منابع پایان نامه درمورد طلاق، صاحب نظران، عزت نفس

عشق بورزند و اجازه عشق ورزی را هم به خود و هم به دیگران می دهد . و در سنت غرب چهار نوع عشق را می شناسد : سکس یا شهوت یا غریزه جنسی، مهرمایه یا اروس که مشوقی برای فرزند زایی و آفرینش است ، حب یا دوستی و عشق برادرانه ، آگاپه یا عشقی که وقف دیگری است . رادو ، عشق را واکنشی هیجانی مستمر نسبت به یک منبع لذت معلوم (معشوقی که فرد عاشق تمایل به وصال آنرا دارد ) تعریف کرده است و انواع عشق را شامل ؛ جنسی ، پدر ومادری ، برادر وار ، اتکایی ، خودشیفته و عشق به گروه ، مکتب ، و مملکت می داند.(پورافکاری ، 1376).
2-4- 9- نظریه نظریه رابین (1970):
به گفته رابین (1970) با وجود اینکه عشق جز عمیق‏ترین و با معناترین احساسات به شمار می‏رود، روان‌شناسان اجتماعی عملاً هیچ توجهی به آن نکرده‏اند. او مقیاسی ساخت با دو نوع اندازه‌گیری: یکی در مورد پیوند و ارتباط و دیگری در مورد عشق. عامل پیوند شامل مواردی مثل جذابیت، دیدگاه خوب، احترام و دوستی است و عشق شامل عواملی مثل اظهار وابستگی به معشوق، اظهار انحصارطلبی و مسئولیت در برابر او، اظهار علاقه و میل به بودن با او. در میان این عوامل، عامل جنسی یا جذابیت جنسی به چشم نمی‏خورد. عشق به عنوان یک نگرش به همراه عناصر رفتاری، شناختی و هیجانی توصیف شده است.
البته کار رابین به عنوان یکی از تلاش‏های سرسختانه برای اندازه‏گیری تجربی عشق به شمار می‏رود. تحقیقات او به جای عشق شهوانی به عشق رمانتیک متمرکز شده است و تمرکز بر حالت غیر جنسی حکایت از آن دارد که این تحقیق از این حیث با تحقیقات کنونی مغایرت دارد. در مجموع رابین ضمن معرفی مولفه های دلبستگی، توجه و صمیمیت به عنوان اجزای اصلی عشق معتقد است که مردان بیشتر آماده عاشق شدن هستند و دوست ندارند به رابطه عاشقانه پایان دهند و از پایان یافتن آن بیشتر رنج می برند . رابطه عاشقانه از نظر زنان هم خیلی مهم است . اما اگر احساس کنند که قطع این رابطه به سود انها خواهد بود ، تردید نخواهند کرد . به نظر می رسد که زنان در مقایسه با مردان درباره ی عشق منطقی تر و عینی تر برخورد می کنند . (حمزه گنجی ، 1380)
2-4- 10- نظریه سوزان هندریک و کلاید هندریک ( 1997 ) :
هندریک و هندریک (1997 ) با ساختن مقیاس نگرش سنج عشق کوشیدند مفاهیمی را که لی درباره عشق گفته عملیاتی کنند . از مقیاس آنها به طور گسترده در تحقیقات عشق استفاده شد؛ اما آنها هیچ توجیه نظری گسترده ای برای مقیاس خود انجام ندادند. آنان متذکر شدند که بیشتر این کار، بر اساس نظریه جان لی به سامان رسیده است تا اینکه مستقلاً خود آنها یک مقیاس ایجاد کنند. آنها معتقدند کارشان به یک تحقیق علمی و جامع نیاز دارد. سبک های عشق ممکن است تغییر کند، هما نطور که روابط تحول پیدا می کند؛ مثلا با نزدیک شدن به آخر عمر سبک های عشق از سبک عشق پرشور به سوی سبک ها ی عشق دوستانه و منطقی حرکت می کند (هندریک و هندریک، 11997).
