منابع پایان نامه درمورد سلسله مراتب، بهره بردار

ی گیرد و سپس ادامه می یابد ، صمیمیت به آرامی رشد می کند و به طور پیوسته و استوار در مدت زمان طولانی ادامه دارد . به نظر استرنبرگ بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد یعنی شاید زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از این سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود و در زندگی زناشویی نیز ، زوج هایی خوشبخت هستند که نسبت به یکدیگر مثلث های عشقی یکسانی دارند یعنی اگر شریک زندگی نسبت به ما همان احساس را داشته باشد که ما نیز نسبت به او داریم ، رابطه خیلی هماهنگ خواهد بود (استرانبرگ، 1382) .
خلاصه ابعاد عشق و حالات آن را می توان در شکل شماره1 مشاهده کرد.
صمیمیت (مهر و علاقه)
عشق رفاقت آمیز عشق آرمانی
تصمیم – تعهد (عشق تهی) شوریدگی (دلباختگی)
عشق ابلهانه
2-4- 5- نظریه آبراهام مازلو (1970):
به اعتقاد مازلو نیاز به عشق ورزیدن نه تنها پاسخی به یک نقص نیست بلکه فرایندی است که به وسیله ی تکانه های ایجاد کننده ی خودشکوفایی برانگیخته می شود. مازلو در سلسله مراتب نیازهای خود ، عشق را پس از نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی در مرحله سوم قرار می دهد که می تواند از طریق رابطه نزدیک با یک دوست ، عاشق ، همسر و یا از طریق روابط اجتماعی که در محدوده ی یک گروه اجتماعی برگزیده تشکیل شده است بیان شود . اگر چه مازلو عشق را با میل جنسی (که نیازی فیزیولوژیکی می داند) برابر نمی دانست اما وی قبول دارد که میل جنسی یک راه برای بیان نیاز عشق است . همچنین می گوید که ناکامی در برآورده ساختن نیاز به عشق ، علت اصلی ناسازگاری های هیجانی است . مازلو بین عشق واقعی و عشق دروغین وجه تمایز قایل است . هرگاه کسی را به صورت عشق واقعی دوست داشته باشیم او را به صورت تحسین آمیز و احترام آمیز دوست داریم ، وی را بعنوان یک هدف دست داشته و به عنوان یک وجود به وی عشق می ورزیم ولی اگر کسی را به صورت دروغین دوست بداریم او را استثمار کرده و در این صورت وی را به عنوان یک وسیله ، به جای یک هدف دوست داریم . به جای پذیرش او چنان که هست او را به صورت ” باید ” در می آوریم . انسان خویشتن ساز بیشتر از نوع واقعی و کمتر از نوع دروغین عشق می ورزد(عبدی و گلزاری،1389). افزون براین، مازلو در مجموع عشق را به دو گروه تقسیم می کند:
عشق کمبود: یک نوع از عشق ، عشق کمبود ، عشق خود خواهانه ، تسخیری و حریص است ؛ در این عشق، نیازهای بر آورده نشده فرد دخیل است. یعنی فرد دیگری را به این دلیل دوست دارد که نیازهایش را ارضاء می کند. مازلو این عشق را” عشق کمبود ” می نامد. این نوع عشق مثل اعتیاد به دارو است. فرد خود را به دیگری می آویزد و به دلیل نابسندگی خود ، نمی تواند بدون او هیچ کاری انجام دهد. در واقع همان طور که اعتیاد به دارو در طبقه پایین شایع است ، اعتیاد به این عشق نیز در طبقه متوسط بسیار شیوع دارد. به نظر می رسد عشق رمانتیک استرنبرگ، همان عشق کمبود مازلو باشد. عشق کمبود مانند چاهی است که باید پر شود. یک خلأ که عشق در آن ریخته می شود.
عشق وجودی : نوع دیگر عشق، عشق بالغ و فروتن است که تنها بر اساس عشق به وجود دیگری بنا می شود. باز و خودمختار است. متکی به خویش است و آزادانه ارزانی می شود. عشق وجودی بدون شک ارزشمند تر، بالاتر و بسیار باشکوه تر از عشق کمبود است. برای این نوع از عشق، آزادی تمام عیار لازم است و منظور از آزادی این است که فرد ” بی همتایی ” درونی خود و فرد دیگری را به تمامی پذیرفته باشد.
