دانلود پایان نامه تولید ناخالص ملی و عوامل اقتصادی

دانلود پایان نامه

جستجو در سایت ما :

همانطور که گفته شد، اساس نظریه پولی کلاسیک بهطور خاص بر نظریه مقداری استوار است. با نظریه مقداری پول برای اولین بار یک مطالعه اقتصادی بدون توجّه به عاملهای سیاسی، مذهبی و اخلاقی صورت گرفتهاست. نظریه مقداری پول نتیجه یک مشاجره علمی بین ژان بدن و دومالستروا بود.
در سال 1565 موسیو دومالستروا مشاور دیوان محاسبات، بروشوری منتشر کرد که در آن صعود قیمتها را که عّده زیادی از آن متضرر میشدند، ناشی از اعمال سیاست بیرویه شاه و تقلیل وزن و محتوای مسکوکات دانستهبود. سه3 سال بعد یعنی در سال 1568 ژان بدن کتابی در « پاسخ به ملاحظات حیرتآور مسیو دومالستروا » مینویسد و در آن مسئولیت ترقّی قیمتها را بهعهده هجوم طلای خارجی میاندازد. با این بیان ژانبدن کوششی مقدماتی برای ارائه نظریه مقداری کرد که میگوید: « سطح عمومی قیمتها مستقیماً با مقدار پول در گردش بستگی دارد و ارزش پول بهعکس مقدار آن وابستهاست.»
تا آن زمان کسی جرأت نمیکرد ثروت باد آورده را تقبیح کند؛ در عصری که ثروت جامعه در وجود طلا و نقره خلاصه میشد و کشورهای اروپایی از هجوم طلا و نقره آمریکا نفع میبردند، علتالعلل ترقّی قیمتها را در سیل طلا و نقره دانستن عجیب و نامقبول بود.
نظریه مقداری پول مقدمه مرکانتیلیسم نیست. مرکانتیلیستها در عین ترغیب به جمعآوری طلا و نقره تحصیل ثروت را هدف سیاست پادشاه میدانستند. پول از نظر آنها ثقل و محور توجّه بود. تا آن زمان پول فقط وسیله مبادله بود و سیکل اقتصاد با فرمول کالا- پول- کالاC- M- C) ) نوشتهمیشد و یا ( ََC ( C- M – که در اینجا ََC (کالای بهدستآمده) بیش از C (کالای از دست داده) ارزش دارد. با رونق گرفتن عقاید مرکانتی لیسم این سیکل اقتصاد تغییر میکند و با فرمول M- C-M یا َ M- C- Mنشان داده میشود که پول به جای کالا مبدأ و مقصد قرار میگیرد. به این نحو، طلا و نقره مقبول همه و دو کالای ممتاز بودند که همهجا خواهان داشتند و دارنده آن میتوانست هر کالای دیگری را توسط طلا و نقره بهدستآورد.
بنابراین، بهاتکای نوشتههای بدن همگان او را کاشف نظریه مقداری پول شمردهاند. به گفته او انقلاب قیمتها ریشه در عوامل زیر داشت: 1- افزایش عرضه طلا و نقره. 2- چیرگی انحصارها. 3- غارتها، که جریان کالاهای در دسترس را میکاستند. 4- خرج کردن شاهان و شهریاران برای دلخواستههایشان. 5- ارزشکاهی(تقلب در عیار مسکوکات فلزی)، که تنها عاملی بود که مخالفان او (از جمله دومالستروا) در نظر میگرفتند. دومالستروا استدلال کردهبود که افزایش فراگیر قیمتها ناشی از ارزشکاهی بوده و قیمتها، اگر بر حسب سکّه تمام عیار بیان شوند، بالا نرفتهاند. بدن میافزاید که علّت نخست مهمترین علّت است.
بریسکوئه (1694) نیز از اندیشمندانی بود که در زمینه نظریه مقداری پول، نظراتی ارائه دادهاست. در واقع او نخستین کسی بود که معادله مبادله را بهصورت زیر بیان کرد:
موجودی پول برابر است با قیمتها ضرب در درآمد واقعی.
ابتداییترین شیوه نگاه به رابطه بین مقدار پول و قیمتها ( امّا برای ذهن ابتدایی، طبیعیترین شیوه)، سنجیدن یک موجودی یا تنخواه پولی با یک موجودی یا تنخواه کالایی است که فرض میشود با یکدیگر مبادله میشوند. پنداره بعدی که بهذهن خطور میکند، آن است که این موجودی کالاها هستندهای کم و بیشتردیدآمیز است: کل سکهها را البته میتوان چون موجودی معینی از قطعات انگاشت که اگر از پول بودن خلع نشوند یا صادر نشوند ماندگار نیز هستند؛ امّا کالاهایی که پیوسته با این سکهها مبادله میشوند هر بار همان قطعههای منفرد نیستند. واحدهای منفرد نان و پوشاک و… برای همیشه از بازار ناپدید میشوند و پیوسته جای خود را به واحدهایی دیگر میدهند که باید با همان سکهها دیدار کنند. بنابراین، موضوع سنجش یک موجودی و یک جریان است. شیوه بدیهی سنجشپذیر ساختن آنها، برگزیدن یک واحد دوره تناوب و ضرب موجودی در ضریبی است که به ما بگوید در این دوره، موجودی چند بار با جریان برخورد دارد، یعنی در هر دوره چند بار کاری را که کالا فقط یکبار میتواند بکند، انجام میدهد. بنابراین سرعت در این مفهوم، ویژه پول است و همانندی در جهان کالاها ندارد و نمیتواند داشته باشد.