2-4- 11- نظریه نظریه سبکهای عشق ورزی لی2:
نظریه جان لی از جمله نظریه هایی است که به تبیین انواع عشق می پردازد. نظریه ی”لی” ، نظریه شش بعدی است لی بر اساس برآوردهای بدست آمده از کشورهای ایالات متحده، کانادا و بریتانیا شش روش عشق ورزی را بیان می کند که عبارتند از: : 1- عشق رومان تیک (اروس): این نوع عشق توأم با ، میل فیزیکی شدید به معشوق است و بر اساس زیبایی، جذا بیت و تناسب فیزیک ی شکل می گیرد..2- عشق دوستانه (استورگ): نوعی از عشق که طی آن صمیمیتی لذت بخش به آهستگی رشد یافته و به طر فین گسترش می یابد. در این فرآیند به تدریج طرفین، زوایای وجودی خود را بیشتر برای یکدیگر فاش می کنند. 3- عشق باز یگرانه (لودوس) در این شیوه، عشق به عنوان یک تفریح تلقی شده و هیچ تعهدی در آن نیست، وضعیتی که مانند شرکت در یک بازی تلقی می شود و معمولاً کوتاه مدت است و به زودی تمام می شود.
-4 عشق شهوا نی (مانیا): حالت شدید هیجانی همراه با حسادت و عشق همراه مشغولیت ذهنی که باعث می شود شخص عصبی شده و از طرد شدن بترسد . 5- عشق واقع گرایانه (پراگما): عشق منطقی که در آن شر یک رابطه، بر اساس نیازهای شخص و همخوانی با سن، مذهب، سوابق و شخصیت انتخاب می شود. در اینجا رضایت خاطر بیشتر از هیجان و تحریک وجود دارد . 6- عشق فداکارانه (آگاپه): عشق غیر شرطی، همراه با مراقبت از معشوق که با انعطاف پذیری و بخشندگی زیاده از حد توأم است . در این نوع عشق خود را فدا کردن وجود دارد (عبدی و گلزاری،1386). این بحث به در قالب فرم شماتیک با اندکی تغییر متفاوت به شرح ذیل می باشد:
جدول 2-1. انواع سبک های عشق ورزی از دیدگاه لی (1970)
توصیف
نام یونانی
انواع عشق
میل فیزیکی شدید به معشوق
اروس
عشق رمانتیک
صمیمیتی لذ تبخش که به آهستگی رشد می کند و به طرفین گسترش می یابد و به تدریج طرفین زوایای وجودی خود را بیشتر برای دیگری فاش کنند.
استورج
عشق رفاقتی
عشق ب هعنوان یک تفریح تلقی شده و هیچ تعهدی در آن نیست، وضعیتی که مانند تلقی می شود. معمولاً کوتاه مدت است و بهزودی تمام شرکت در یک بازی می شود.
لودوس
عشق بازیگرانه
حالت شدید هیجانی با حسادت، عشق همراه با مشغولیت ذهنی که باعث م یشود شخص عصبی شده و از طرد شدن بترسد.
مانیا
عشق شهوانی
عشق منطقی که در آن شریک رابطه، براساس نیازهای شخص و همخوانی با سن، مذهب، سوابق و شخصیت انتخاب میشود. در این حال رضایت خاطر بیشتر از هیجان و تحریک وجود دارد.
پراگما
عشق واقع گرایانه
عشق غیرشرطی، همراه با مراقبت از معشوق، انعطاف پذیری و بخشندگی، در این عشق، خود را فدا کردن وجود دارد.
آگاپه
عشق همراه با از خودگذشتگی
بعبارت دیگر جان لی در دهه 1970 با اجرای تحقیقات خود در پی این بود که روشن نماید مردم چگونه عشق را با همه گونه‏هایی که دارد تجربه می‏کنند. او قصد داشت با این کار از جریان عشق در غرب افسانه‌زدایی کند. لی سبک‏های عشق را به رنگ تشبیه کرد. طیف گسترده‏ای، از رنگ‏های اصلی تا رنگ‌های ثانوی را تشکیل می‌دهند، رنگ‌های ثانوی از ترکیب رنگ‌های اولی تشکیل می‏شود. شبیه به همین مسئله در عشق نیز هست. عشق به دو طیف اولی و ثانوی تقسیم می‏شود. سبک‏های عشق اولی عبارت‌اند از:
ـ عشق پرشور: جذابیت بدنی و عاطفی شدید؛
ـ عشق نمایشی: نمایش عشق را بازی کردن؛
ـ عشق دوستانه: عشق مبتنی بر دوستی (صادقی و همکاران، 1392).
عشق‏های ثانوی که از ترکیب این سه عشق اولی تشکیل شده است به سه نوع تقسیم می‌شوند:
عشق منطقی: ترکیبی از سبک عشق نمایشی و سبک عشق دوستانه است. این افراد ارزیابی معقول انجام می‏دهند؛ مثل اینکه صفاتی را که یک ازدواج خوب به آن احتیاج دارد مطالبه می‏کنند و معشوق خود را مطابق معیارهایشان.