میل به سخاوت و تمایل به بخشش و خشنود کردن دیگری در این عشق دیده می شود. فرد در تلاش است تا دیگری را بشناسد و همین امر موجب صمیمیت در دو فرد می گردد. عشق مبتنی بر کمبود، با حالت تدافعی در طرفین خود را نشان می دهد؛ در حالی که ویژگی عشق وجودی، خود انگیختگی و حفظ فردیت در رابطه است. این عشق فقط معطوف به یک فرد نیست، بلکه در رابطه فرد با جهان نیز صدق می کند. فرد در این مرحله می تواند طبیعت را همان گونه که هست ببیند و از آن لذت ببرد . در صورتی که عشق مبتنی بر کمبود ، جهان را پدیده ای می داند که قرار است تنها هدف خاصی را ارضا کند. عشق وجودی هوشیارانه است و از آن جایی که مالکانه و تسخیری نیست، باعث رنج و عذاب نمی گردد. بدون هیچ هدف خاصی، تنها لذت بخش و شادی آور است. معمولاً از عشق وجودی به عنوان تجربه ای شگفت انگیز و بی نیاز یاد می شود(شولتز و شولتز، 1384).
2-4- 6- نظریه اریک فروم (1961):
فروم در نظریه خود علاوه بر عنصر نثار کردن در عشق عناصری دیگر را مشخص می کند ؛ دلسوزی، احساس مسولیت ، احترام و دانایی . منظور از احترام ، درک طرف آنچنان که وی هست و آگاهی از فردیت بی همتای اوست . عاشق چنین عنوان می کند که من می خواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود نه برای پاسداری من .بنا به نظر فروم ، عشق در وهله ی نخست بستگی به یک شخص خاص نیست بلکه بیشتر نوعی نگرش و جهتگیری منش آدمی است که او را به تمامی جهان، نه به یک معشوق خاص پیوند می دهد. احتیاج به دوست داشتن از احساس تنهایی سرچشمه می گیرد و همین احتیاج است که انسان را وادار می کند تا با تجربه ی وصل بر اضطراب تنهایی و جدایی خود فائق آید (صادقی و همکاران، 1392) . بر همین اساس انواع عشق را چنین بیان می کند: 1- عشق برادرانه؛اساسی ترین نوع عشق که زمینه ی همه عشق های دیگر را تشکیل می دهد و منظور از آن ، همان احساس مسولیت ، دلسوزی ، احترام و شناختن همه انسان ها و آرزوی بهتر کردن زندگی دیگران است . عشق برادرانه عشق به همه ی ابنای بشر است . بر اساس این عشق ، اختلاف ذوق ، هوش و دانش در مقابل هویت مشترک انسانی ، اختلافی ناچیز به شمار می رود . 2- عشق مادرانه؛قبول بدون قید و شرط زندگی کودک و احتیاجات اوست که دارای خاصیت نوع پرستانه و فداکارانه است . عشق مادرانه ، عشق به ناتوانان است . جوهر واقعی عشق مادرانه توجه مادر به رشد کودک است و این یعنی تمنای جدایی کودک از خود . در عشق مادرانه دو موجود که یکی بودند از هم جدا می شوند . مادر تنها نباید این جدایی را تحمل کند بلکه باید آرزومند آن باشد و به حصول آن کمک کند . فقط در اینجاست که عشق مادرانه به صورت تکلیقی خطیر جلوه می کند زیرا احتیاج به فداکاری دارد ، نیاز به این دارد که بتوان همه چیز را نثار کرد بدون اینکه توقع چیزی جز خوشبختی کودک در میان باشد . 3- عشق جنسی؛این عشق شوق فراوان به آمیزش کامل است به منظور حصول وصول با فردی دیگر . ماهیت این عشق طوری است که فقط به یک نفر محدود می شود و عمومی نیست و چه بسا که فریبکارترین نوع عشق است . اینگونه نزدیکی ها ، با گذشت زمان بیشترو بیشتر کاهش می یابد در نتیجه انسان هوس می کند به جستجوی عشقی دیگر یا شخصی تازه برود . باز این بیگانه تبدیل به آشنامی شود و باز تجربه گرفتاری عشق شدید و شورانگیز است و باز کم کم از شدتش کاسته می شود و بتدریج در آرزوی یک تمنای جدید ، یک عشق تازه دیگر می رود و همیشه با همان خیال واهی که عشق تازه با عشق های قبلی فرق خواهد داشت زمان را طی می کند . جنبه های فریبنده شهوت های جنسی این پندار را تقویت می کند .4- عشق به خود؛نوعی توانایی نسبت به پذیرش قدرت یا ضعف خود است . هر گاه کسی از خود به عنوان وسیله یا چیزی به جای یک انسان مورد احترام _ استفاده کند عشق به خود به مرحله ی سلطه جویی سوق داده می شود . در قلمرو امور جنسی این حالت ، فاحشگی یعنی تسلیم جسم بدون قایل شدن احترام برای آن ، نامیده می شود . تسلیم خود به دیگری برای بهره برداری ، نوعی فاحشگی است . عشق به خود مستلزم آنست که محدودیت های خود را شناخته و هرگاه نمی توانیم آزادانه تسلیم شویم از گفتن ” نه” ابایی نداشته باشیم . به نظر فروم اگر عشق به دیگران فضیلت محسوب می شود ، دوست داشتن خود و عشق به خود هم فضیلت است چرا که من هم انسانم . خودخواهی و عشق ضد همدیگرند ، آدم های خودخواه توانایی مهر ورزیدن ندارند در عین حال قادر نیستند خودشان را هم دوست بدارند . 5- عشق به خدا؛این عشق نمی تواند از عشق به پدر و مادر جدا باشد . اگر شخصی خود را از دلبستگی دردمندانه به مادر ، خانواده و ملت جدا نسازد ، اگر همان وابستگی بچگانه را نسبت به پدر یا هر قدرت دیگر که کیفر و پاداش دهنده است حفظ کند هرگز نمی تواند به عشق کامل تری که عشق به خداست برسد ، آنگاه دین او همان دین مراحل اولیه است که در آنها خدا یا مادری حمایت کننده است یا پدری پاداش دهنده و کیفرگر (فروم، 1391) .