دریافت این واقعیت و وارد کردن آن به موتور تحلیلی عمدتاً دستاورد سه نفر بود- پتی، لاک و وکانیتلون. هر چند اندیشمندانی چند در رابطه با سرعت نوشتههایی دارند، امّا میتوان گفت کانیتلون نخستین کسی بود که از سرعت گردش سخن گفت؛ همچنین او نخستین کسی بود که چنان به تفصیل بیان کرد که افزایش سرعت پول همارز افزایش مقدار آن است. او این نتیجه را نیز گرفت که اقدامهایی که برای کاهش سرعت تدبیر شدهاند، آثار تورم را منقبض خواهند کرد.
2-3-1-1- نظریه مقداری پول کلاسیکها
نظریه مقداری پول کلاسیکها به بهترین وجه با استفاده از معادله مبادله ایرونیگ فیشر (1911) بیان شدهاست. فرض کنید که M نشاندهنده میانگین موجودی پول در طول یک دوره، V سرعت گردش پول، P سطح قیمت و Q درآمد یا تولید واقعی در آن دوره باشد. بنابراین خواهیم داشت:
(1)
معادله (1) اساساَ یک اتحاد است که بهطور ساده بیان میکند هرگاه موجودی پول در V (یا تعداد دفعاتی که پول برای خرید محصول نهایی مورد استفاده قرار میگیرد) ضرب گردد، هزینه کل بهدست میآید که بایستی مساوی با حاصلضرب P وQ یا ارزش محصول خریداری شدهباشد. در نوشتههای اولیه، از T یعنی کل معاملات استفادهمیشد وQ کاربردی نداشتهاست. در اینجا Q بجای T جایگزین شدهاست، زیرا معاملاتی وجود دارند که در برآورد تولید ناخالص ملی بحساب نمیآیند.
نظریه فیشر و نیوکامب سه ستون و پایه دارد: (1) T,V با توجه به عرضه پول ثابت هستند. (2) عرضه پول برونزا است. (3) علیت از سمت چپ معادله(MV) بهسمت راست(PT) است.
ریکاردو با مورد اوّل موافق بودهاست. امّا علیت و همچنین برونزا بودن پول را این گونه قبول نداشت. ریکاردو، اسمیت، تورنتون و ویکسل پول را درونزا میانگاشتند. کار فیشر این گونه ادامه مییابد: از آنجا که T,V ثابتاند و M برونزا است، یک افزایش در عرضه پول به افزایشی در سطح قیمتها به همان نسبت خواهد انجامید. بنابراین افزایش عرضه پول تنها علّت افزایش قیمتها است. یعنی پول دقیقاَ یک نقاب است. تنها هدف آن تعیین سطح عمومی قیمتی است که در آن معاملات کالاها انجام خواهدشد.
اگر رابطه فیشر را بهصورت در نظر بگیریم، را میتوانیم تقاضای واقعی پول در نظر بگیریم. حال با توجه به ثابت بودن V,T نتیجه میگیریم تقاضای واقعی پول همواره ثابت است و اگر M افزایش یابد خواهیمداشت یعنی عرضه واقعی پول بیش از تقاضای آن است و افراد این مازاد عرضه پول را به سمت کالاهای دیگر برای خرید گسیل میکنند؛ این افزایش تقاضای کالاها باعث افزایش قیمت کالاها شده و دوباره کوچک و کوچکتر میشود تا تعادل دوباره برقرار گردد: .
در این مورد چند نکته وجود دارد. نخست اینکه ما نیاز داریم ثابت باشد؛ یعنی تابع تقاضای پول باثبات باشد. دوم، فیشر ارتباط بخش واقعی و پولی اقتصاد را اینگونه میبیند که پول اثرات واقعی ندارد. امّا او حقیقتاً و باطناً اینطور فکر نمیکند، چرا که میگوید افزایش عرضه پول، تقاضای کالاهای دیگر را افزایش میدهد.
اقتصاددانان کلاسیک فرض میکنند که افراد منطقی بوده و مایلند که مطلوبیت خود را بهحداکثر برسانند. پول بهخودیخود، مطلوبیتی نداشته و فقط یک وسیله مبادله است که مردم را قادر بهدستآوردن کالاها و خدمات میسازد. بنابراین یک فرد منطقی نباید پول را فقط بهخاطر نفس پول تقاضا کند. به این دلیل است که تقاضا برای پول در نظریه مقداری کلاسیک نادیده گرفتهشدهاست. اقتصاددانان مکتب کمبریج در مورد موضوع فوق، نظر دیگری دارند.
2-3-1-2- نظریه کمبریج
در این رویکرد (کمبریج) پول بهعنوان ذخیرهای برای ارزش در نظر گرفتهمیشود. از نظر فیشر، پول توسط عوامل اقتصادی به مقداری ثابت تقاضا میشود، زیرا آن را وسیله مبادله میانگارد. همانطور که فیشر میگوید پول هیچ درآمد یا سودی برای نگهدارندهاش ندارد. امّا در رویکرد موازنه نقدی (کمبریج) پول مطلوبیت را افزایش میدهد؛ مثلاً با ایجاد توانایی خرید و فروش و یا پوشش دادن در مقابل نااطمینانی.
مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد درموردالبیان،، القرآن،، رازی،

از نظر افرادی چون آدام اسمیت، جونز (1875) و کارل منگر(1892) پول برای پوشش هزینههای مبادلات ضروری است. به نظر آنها، همواره در عدم وجود هزینههای مبادله نیاز به پول از بین میرود. در واقع مزیت پول این است که نیاز انطباق دادن خواستهها را پوشش میدهد؛ یعنی یک عامل اقتصادی میتواند کالای خود را در زمانی خاص در ازای پول بفروشد و این کار را آزادانه انجاممیدهد تا بتواند بهترین قیمت را پیدا کند، سپس پول خود را با کالاهایی که میخواهد بخرد معاوضه میکند. از نظر رویکرد کمبریج خرید و فروش کالاها و خدمات، همیشگی نیست و لذا نیاز به یک ذخیرۀ موقّتی قدرت خرید (ثروت) وجود دارد. پیگو از نگهداری پول برای پوشش ریسک به منظور بیان انگیزه احتیاطی در تقاضای پول سخن می گوید. در واقع از نظر او ذخیره ثروت بودن پول و انگیزه احتیاطی برای آن است که باعث میشود، پول برای مصرفکننده مطلوبیت داشتهباشد، لذا پول بههمین خاطر تقاضا میشود. چقدر از مقدار تقاضا شده پول به درآمد و چقدر به موارد دیگر بستگی دارد، مثل ثروت و نرخهای بهره. مورد نخست آشکارا مربوط است به مبادلات: مقدار بیشتر درآمد منجر به تعداد بیشتر خرید و فروش میشود، و این احتیاج به پول بیشتری بهعنوان ذخیرۀ موقّتی دارد. بنابراین اقتصاددانان کمبریج تقاضای واقعی پول را به عنوان تابعی از درآمد واقعی معرفی میکنند:

که k ثابت کمبریج است و بیانگر بخشی از درآمد است که بهصورت پول نقد نگهداری می شود. امّا این که k ثابت است اشتباه است زیرا k اصلاً ثابت نیست. در واقع k بر اجزای دیگری مبتنی است و بههمین دلیل ثابت نیست؛ مثل بهره (هزینه فرصت پول) و ثروت.
میتوان این نظریه را با کار فیشر مقایسه کرد، چون درآمد واقعی و سطح مبادلات در تعادل یکسان و برابرند. هر چند باید مبادلاتی مثل خرید و فروش مسکن را از کل مبادلات جدا کرد -چرا که تنها جابهجایی و انتقال مالکیت است-، امّا از آنجا که پیگو (1927) ارزش فروش خانه را ارزش تنزیل شدهی اجارههای آن در نظر میگیرد (که این نوعی درآمد است)، میتوان گفت مبادلات در ثروت، مبادلات در درآمدهای تنزیل شده میباشد. بنابراین میتوان ادّعا کرد که لااقل در بلندمدّت Y= T . پس میتوان معادله فیشر را اینگونه نوشت: که در آن . تساوی اخیر را میتوان معادلهای تلقی نمود که نشاندهنده تقاضای مردم برای پولی است که آنها را قادر به انجام معامله مینماید. امّا به هر حال این دو نظریه کاملاً متفاوتند، و همین تفاوت باعث تفاوت تعاریف از پول میشود، و لذا منجر به تفاوت تأکید بر روی متغیرها و همچنین تکنیکهای تحلیلی میشود. در رویکرد موازنه نقدی (کمبریج)، پول بهعنوان ذخیرهی ارزش، پوشش دهندهی ریسک و نااطمینانی، دارای مطلوبیت در نظر گرفتهمیشود . در حالی که از نظر فیشر پول فقط وسیله مبادله نهادی است که مبادلات را تسهیل و ممکن میکند .