عشق وابسته وسواسی: ترکیبی از سبک عشق پرشور و سبک عشق نمایشی است و مستلزم انحصار، وسواس، اضطراب و رفتارهای پرشور است.
مسائل جنسی بیمه این عشق است. آنها اغلب مضطرب یا ناایمن هستند و می‏توانند به صورت افراطی‏حسود باشند. عاشقان وابسته وسواسی به خوبی به درمان پاسخ می‌دهند و اغلب از این سبک رهایی پیدا می‏کنند.
از ویژگی‌های عشق وابسته وسواسی، سختی کشیدن، حسادت، وسواس و سیری ناپذیری است. آنها اغلب عزت نفس پایین دارند و اهمیت زیادی به روابطشان می‏دهند. آنها در رابطه با معشوقشان از صفات ملکی و صفات تفضیلی استفاده می‏کنند، احساس می‏کنند که آنها به معشوقشان احتیاج دارند. آنان معشوقشان را اغلب به شیوه‏ای اتفاقی پیدا می‏کنند. این سبک از عشق از رایج‌ترین سبک‌های عشق است که معمولاً در نوجوانی و اوایل بزرگسالی بیشترین بسامد را دارد و تقریباً می‌توان گفت معادل همان عشق‌های آتشین دوران جوانی است که در دانشگاه‌ها، مدارس و در کل سطح جامعه شاهد آن هستیم .
عشق ایثارگرانه: ترکیبی از سبک عشق پرشور و سبک عشق دوستانه می‏باشد که معمولاً بشر دوستانه، رفاقتی و البته شدید است. لی یاد آوری کرد که این نوع عشق با ایدئولوژی مسیحی هم آهنگ است، اما درجوامع سکولار امروز غربی بسیار نادر است؛ با وجود این ممکن است در جوامع دیگر یافت شود.
عشق ایثارگرانه، قربانی و محاصره کردن تمام عیار خود است. عشاق ایثارگر، اغلب، گرایش‌های معنوی دارند. عاشقان ایثارگر، معشوقشان را به عنوان قدیس مشاهده و آرزو می‏کنند که در خدمتشان باشند. عاشقان ایثارگر سرانجام می‏توانند به این احساس برسند که از آنان سوء استفاده شده است. حالت پیشرفته عشق ایثارگرانه در بخشندگی آن است(عبدی و گلزاری، 1389).
2-5- تعریف شخصیت:
صاحب نظران حوزه شخصیّت و روان شناسی از کلم? شخصیّت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند. از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلم? شخصیّت که معادل کلم? Personality انگلیسی است درحقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند. این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیّت هرکس ماسکی است که او بر چهر? خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد.
هیلگارد” (Hilgard) شخصیت را “الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر “شخصیت” را به ویژگیهای “پایدار فرد” نسبت داده و آن را بصورت مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوندتعریف می‌کنند.
شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود (شولتز،1384).
شخصیت از دیدگاه مردم: واژه “شخصیت” در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع صفت اخلاقی یا برجسته است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود “او با شخصیت است. “یعنی “او” فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با “کارآیی و جاذبه اجتماعی خود” تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان پرورش شخصیت تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه “بی‌شخصیت” قرار دارد که به معنی داشتن “ویژگیهای منفی” است که البته به هم دیگران راتحت تاثیر قرار می دهد اما در جهت منفی. شخصیت از دیدگاه روانشناسی: دیدگاه روانشناسی در مورد “شخصیت” چیزی متفاوت از دیدگاههای “مردم و جامعه” است در روانشناسی افراد به گروههای “با شخصیت و بی‌شخصیت” یا”شخصیت خوب و شخصیت بد” تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای “شخصیت” هستند که باید به صورت “علمی” مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به شخصیت و انسان” باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : “نظریه روانکاوی کلاسیک ،نظریه روانکاوی نوین ،نظریه انسان گرایی، نظریه شناختی ، نظریه یادگیری اجتماعی و … در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است(کریمی،1386).
2-6- ویژگیهای شخصیت:
نظر به اینکه شخصیت تشکیل شده است از الگوهای ویژه فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد.می توان عنوان داشت که شخصیت، سرچشمه درونی دارد و در طول حیات، تقریباً پایدار باقی می‌ماند. روان‌شناسان شخصیت، ویژگی‌های یگانه افراد و نیز مشابهت‌ها بین گروه‌هایی از افراد را مورد مطالعه قرار

دیدگاهتان را بنویسید