دانلود پایان نامه ارشد با موضوع جبر و اختیار، اگزیستانسیال، ناخودآگاه

2-1-1-مبحث اول: انسان مجبور یا مختار- پیش از مدرنیته
جدال بین جبرگرایان و اختیار گریان جدالی بسیار قدیمی است و ریشه تمدنهای دیرپای جهان دارد. فلاسفه‌ی ایران، هند، چین، یونان و … همواره پیرامون این مسائل به بحث نشسته‌اند. تمدن‌ها هرچه خسته‌تر می‌شدند، مانند کهن‌سالان برای قبول فلسفه جبری آماده‌تر بودند. چون نمی‌توانستند بر مرگ غالب آیند، شکست خود را در پرده‌ی جبر و سرنوشت می‌پوشاندند.
در غرب مسیحیت ظهور کرد و جانی تازه به اراده و اختیار بخشید، چون جانی که زرتشت به ایران و افلاطون و ارسطو به یونان دادند.
اما مسیحیت نیز در درون خود با گناهکار طبیعی دانستن انسان، استعداد نیل به‌ سوی اندوه و سرخوردگی را داشت. کالوین این ایمان غم‌انگیز را باعقیده به مشی ازلی استحکام بخشید. به ‌موجب این عقیده، خداوند همه‌چیز را از پیش تعیین کرده است و از جمله سرنوشت انسان را. آینده هر شخص پیش از تولد او معلوم است و گلیمی که سیاه بافته شد، سپید نخواهد گشت.
در ایران نیز وضع به همین منوال بود. زرتشت با ظهور خود فریاد برآورد که:
ای مردم!
بهترین گفته‌ها را به گوش بشنوید
با اندیشه‌ی روشن به آن بنگردید
پس هر مرد و زن از شما راه نیک و بد را با اختیار برگزینید.161
فلسفه زرتشت در اوستا بدون هیچ کم و کاستی حاکی از اختیار و آزادی گزینش است و از جبر هم‌سخن نمی‌گوید. در این نگرش نظریه‌ی گناه آغازین هم مانند نظرات دین مسیحیت و اسلام و یهیودیت162 پذیرفته نیست. انسان با هرگونه توانمندی‌ جسمی، روحی و خانوادگی پس از زاده شدن باید تلاش کند تا زندگی را برای خود سامان بخشد و با رنج‌ها و کاستی‌ها مبارزه کند و آن‌ها را سرنوشت از پیش تعیین‌شده در زندگی، از سوی خداوند به‌ حساب نیاورد.
با این‌ حال با سال ‌خورده شدن و دوری از زمان آغاز آیین زرتشتی باز هم بیم بر امید غلبه کرد و خواست اهورا مزدا نه‌ فقط چیره درخواست مردم بلکه گاهی مانع آن قلمداد می‌گردید.163
در شبه‌ جزیره عربستان هم تقابل جبر و اختیار چه پیش از ظهور اسلام و چه پس ‌از آن مورد نظر بوده است. اعراب پیش از اسلام رفتار خود را از طریق تعلق اراده خدا بر آن، توجیه می‌کردند و می‌گفتند اگر خدا نمی‌خواست ما دیگری را شریک او قرار نمی‌دادیم و چیزی را حرام نمی‌کردیم. ( انعام/ 148).
بعد از اسلام نیز این نگرش در برخی از صحابه وجود داشت. واقدی در مغازی در تشریح نبرد، حنین، فرار مسلمانان را یادآور می‌شود و میگوید: حارث انصاری می‌گوید: «عمر بن خطاب را در حال شکست دیدم، به او گفتم: این چیست؟ عمر در پاسخ گفت: فرمان شده است.»164
خداوند اما خود فرموده بود: «ما طریق حق و باطل را به انسان ارائه دادیم خواه شکر گذار باشید خواه کفران ورزد.» (دهر/ 13).
