پژوهش – بررسی تأثیر هوش هیجانی بر سازگاری شغلی در کارکنان شهرداری یزد- قسمت ۳

با توجه به پژوهش‌های انجام‌شده نقشه ادبیات عوامل مؤثر بر سازگاری شغلی در شکل ۲-۱ نشان می‌دهد.
شکل ۲-۱ نقشه ادبیات پژوهش در باب عوامل مؤثر بر سازگاری شغلی
۲-۳- مفهوم‌سازی هوش
واژه هوش برخلاف ظاهر ساده‌اش، پیچیدگی مفهومی خاصی دارد و از همین رو تعریف واحدی از هوش در علم روان‌شناسی وجود ندارد و روان‌شناسان هرکدام بر اساس دیدگاه خود تعریف متفاوتی را از آن ارائه کرده‌اند. در حقیقت می‌توان گفت که به تعداد محققانی که در مورد هوش مطالعه کرده‌اند، تعریف برای هوش ارائه‌شده است. جی‌سی آگاروالدر[۴۳] کتاب اصول روان‌شناسی تربیتی، تعریف‌های هوش را در یک طبقه‌بندی چهار گروه به نمایش می‌گذارد. وی می‌گوید که تعاریف متنوع هوش را دست‌کم در چهار گروه مشخص، دسته‌بندی کرد.
گروه اول، بر سازگاری فرد با محیطش یا جنبه‌های محدود و معیّن آن تأکید می‌ورزد. طبق این گروه، هوش یک سازگاری ذهنی عمومی با مسائل و موقعیت‌های جدید زندگی به‌حساب می‌آید.
گروه دوم از تعاریف هوش، بر قدرت یادگیری اصرار می‌ورزد و هوش را برابر باقدرت یادگیری می‌داند. بنابراین، هر چه هوش فرد بیشتر باشد، راحت‌تر و گسترده‌تر یاد می‌گیرد و حوزه تجربه و فعالیت وی نیز بزرگ‌تر می‌شود.
گروه سوم این تعریف‌ها، بر این عقیده است که هوش، توانایی انجام تفکر انتزاعی و ادامه آن است. این تعریف به کاربرد مؤثر ایده‌ها و کار آیی در رابطه برقرار کردن با نمادها، به‌ویژه نمادهای کلامی و عددی اشاره دارد.
گروه چهارم این تعریف‌ها، به تعریف‌‌های عملیاتی برمی‌گردد؛ یعنی هوش همان نمره‌ای است که فرد از آزمون اجراشده به دست می‌آورد (میردریکوندی، ۱۳۹۰).
تعریف‌های مبتنی بر این دسته‌بندی باهم قابل‌جمع بوده و از خیلی جهات باهم هم‌پوشی دارند. از تحلیل اجمالی تعریف‌های بالا به این تعریف کلی رسید: «هوش قدرت درک روابط بین پدیده‌هاست.» چون هم در قدرت یادگیری، هم در قدرت سازگاری با محیط، هم در قدرت تفکر انتزاعی و هم در تعریف‌های عملیاتی هوش یک محور مشترک وجود دارد که هم آن‌قدرت درک روابط بین پدیده‌هاست.
۲-۳-۱ گونه شناسی انواع هوش
با بررسی دقیق روند تاریخی هوش، به این نتیجه می‌رسیم که روان‌شناسان تقسیم‌بندی‌های متفاوتی از هوش ارائه داده‌اند (میردریکوندی، ۱۳۹۰). در زیر به تقسیمات و انواع مهم هوش اشاره می‌شود:
انتزاعی، مکانیکی و اجتماعی (انواع هوش از دیدگاه ثرندایک[۴۴])
عمومی و اختصاصی (انواع هوش از دیدگاه چارلز اسپیرمن[۴۵])
هوش کلامی و غیرکلامی (انواع هوش از دیدگاه بینه و وکسلر[۴۶])
هوش هفت عاملی (هفت نوع هوش، انواع هوش از دیدگاه گیلفورد[۴۷])
هوش کلی، هوش عملی و هوش کلامی- آموزشی (الگوی سلسله مراتبی ورنون[۴۸])
هوش سیال و هوش متبلور کتل[۴۹]
کلامی، کاربردی و اجتماعی (انواع هوش از دیدگاه استرنبرگ[۵۰])
زبانی، موسیقایی، منطقی- ریاضی، فضایی، بدنی-جنبشی، درون فردی، میان فردی، (انواع هوش از دیدگاه هوارد گاردنر[۵۱] هوش اخلاقی، هوش معنوی، هوش مصنوعی، هوش هیجانی)
۲-۴- هیجان
واژه Emotion از فعل لاتین motere به معنی «حرکت و جنبش» ریشه گرفته است و تمایل به حرکت و عمل را در هر یک از احساسات و عواطف آدمی نشان ‌می‌دهد (پارسا، ۱۳۸۰).
در فرهنگ لغت Emotion به معنی عاطفه، احساس، احساسات، برانگیختن و هیجان آمده است (باطنی، ۱۳۸۰ به نقل از اکبری).
هیجان عبارت است از یک واکنش شدید و کوتاه ارگانیسم به یک موقعیت غیرمنتظره همراه با یک حالت عاطفی خوشایند یا ناخوشایند (خائف الهی و دوستار، ۱۳۸۲ به نقل از اکبری).
واژه هیجان اولین بار در سال ۱۹۹۰ به‌طور رسمی توسط دو روانشناس به نام‌های جان مایر[۵۲] و سالوی[۵۳] وارد ادبیات روانشناسی و تعلیم و تربیت گردید. ازنظر آنان این واژه به سه معنا به کار می‌رود:
الف) درک افراد ازآنچه احساس می‌کنند و درعین‌حال درک دیگران.
ب) درک آنچه ما را خوشحال و ناراحت می‌کند.
ج) آگاهی هیجانی، مهارت‌های مدیریتی و حساسیت نسبت به طولانی‌تر کردن شادی و بقاء.