2-4- 7- نظریه هاتفیلد و رپسون (1993):
هاتفیلد و رپسون (1993) عشق پرشور و عشق رفاقتی را بدون توجه به سن ، جنس و فرهنگ معرفی کرده اند .عشق پرشور ، هیجانی پر حرارت است که تمایل شدید و مدت دار برای پیوند با دیگری را شامل می شود اما عشق رفاقتی ، احساس دلبستگی عمیق ، تعهد و صمیمیت را شامل می شود . شدت هیجانی عشق رفاقتی کمتر است و احساس گرم عاطفه و مهربانی است که مردم نسبت به افرادی احساس می کنند که زندگی هایشان واقعا به آنها وابسته است . به نظر هاتفیلد و رپسون عشق پرشور با گذشت زمان به سرعت کاهش می یابد اما عشق رفاقتی نه تنها حفظ می شود بلکه افزایش نیز می یابد . برخی تفاوت های جنسیتی نیز در رابطه با این دو نوع عشق گزارش شده است به گونه ای که دیون معتقد است که عشق در مردان ، پرشورتر از عشق در زنان و عشق در زنان ، رفاقتی تر از عشق در مردان است (رفیعی نیا و اصغری،1386) . فرهنگ نیز روی چگونگی تعریف افراد از عشق و چگونگی آمادگی آنها برای تجربه ی عشق تاثیر می گذارد . در فرهنگهای فردگرا (مانند فرهنگهای غربی) به میزان بسیار زیادی بر عشق پرشور تاکید می شود در حالیکه در فرهنگهای جمع گرا ، بر عشق رفاقتی تاکید می شود و آنرا پرورش و رشد می دهند . به اعتقاد استرنبرگ در عشق پرشور ، میل و شور ، قوی و تعهد و صمیمیت ضعیف ؛ اما در عشق رفاقتی ، صمیمیت و تعهد ، قوی و میل وشور ضعیف است .در عین حال به عقیده الین هاتفیلد، عشق دو نوع اصلی بیشتر ندارد: عشق دلسوزانه و عشق شهوانی. عشق دلسوزانه، مشخصه‌اش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است. عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر، رشد می‌یابد.
مشخصه عشق شهوانی، هیجان شدید، جاذبه جنسی، اضطراب و عاطفه است. هنگامی که به این هیجانات شدید از سوی مقابل نیز پاسخ داده شود، فرد احساس خوشحالی و ارضاء می‌کند. امّا عشق یک سویه به احساس یأس و نومیدی و افسردگی می‌انجامد. به عقیده هاتفیلد، عشق شهوانی، عشقی گذرا است و معمولاً بین ? تا ?? ماه بیشتر دوام نمی‌آورد. به گفته هاتفیلد، عشق شهوانی هنگامی که انتظارات فرهنگی مشوّق عاشق شدن باشد، یا هنگامی که فردی با ایده‌های پیش پنداشته شما در مورد معشوق ایده‌آل مطابقت داشته باشد و یا هنگامی که حضور فرد دیگری باعث افزایش تحریک فیزیولوژیکی شما گردد، برانگیخته می‌شود.
عشق شهوانی ایده‌آل، سپس به عشق دلسوزانه که بسیار بادوام‌تر است منجر می‌گردد. با وجودی که اغلب مردم در جستجوی رابطه‌ای هستند که امنیت و پایداری عشق دلسوزانه و شدّت و حدّت عشق شهوانی را یکجا در خود داشته باشد، امّا به عقیده هاتفیلد چنین رابطه‌ای بسیار نادر است(هاتفیلد و رپسون،1993).
2-4- 8- نظریه رولومی (1978):
رولومی ، عشق را فرایندی بالا فرض می کند ، فرایندی رسش یافته که تحت عنوان دریافت فعالانه مطرح می شود و در این دریافت فعالانه شخص تلاش می کند در عین حال که به دیگران عشق می ورزد دیگران نیز به وی

مطلب مرتبط :   منابع مقاله درمورداندازه شرکت، ارزش بازار، سطح معنادار

دیدگاهتان را بنویسید