با این‌ همه باز هم از گذر زمان و پیدایش اهل حدیث و پس ‌از آن مکتب شاعره عقل؛ انتخاب و اراده باز منزوی و منزویتر شد. مردم خود را مطلقاً مقهور قاهر یکتا داشتند. حال ‌آنکه او هر قومی را بر سرنوشت خویش مسلط گردانده و در داستان آفرینش، خودآگاهی را با قدرت انتخاب به انسان هدیه کرده بود.165
2-1-2-مبحث دوم: انسان مجبور یا مختار- پس از مدرنیته
در این مبحث به غرب برمی‌گردیم، جایی که رنسانس و انقلاب صنعتی روحی تازه در کالبد اراده و عقل انسانی دمیده بودند. انقلاب صنعتی ماشین آورد، انسان ماشین را به خدمت گرفت و تا غرق در اندیشه پیروزی شد، خود را بازنده عصر مدرن و در خدمت ماشین دید. عصر جدید شهرها به پا کرد و شهرها لبریز از جمعیت شد و جمعیت‌ها شخصیت فرد را از میان بردند. بار دیگر در مراکز جدید صنعتی همان وضع قدیم پیش آمد، اهمیت شخص و فرد روبه‌زوال گذاشته شد و فلسفه‌ی جبر و نومیدی بر سرکار آمد. در حقیقت چند نسل همراه با چارلی چاپلین تن به عصر مدرن دادند و لای چرخ‌دنده‌های آن به تماشای بردگی مدرن نشستند.
عصر مدرن با اینکه انسان را در محوریت امور قرارداد اما از مباحث جبر و اختیار مصون نماند. این بار اما به‌ گونه‌ای دیگر.
هگل معتقد بود عصر مدرن و جامعه‌ی مدنی آزادی را در اختیار فرد می‌بیند، حال ‌آنکه ما در جامعه‌ی مدنی، آزادی واقعی را به دست نمی‌آوریم، بلکه بردگی افراد را در خواهش‌های ذهنی و فزاینده‌ی آن‌ها مشاهده می‌کنیم. او می‌گوید: «ما با یکدیگر مانند ابزاری برخورد می‌کنیم که باید ما را به اهدافمان برساند. احساس نمی‌کنیم که وابستگی دیگری جز یک ارتباط بیرونی و منفعت مداری نسبت به هم داریم: ما حس اجتماع را گم کرده‌ایم.»166
بعد از هگل، هگل‌های راست و چپ آمدند؛ مارکس از هگلی‌های چپ بود که نگاه هگل را نگاهی آرمان گونه به مفاهیم آزادی و اجتماع و … تفسیر کرد و خود به سیر جبری تاریخ معتقد بود.167
نیچه نیز هرچند ابرمرد را انسانی فارغ از چارچوب‌های متداول مرسوم معرفی می‌کرد؛ اما از سوی منتقدان به تمامیت‌خواهی و استبداد متهم می‌شود. هایدگر در کتاب هستی و زمان خود نقد جالبی را درباره مفهوم آزادی و انتخاب مطرح می‌کند. او معتقد است اراده انسان در بسیاری از عادات او استحاله شده، برای مثال در زندگی روزمره ما عادت به باز کردن در داریم و این انتخاب دیگر به‌ سان بار نخست آگاهانه نخواهد بود، یعنی مغز خود دست به انتخاب می‌زند، بی‌آنکه ما لحظه‌ای ب ه چگونگی آن اتفاق بیندیشیم168. این از خود بیگانگی را در آراء فلاسفه‌ی بسیاری می‌توان دید، همین‌طور در داستان‌هایی هم چون مسخ کافکا.
