سمبولیسم (نمادگرایی) در اشعار فروغ فرخزاد- قسمت ۱۰

آوریل 8, 2021 0 Comments

«دیدار در شب»
وحس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده است
«دلم برای باغچه می سوزد»
و حتی عشق ووصلت نیز در ذهن اوبا هاله ای از مرگ و زوال همراه است. در نامه یی به برادرش می نویسد: «آدم باید دنبال جفت خودش بگردد و هر کسی یک جفت دارد .باید جفت خودش را پیدا کند»
وعشق و میل و نفرت و دردم را
در غربت شبانه قبرستان
موشی به نام مرگ جویده است
«دیدار در شب»
۳-۹-۲ نومیدی ویاس وبدبینی
از اکثراشعار فروغ یک لحن ناامیدانه شنیده می شود. امیدی به آینده نیست. همه امور خودش در گذشته تمام می شود. آینده را سیاهی وشکست و سقوط فرا گرفته است.
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود وفردا
در ذهن کودکان
مفهموم گنگ گمشده یی داشت
«آیه های زمینی»
کدام قله، کدام اوج؟
مگر تمامی این راه های پیچاپیچ
در آن دهان سرد مکنده
به نقطه تلافی و پایان نمی رسند
«وهم سبز»
۳-۹-۳ حسرت گذشته
تاسف به گذشته از موتیف های رایج شعر فارسی است. شاعران دوره سلجوقی به دوره محمودی حسرت می خوردند و شاعران دوره محمودی از دوره رودکی با حسرت یاد می کردند. فروغ از زندگی خود راضی نیست. شعری دارد به نام «آن روزها» که به اعتبار آن می توان گفت به این موتیف، موتیف «آن روزها رفتند» گفت:
آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم وسرشار
و در ارتباط باهمین بن مایه است یاددوران کودکی ونوجوانی وآرزوی بازگشت به ان دوران ها در شعر فروغ مکررا” دیده می شود. اودربسیاری از شعرهای خود از دوران کودکی یاد کرده است ودر برخی از شعرها، خاطره هایی از آن روزگاران نقل می کند. در شعر «بعد از تو» از دوران کودکی به خطاب «ای هفت سالگی» یاد می کند و در شعر کسی که مثل هیچ کس نیست» از زبان دختربچه ای سخن میگوید
ای هفت سالگی
ای لحظه شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون وجهالت رفت
«بعد از تو»
اودر فضای خود
چون بوی کودکی
پیوسته خاطرات معصومی را
بیدار می کند «معشوق من»
و هم چنین از فروغ همین بن مایه است اظهار عدم رضایت از زندگی کنونی و آرزوی خوشبختی. خوشبختی ها غالبا به نظر او پوچ و قلابی است
افسوس، ما خوشبخت و آرامیم
افسوس، ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت، زیرا دوست می داریم
دلتنگ، زیرا عشق نفرینی است
«درآب های سبز تابستان»
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که ازآن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
«هدیه»
۳-۹-۴ مظلومیت
او به عنوان یک زن هم در مقابل قوانین اجتماعی، حالت طغیان واعتراض دارد وهم مظلوم واقع شده است
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
ودرتمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.
«پنجره»
۳-۹-۵ تنهایی وغربت
در زندگی تنهاست. گاهی درآخرهای شب شعر می گوید. در شعر او سخن از خانه های خلوت وتنهائی عصرهای جمعه است.
ومثل آخرشب های شهر، بسته وخلوت
صدای نی لبکی راشنیده اید؟
که از دیار پری های ترس وتنهائی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه
ولای لای کوکی ساعت ها
وهسته های شیشه یی نور پیش می آید
«پرسش»
۳-۹-۶ حسرت
مخصوصا حسرت به زندگی عادی وزنانی که زندگی خانوادگی دارندو به کارهای معمول خانه مشغولند.
و قلب زود باور او را
با ضربه های موذی حسرت
در کنج سینه اش متورم می سازند
«براو ببخشائید»
۳-۹-۷ سادگی وزودباوری واعتمادهای بی مورد
مخصوصا به حالت زود باوری واعتماد خودش در زمان جوانی وهنگام ازدواج اشاره می کند.
حصار قلعه خاموش اعتمادمرا
فشار می دادند

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *