطه نوع ساختار سازمانی با عملکرد مدیریت دانش پرداخته بودند، برای ارزیابی کلی عملکرد مدیریت دانش، شاخصهایی همچون میزان ارائه ایدههای جدید برای محصولات و خدمات، میزان ارائه ایده های جدید در مورد فرآیندهای تولید، پاسخ دهی سریع به مشتری و اجازه اصلاحیه های تکمیلی را لحاظ کردند.
با توجه به مرور صورت گرفته، مجموعه عواملی به عنوان شاخصهای این فرآیند انتخاب شده اند، که در جدول 6 ذکر گردیده اند:
جدول 2-6: شاخصهای فرآیند ارزیابی و بازخور در زنجیره تأمین جمع آوری توسط شفیعی نیکابادی (1391)
شاخص
محقق
بهبود ارتباطات اعضای زنجیره
Goldoni and Oliveira 2010; McAdam and
McCreedy 1999; Wild and Griggs 2008
بهبود توانمندی های کارکنان
Goldoni and Oliveira 2010; McAdam and
McCreedy 1999
بهبود میانگین زمان حل مسئله
Goldoni and Oliveira 2010; McAdam and
McCreedy 1999
کاهش چرخه عمر محصول
Goldoni and Oliveira 2010
میزان همراهی دانش موجود با تغییرات محیط کلان کسب و کار
Rao and Osei-Bryson 2007
میزان صحت و دقت دانش موجود در سیستم مدیریت دانش
Rao and Osei-Bryson 2007
2-3: عملکرد توسعه محصول جدید
2-3-1: الف) توسعه ی محصول جدید
تعریف محصول جدید: در زندگی روزمره خود همواره با لغت محصول یا در فرآیند مبادله بین تولید کننده و مشتری در قبال شی با ارزش مساوی و یا بیشتر (یعنی پول و یا اجناس دیگر) با توافق دو گروه ارائه و مبادله می گردد (کرافورد مرل و برندتوآنتونی، 2003).
محصول جدید در واقع شکل جدید و نوآوری شده و یا تغییر یافته از محصولات پیشین یا موجود بوده و یا قبلاً به هیچ وجه مشابهی نداشته و به تازگی و اولین بار در شرکت تولید میشود. از این رو محصولات جدید در یکی از دستههای زیر جای میگیرند (میلتون ورسنو، 2000):
1- محصولاتی که برای بازارهای جهانی جدید هستند و به تازگی اختراع و نوآوری شدهاند، نظیر چاپگرهای لیزری.
2- انواع جدیدتر از یک محصول که شرکت تولید کنند را در گروه شرکت های جدید قرار میدهد ولی برای بازارهای جهانی جدید نیستند و ممکن است تقلیدی از محصولات کارخانجات دیگر باشند.
3- فرآوردهای اضافه شده به خط تولید یک محصول موجود.
4- بهبود محصولات قبلی .
متغیر بودن قوانین رقابتی در دنیای کسب و کار، فرایند ارائه محصول جدید به بازار را با اهمیت خاصی جلوه داده است. اکثر سازمانها امروزه بیش از هر زمان دیگری دریافته اند که صرفاً تکیه و اعتماد به اهرمهای رقابتی سنتی مثلِ افزایش کیفیت، کاهش هزینه و تمایز در ارائه محصولات و خدمات کافی نیست و در عوض مفاهیمی مثل سرعت و انعطافپذیری در رقابت نمود قابل توجهی پیدا کردهاند و گرایش به سمت ارائه محصولات و خدمات جدید به بازار خود دلیل موجه این تغییر نگرش است. طی بررسی که در سال 1981 در مورد 700 شرکت امریکایی صورت پذیرفته است، نتایج حاکی از آن است که حدود یک سوم از سود این سازمانها به واسطه محصولات جدیدی بوده است که عرضه کردهاند و این آمار در حالی است که این بررسی در سال 1970، مقدار یک پنجم را نشان داده بود.
با توجه به موارد فوق، مدیریت فرایند توسعه محصول جدید نیز نیازمند به کارگیری رویکردهای جدید مدیریتی است. رویکرد مسابقه راگبی که در آن سخت کوشی، جلو و عقب بردن مداوم توپ بازی همزمان با سرعت رمز پیروزی است، از جمله رویکردهایی است که نتایج بهتری را در پی خواهد داشت. هوندا (Honda) و کنون (Canon)، از جمله شرکتهایی هستند که چنین الگویی را به عنوان الگوی مرجع فرایندی توسعه محصولات جدید خود به کار گرفته اند.
عوامل کلیدی موفقیت زیر مجموعه عواملی هستند که (کوپر، 1999)، آنها را به عنوان عوامل کلیدی موفقیت در فرایند توسعه محصول جدید ارائه کرده است:
– جهت گیری مناسب در بازار، توجه به بازار، محور بودن محصول و مشتری – محور بودن آن؛
– تمرکز بر ارائه یک محصول جهان تراز، در اختیار داشتن یک جهت گیری بینالمللی در فرایندهای طراحی، توسعه و بازاریابی؛
– توجه به فعالیتهای قبل از توسعه (predevelopment) به معنای تمرین فرایند توسعه محصول و آماده سازی مقدمات برای توسعه پیش از کلید خوردن پروژه اصلی توسعه محصول؛
– تعریف سریع پروژه و محصول؛ این تعریف سریع ملاک پیروزی یا شکست قلمداد می شود.
– ارائه و روانه سازی بموقع محصول در بازار؛
– توجه به ساختار سازمانی مناسب، طراحی و جو سازمانی؛
– اهمیت پشتیبانی مداوم مدیریت ارشد سازمان نه صرفاً به عنوان تضمین کننده موفقیت در فرایند توسعه بلکه کمک رسان پروژه توسعه محصول جدید.
2-3-2: ب) اهداف فرایند

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان دربارههیدرولیک، اندازه گیری، استان فارس

دیدگاهتان را بنویسید