بنابراین اندیشه انسان دیگر نه مرکز آفرینش بود، نه هدف آن و نه حتی صاحبخانهی خود. با وجود پیدایش علم روانکاوی و پیشرفت‌های روانشناسی انسان دیگر حتی صاحب ‌اختیار خود هم نبود. انسان ماشین عجیبی شده بود که تنها یک روح به آن منضم شده، به همین جهت او را باید بی‌گناه به‌حساب آورد. اگر مرتکب جنایتی می‌شود، سرزنش متوجه اجتماع است، متوجه ذهن ناهشیار و یا…
در اندیشه‌ی فروید انسان به ‌شدت تحت تأثیر ضمیر ناخودآگاه است؛ ضمیری که انسان قدرت تغییر آن را ندارد. کارل گوستاو یونگ نیز نظر ناهشیار جمعی را مطرح می‌کند و در آن ناهشیاری را بر هوشیاری مقدم می‌داند169. به‌ این ‌ترتیب که ذهن اصلی یا اولیه، در آغاز ناهشیار بوده است. به ‌عنوان ‌مثال در قرن شانزدهم، هنگامی ‌که فاتحان اسپانیایی قدم به خاک مکزیک گذاشتند متوجه نمادهایی شبیه به صلیب و صلیب شکسته شدند. در حالی‌ که آزتکها و سایر قبایل مقیم آن سرزمین هیچ آگاهی از ظهور مسیح نداشتند؛ و البته از صلیب شکسته نیز نازی‌ها چند صد سال بعد استفاده کردند. یونگ چنین استدلال می‌کند که با توجه به گرایش غیر منسجم قبایل و فرهنگ‌ها و … به صلیب و نمادهایی از این‌ دست باید این بقایای خاطره‌ای جمعی، از میراث اجدادی واحد باشد170.
فروید هم‌چنین نظراتی پیرامون رفتارهای انگیزشی داشت، وی در پس هر چیزی به دنبال جای پای خاطره‌ای، بود حتی شکسته شدن ساعت یادگار پدر در باد. در حقیقت می‌توان او را روان کاوی جبرگرا تلقی کرد. حالا سؤال اینجاست اگر انسان مقهور قدرت خداوند و یا ذهن خود باشد و تنها وسیله اراده‌ی آن‌ها قلمداد گردد، اگر انسان از خود بیگانه شده و در عصر صنعت به شی‌ء تبدیل ‌شده باشد و اگر انسان خود تحت تأثیر خاطراتی باشد که دیگران برای او رقم‌ زده‌اند یا جامعه‌ای که میلیون‌ها انسان دیگر در تشکیل آن سهیم بوده‌اند، پس چگونه می‌توان او را مسئول اشتباهاتش دانست؟ هر چند مکاتب و علوم جدید نقش اراده و خودآگاهی را به‌کلی منکر نمی‌شوند، اما تا حدود زیادی از وسعت آن‌ها کاسته‌اند.
با این ‌وجود باید بپذیریم این از خود بیگانگی و شیء شدگی، انتخاب‌های ناخودآگاه و رفتارهای انگیزشی، درصد کمی از رفتارهای روزمره آدمی را تشکیل می‌دهد. انسان‌ها برای انجام کارهایشان مشاوره می‌گیرند، تحقیق می‌کنند و سپس تصمیم می‌گیرند، پس نمی‌توان آن‌ها را موجوداتی منفعل و صرفاً واکنش‌گر فرض کرد. بسیاری از فلاسفه معتقدند؛ چیزی که انسان را از سایر موجودات متمایز می‌کند قدرت انتخاب است. بشر می‌اندیشد پس هست، می‌اندیشد و انتخاب می‌کند. او مدام در حال ارزیابی و گزینش است. به گفته‌ی ژان پل سارتر: «انسان مجبور به آزادی است».