در حال حاضر این سه جنبه، گسترش بیشتری یافته و شامل قدرت کنترل احساسات، درک این احساسات، دانش احساسی و توانایی تنظیم هیجانات به‌منظور افزایش و بهبود آن‌ها و قاعدتاً رشد عقلانی است. هوش هیجانی را می‌توان توانایی یادگیری و تغییر احساسات دانست. درواقع فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است می‌تواند احساسات خود را تعریف نموده و ویژگی‌های احساسی و تجربیات خود را در یک رابطه دوسویه بین آن‌ها درک نماید. همچنین این فرد قادر خواهد بود هیجانات خود را به نحو قابل‌توجهی بیان کرده و به طریق مناسبی هیجانات خود را سازمان دهد (آتش پور، ۱۳۸۲).
در پژوهش دیگری چهار مؤلفه برای هیجان در نظر گرفته‌شده‌ است:
جزء بیانی یا حرکتی
که عبارت است از توانایی بیان هیجان از طریق حالت‌های صورت، حرکات بدن و تن صدا و محتوای آن.
۲- تشخیص و بازشناسی آگاهانه ما از هیجان‌ها، یا آنچه اغلب احساس می‌کنیم. حالت‌های احساسی نتیجه آگاهی ما از علائمی است که از سیستم اعصاب مرکزی می‌آید (مثلاً ضربان قلب، تغییرات عصبی شیمیایی در بدن ما و …).
۳- تنظیم هیجان‌ها – انجام بعضی از اعمال مخصوص نتیجه مستقیم تجربه هیجان‌هاست به‌طور مثال خشم معمولاً با اعمال تندی مانند ضربه زدن و برخورد داشتن همراه است که این اعمال با افزایش سن در رشد و پختگی عصبی – شناختی بیشتر قابل‌کنترل است که البته نقش تفاوت‌های فردی را نباید نادیده گرفت.
توانایی تشخیص هیجان‌ها در دیگران، از طریق پردازش حالت‌های چهره و بدن و تن صدا که این توانایی در زمان نوزادی و کودکی رشد می‌یابد (اکبر زاده، ۱۳۸۳).
۲-۵ – هوش هیجانی
۲-۵-۱- تاریخچه هوش هیجانی
تعریف «هوش هیجانی» نیز همانند «هوش شناختی» شناور است. در سال ۱۹۸۵ ریون بار- اون[۵۴] مفهوم «EQ» (هوشبهر هیجانی) را ابداع کرد تا درنتیجه آن، بتواند روش خود را برای ارزیابی هوش کلی توضیح دهد. او اعتقاد داشت: هوش هیجانی توانایی ما را در کنار آمدن موفقیت‏آمیز با دیگران‌ همراه با احساسات درونی ما منعکس می‏سازد. او پس از ۱۷ سال تحقیقات خود، سیاهه شخصیتی بار- اون (EQ-i) را به وجود آورد. آزمون وی پنج حیطه را اندازه می‏گرفت: روابط میان فردی، درون فردی، توانایی انطباق‏پذیری، مدیریت استرس یا فشار روانی و خُلق کلی.
بعدها مفهوم «هوش هیجانی» در سلسله مقالات دانشگاهی، که توسط مایر و سالوی در سال‏های ۱۹۹۰، ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ ارائه شد، به کار رفت. در اولین مقاله آن‌ها، اولین الگوی هوش هیجانی ارائه شد و هوش هیجانی بعدها توسط دانیل گلمن در سال ۱۹۹۵ در مسیر اصلی مطالعات روز قرار گرفت. البته مایر و سالوی وقتی در مقاله ۱۹۹۰ خود «هوش هیجانی» را به کاربردند از کارهای قبلی، که بر جنبه‏های غیر شناختی مربوط به هوش شده بود، آگاهی داشتند. آن‌ها هوش هیجانی را به‌عنوان شکلی از هوش اجتماعی دانستند که متضمّن توانایی اداره هیجانات شخصی خودمان و دیگران است تا درنتیجه آن، بتوانیم بین آن‌ها تفکیک قائل شده، این اطلاعات را به‌عنوان راهنمای تفکر و عمل شخصی به کار ببریم. گلمن اعتقاد دارد: «هوش هیجانی» مفهوم جدیدی است، اما داده‏های موجود حکایت از آن دارند که این مفهوم می‏تواند به‌اندازه IQ و حتی برخی اوقات بیش از آن قدرتمند باشد. وی معتقد است: هوش تنها ۲۰ درصد پیشرفت تحصیلی را به‌حساب می‏آورد و مابقی آن توسط هوش هیجانی و اجتماعی قابل توجیه است. به‌طورکلی، افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، احتمال دارد که در انجام تعهدات خود، موفق‏تر باشند.
گلمن در تبیین هوش هیجانی کوشش زیادی به خرج داد. وی اساس کار خود را بر کارهای مایر و سالوی نهاد، ولی متغیّرهای زیادی را برای روشن ساختن اجزای هوش هیجانی به آن اضافه کرده است. او ویژگی‏های شخصیتی ازجمله خوش‏بینی، پشتکار و توانایی به تعویق انداختن لذت را نیز در این زمینه مهم می‏بیند.

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی تأثیر هوش هیجانی بر سازگاری شغلی در کارکنان شهرداری یزد- قسمت ۶۶

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.