فلسفه ساتر در بین مکاتب زیادی رسوخ کرد، حتی نهلیسم اگزیستانسیال به وجود آمد، حتی مارکسیسم اگزیستانسیال. سارتر بشر را آزاد میدانست اما این آزادی یک هدیه الهی برای تسکین روح بشر نبود بلکه حامل بار مسئولیت و تکلیف بود. او می‌گفت171: «آزادی بشر طوق لعنتی است که بر گردن او نهاده شده اما همین قید و لعنت، منشأ علو و شرافت است».172
در حقوق مدنی اصل بر جبران خسارت و ضمان فرد مرتکب است، معیارهای شخصی بیشتر در حقوق جزا به کار می‌روند. آنجا که نمی‌توان گفت اصل بر مجازات کردن فرد خاطی است. باید تمام ویژگی‌های روحی و روانی او را در نظر گرفت؛ اما در مورد حقوق مدنی، بحث از خسارت وارد شده و جبران آن است. حقوق نمی‌تواند از کسی انتظار فداکاری داشته باشد به ساختن انسانی منظم و غیر متجاوز قانع است و عدالت را در این می‌بیند که هر کس به ‌حق خویش برسد.173
هر چند حقوق و اخلاق با هم رابطه‌ای تنگاتنگ دارند، اما نیاز به قانون، در ایجاد نظم عمومی، به ‌مراتب جدی‌تر از نیاز به اخلاق است. همین مثل که «قانون بد بهتر از عدم وجود آن است» مؤید این گفته است. با وجود همه حرف‌های گفته ‌شده می‌بینیم در هیچ کشوری در باب مسئولیت مدنی توسل به نظرات فروید رافع مسئولیت نیست و شخصی که با سرعت زیاد رانندگی می‌کند نمی‌تواند به دوره نهفتگی نظریه‌ی فروید استناد کند و نقش خود و اراده خود را به هیچ بشمارد. عرف نیز چنین دفاعی را نمی‌پذیرد مگر اینکه بیمار بودن فرد خاطی مشخص شود؛ بنابراین قانون و عرف که مشخص ‌کنندگان بی‌احتیاطی هستند این توجیه را نمی‌پذیرند. عرف و قانون انسان را موجودی آزاد و با اراده تلقی می‌کنند و همین آزادی و اراده کافی است تا وی مشمول بار مسئولیت شود؛ و از عبارات کانت است که: «من خواب می‌دیدم و می‌پنداشتم زندگانی تمتع است چون بیدار شدم دیدم تکلیف است.»174
با وجود آزادی اراده و انتخاب، انسان باید انتخابی شایسته انجام دهد. انتخابی که از عقل سرچشمه بگیرد. امام علی (ع) می‌فرماید: «جز این نیست که عقل، پرهیز از گناه، عاقبت ‌اندیشی و رعایت احتیاط و محکم‌ کاری است»175. همان‌طور که گفته شد انسان در برابر تصمیم‌هایی که می‌گیرد مسئول است. باید تمام شرایط و جوانب را لحاظ کند. نمی‌تواند بی‌گدار به آب بزند و شرط عقل را زیر پا بگذارد. انسانی که چنین رفتار نکند از طرف جامعه‌ مورد سرزنش قرار می‌گیرد چرا که جامعه از او رعایت احتیاط را توقع دارد. جامعه در سنجش احتیاط بسیار دقیق‌تر و حساس‌تر از قانون است. جامعه هر فعلی که حاکی از بی‌احتیاطی است را سرزنش می‌کند فارغ از نتیجهی آن. حقوق تنها زمانی به میدان می‌آید که فعل مرتکب، ایراد خسارت کرده باشد. جامعه انسان را به رعایت احتیاط تکلیف میکند؛ همان طور که گفته خواهد شد ، رعایت احتیاط ذاتاً مطلوب است و عقلای اجتماع این موضوع را در مییابند. انسان با رعایت احتیاط حرمت ارزشهای زندگی سایر افراد جامعه را، حفظ خواهد کرد. بنابراین پس از نتیجه گیری دربارهی مختاربودن انسان، او را باید مکلف به رعایت احتیاط دانست، توجیه عقلانی و عقلایی لزوم احتیاط در بخشهای بعد صورت گرفته است.
هر چند توضیحات گفته ‌شده پاسخ قاطعی به نظرات جدید علم روان نبود؛ اما می‌توان آن‌ها را مبنایی برای تکلیف انسان به احتیاط و عاقبت ‌اندیشی دانست و پذیرفت مسئولیت مدنی در اثر رفتار هوشیار و ناهشیار انسان‌ها شکل نمی‌گیرد. مبحث گفته ‌شده هر چند در آغاز از موضوع اصلی دور می‌نماید اما برای اینکه برای انسان تکلیفی در حیطه رفتار بار کنیم، ضروری بود.
2-2-بخش دوم: مبانی فقهی احتیاط
2-2-1-مبحث اول: اصل احتیاط و تعارض آن با دیگر اصول
اصل احتیاط بر دو قسم است: یکی اصل احتیاط عقلی؛ یعنی حکم عقل به لزوم انجام دادن]]>

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *