مطالعه حافظه جمعی قوم بلوچ در جنوب استان کرمان- قسمت ۴

ـ الگوی کیفی رابطه ی این عناصر در حافظه جمعی قوم بلوچ کدام است؟
اهمیت و ضرورت تحقیق
این تحقیق از دو جهت نظری و عملی حائز اهمیت است . جهت نظری آن به دلیل نقشی است که حافظه جمعی[۱] در درک و فهم یک قومیت از هویت خودش ایفا می کند. این را نیز باید دانست که هویت قومی و تشدید برجستگی های آن یکی از مسائل مهم کشورهای چند قومیتی است. همچنین از آن جهت که جست و جوی روشن ابعاد مختلف این حافظه جمعی در میان قوم بلوچ نقش اساسی در درک علل نزاع ها ی قومی میان گروه های مختلف را ایفا می کند، اهمیت بیشتری می یابد.
در بعد عملی نتایج این تحقیق از آن جهت که برنامه ریزان و سیاستگذاران ملی و استانی را به تأمل وتدوین برنامه ها و سیاست های مدون و متناسب و همچنین راهکارهایی، درباره ی عمق شکاف های ایجاد شده در ابعاد گوناگون در میان قوم بلوچ که نشأت گرفته ازوقایع برجسته گذشته در بستر اجتماعی کنونی منطقه است و همچنین در تعریف هویت خودشان و تضاد های هویتی با دیگر اقوام دعوت می کند، اهمیت بسیار دارد.
اهتمام مسؤلین میتواند موجب ایجاد انسجام قومی و جلوگیری از حوادث احتمالی در آینده، و همچنین بستر سازی برای شکل گیری هویت های یکسان اجتماعی و فرهنگی مناسب آن بسیار تأثیر گذار است.در واقع تحولات اجتماعی گذشته از آن جهت که پشتیبان هویت های محلی، قومی، ملی، مدنی، و….. است (هالبواکس۲۷وص۶) بسیار حائز اهمیت می باشد. ضرورت فهم معانی گذشته را با توجه به شرایط کنونی بیشتر مشخص می شود تا جایی که ما بدانیم در میان افراد این مناطق کمتر کسی است که به اسلحه دسترسی نداشته باشد و یا شما هرروزه خبرهای مربوط به تنش ها و درگیری ها را نبینید، بیشتر مشخص می شود. همچنین در موارد زیادی مشاهده می شود دولت ها بسیاری از حوادث گذشته را که اتفاق می افتد در اسناد رسمی نمی آورند ولی این حوادث در حافظه ی مردم باقی می ماند، ضرورت درک این حوادث در فهم تغییر و تحولات معاصر این جامعه در اینجا بیش از پیش احساس می شود.
پیشینه تحقیق
در این قسمت تحقیقات پیشین در موضوع حافظه در دو بخش تحقیقات پیشین داخلی و خارجی بررسی شده است، در زمینه ی این موضوع تحقیفات پژوهشی زیادی به خصوص در ایران صورت نگرفته است، کارهایی مثل تحقیق غفاری نسب و پناهی به صورت اسنادی و از میان کتاب ها و اسناد مختلف انجام شده است و می توان گفت از محدود کارهای میدانی انجام شده در این زمینه کار کاظمی(۱۳۸۸) است به همین جهت در اینجا به تحقیقات صورت گرفته در این موضوع می پردازیم.
تحقیقات داخلی
ـ پژوهشی که کاظم کاظمی با موضوع حافظه جمعی و ابعاد آن بر روی طلاب دینی شهر شیراز انجام داده است، یاافته های این تحقیق که به صورت کمی و از طریق پرسش نامه انجام شده است، تأیید نظریه ی حافظه اجتماعی هالبواکس است. با توجه به الگوی یکسان حافظه جمعی در میان حوزویان می توان گفت همگنی اجتماعی و فرهنگی بالایی در میان آنان وجود دارد.از طرف دیگر هویت طبقاتی این گروه از عناصر همسازی تشکیل شده است (کاظمی، کاظم :۱۳۸۸، ش ۱۵) .
ـ تحقیقی نیز اسفندیار غفاری نسب در مورد نقش حافظه در بروز منازعات قومی انجام داده است. در این تحقیق که به صورت اسنادی انجام شده است، به این مسئله می پردازد که نقش حافظه در بروز منازعات یا بروز مجدد آن چگونه است. نتیجه اینکه خشونت فیزکی که در نتیجه ی کشمکش ها و نزاع ها به وجود می آید در پی گذشت زمان با مرور حوادث گذشته تداوم می یابد و در نهایت منجر به ایجاد فرهنگ خشونت بین آن قوم می شود (غفاری نسب، اسفندیار: ۱۳۹۰، ش پنجم و ششم).
ـ در تحقیقی که محمد حسین پناهی درباره ی سی و دو واقعه برجسته انقلاب اسلامی در تهران انجام داده است. یافته های توصیفی تحقیق که از روش تحلیل محتوای مضمونی منابع و اسناد موجود، وقایع انقلابی شهر تهران استفاده شده است، نشان می دهد که از شروع جنبش انقلابی تا سرنگونی رژیم پهلوی ۱۸۹۵ واقعه انقلابی در تهران روی داده است که ۱۴۹۵ مورد از این ها متعلق به وقایع تقویت کننده انقلابیون، ۸۵ واقعه مربوط به تضعیف رژیم و ۳۱۵ واقعه نیز مربوط به نهاد ها و قوای رژیم بوده است . در بررسی وقایع انقلابی تهران از زمان سرنگونی رژیم پهلوی تا استقرار و تثبیت رژیم انقلابی جمهوری اسلامی نشان داد که ۲۰۸۳ واقعه انقلابی در این مرحله رخ داده است، که از آنها ۱۰۱۸ واقعه مربوط به دسته تقویت وتثبیت انقلابیون حاکم، ۹۰۱ واقعه مربوط به دسته تضعیف ضد انقلاب و مخالفان و ۱۶۴ واقعه مربوط به دسته ایجاد و نهادمندی نظام و نهاد های سیاسی و نظامی آن بوده است . در مجموع ۱۶ واقعه برجسته انقلابی از مرحله اول انقلاب و ۱۶ واقعه برجسته دیگر نیز از مرحله دوم انقلاب به دست آمد که مجوعاٌ ۳۲ واقعه برجسته انقلابی می شوند. بنابر یافته های این پژوهش این وقایع مؤثرترین نقش را در سرنگونی رژیم پهلوی و ایجاد و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایفا می کند (پناهی، محمد حسین: ۱۳۹۱ ، ش ۴) .
تحقیقات خارجی
ـ در پژوهشی با عنوان حافظه ی جمعی در بریتانیا و ایالت متحده، ژاکلین اسکات[۲] و لیلیان زاک[۳] به مطالعه ی حافظه جمعی در دو جامعه ی بریتانیا و ایالات متحده پرداختند . این تحقیق که در هر دو کشور و در سطح ملی انجام شد و مهمترین وقایع پنجاه سال گذشته از یک نمونه تصادفی ۶۰۰ نفره ۱۶ سال به بالا مورد پرسش قرار گرفت است. یافته های مهم این تحقیق مشاهده ی اثر قوی گروه همسالان در گزینش های تاریخی افراد است. این یافته ها در جهت تأیید فرضیه نسلی مانهایم در باب اهمیت دوران اولیه جوانی و بزرگسالی برای افراد می باشد( ۳۳۱ـ۳۳۰ ،۱۹۹۳:Scott).
فصل دوم
مفاهیم و بنیادهای نظری تحقیق
مفاهیم و بنیادهای نظری تحقیق
در این فصل ابتدا به نقش نظریه در تحقیقات کیفی پرداخته می شود سپس بعضی از مفاهیم اصلی این پروژه از جمله مفهوم حافظه جمعی را تعریف و راجع به آنها و نظریات پیرامون آن توضیح خواهیم داد و سپس به رابطه ی حافظه جمعی و تاریخ اشاره خواهیم کرد. در ادامه ما به رابطه حافظه جمعی و هویت می پردازیم و راجع به هویت و انواع هویت از جمله هویت ملی و هویت قومی صحبت خواهیم کرد.
در پژوهش کیفی، پژوهش گر قصد شناخت واقعیتی را دارد تا به توضیح، توصیف و تفسیر آن بپردازد: در نتیجه محقق در استفاده از این روش اجرای نظریه را در ذهن نمی پروراند.پژوهشگر بعد از جمع آوری اطلاعات می تواند از نظریه های موجود کمک گرفته و نتایج را تحلیل و تبیین کند. در واقع در روش کیفی محقق از عمل یا واقعیت موجود، به سمت نظریه می رود.( ۱۹۹۱lopasad:) در نتیجه پژوهش های کیفی در صورت خوب انجام یافتن، نسبت به روش کمی بیشتر می توانند به تبیین نظریه بیانجامد.(منادی، مرتضی: ۱۳۸۵،ش ۴۷). حضور نظریه در تحقیق کیفی برای آزمون فرضیه ها نیست، بلکه به باز شدن ذهن محقق و ایجاد حساسیت نظری در وی کمک می کند. مطالعه نظری ذهن محقق را باز کرده و وی را با ابعاد و مشخصه های موضوع آشنا می سازد، اما محقق کار خود را به آزمون این نظریه ها محدود نمی سازد و به بنیان های فلسفی تحقیق پایبند می ماند. محققان نقش نظریه را در تحقیق کیفی به هدایت عمومی فرآیند تحقیق، ایجاد حساسیت نظری یا تدوین برخی سؤال های عمومی جهت ورود به میدان محدود می سازند (محمد پور، احمد: ۱۳۸۹، ۲۴۲).
این پژوهش شامل استفاده از نظریات درباره ی هویت، حافظه وتاریخ، قومیت است که در اینجا سعی می شود با استفاده از نظریات مختلف رابطه و همبستگی آنها مشخص می شود. در اینجا برای شکل گیری یک چارچوب منظم و ذهنیت منسجم به آنها اشاره می کنیم. هویت، حافظه وتاریخ به دلیل وابستگی که پدیده ها و عرصه های گوناگون دارند بسیار به هم وابسته هستند. چرا که نه تنها هویت متأثر از حافظه و تاریخ است، بلکه آنچه یادآوری می شود به وسیله ی هویت حال حاضر، تعریف می شود و این ها با تاریخ و هویت های تاریخی ارتباط دارد. امروزه تاریخ هویت مشروعی را می طلب، زیرا هسته معنایی هویت هر فرد و گروه به وسیله یادآوری گذشته حفظ می شود. هویت های جمعی نیز دلالت بر احساس همبستگی و انسجام با اعضای گروه هم نوع و احساس تفاوت با برون گروه را دارد. بنابراین حافظه اجتماعی بیانگر تجربه جمعی است که هویت گروه را تعیین می کند درکی از گذشته گروه می دهد و آرمان هایش را برای آینده ترسیم می کند. (فنتری و اینام ۲۵:۱۹۹۲) در حوزه ی مطالعات هویتی سه رویکرد مختلف وجود دارد، رویکرد ذات گرا، رویکرد گفتمانی و رویکرد بر ساخت گرا (تاجیک،۱۳۸۴ : ۴۴ـ۴۳) رویکرد بر ساخت گرا نه محصول طبیعی و یا روانی از پیش موجود که حاصل شرایط اجتماعی و کنش انسان هاست (سروستانی، ۱۳۸۸: ۴۰) برساخت گرایان نه تنها برساخت اجتماعی حافظه و ارتباطش با نیاز ها و علایق و دغدغه های زمان حال را در نظر می گیرند، بلکه همچنین تحلیل می کنند، که چگونه فرآیند های یاداوری تحت تأثیر تغییر اجتماعی و فرهنگ است .(شوارتز،۲۲۰:۱۹۹۱) برساخت گرایان حافظه جمعی را محصول تاریخی می بینند که از تعاملات بین فرهنگی، تولید کنندگان و مصرف کنندگان فرهنگ، قدرت شناخت و علایق فردی نشئت می گیرد. (کنستاینر،۱۹۱:۲۰۰۲) رویکرد بر ساخت هویت و حافظه و تاریخ محققان، بر نقش عوامل ذهنی، نمادین در بر ساختن هویت جمعی تأکید کرده اند . بر مبنای رویکرد بر ساخت گرایی، هویت های جمعی نظیر هویت قومی، نژادی از برآیند تعاملات اجتماعی از راه مذاکره و تبادلات زبانی پدید می آیند (برکیت،۱۹۴:۱۹۹۴)
معمولاٌ تحول اجتماعی را مجموعه ای از تغییرات می دانند که در طول یک دوره ی طولانی طی یک یا شاید چند نسل در یک جا رخ دهد، حال برای آنکه بتوانیم وقایع برجسته این تحولات را در عرصه های مختلف درک کنیم نیاز به درک معانی ذهنی کنشگران هستیم و این در صورتی است که ما بدانیم یکی از راه های شکل گیری کنش ها و روابط اجتماعی بررسی و درک و تفسیر ساختارهای ذهنی کنشگران است. از این رو توجه به حافظه جمعی در میان آن ها برای فهم بهتر ضروری است. حافظه یک رفت آمد دیالکتیک بین دیروز و امروز است. حافظه نقش محوری در فهم حیات فرهنگی دارد، نه از آن جهت که به گذشته مربوط است، بلکه از آن رو که حافظه چهار چوب رابطه ی ما با گذشته به شمار می آید( تردی من، ۱۹۹۳: v) حافظه جمعی حافظه ای است که درون یک گروه اجتماعی نوعی اشتراک ذهنی در پیوند با گذشته بوجود آورده و کمابیش خاص آن گروه است. این حافظه بدین ترتیب، از خلال ساز و کارهای فرافکنی به سوی گذشته و همچنین به سوی آینده تصور وجود نوعی منشأ و سرنوشت مشترک را در گروه مزبور به وجود می آورد. و این ساختار های اجتماعی هستند که بر آنچه که افراد به یاد می آورند تأثیر می گذارد (هالبواکس ۱۹۵۱،۱۸۴) . از نظر هالبواکس حافظه جمعی یک گروه اجتماعی تحت تأثیر ویژگی و علایق زمان حال آن گروهها بازسازی می شود. اینکه در طول دوره ی زمانی در عرصه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی چه حوادثی بر این گروه اجتماعی گذشته و چه تفسیر اکنون ازآن حوادث وجود دارد. و از آن جایی که این موارد در میان یک قومیت خاص بررسی میشود باید درکی را نیز از قومیت ها و هویت قومی و هویت ملی آن ها وجود داشته باشد. در ارتباط با قومیت و ناسیونالیسم قومی، پارادایم هایی چون قدیمی گرایان، مدرنیسم، و نماد گرایی قومی اسمیت مطرح می شود. قدمی گرایان رابطه ذاتی میان فاکتورهای قومی هویت، ناسیونالیسم قومی در نظر گرفته و یک قوم را دارای هویتی متشکل از نماد ها، اسطوره ها حافظه تاریخی و فرهنگ و تعلق خاطر اولیه به یکدیگر می دانند. پارادایم مدرن، ناسیونالیسم هویت قومی و قومیت را متعلق به دوران مدرن و شیوه تولید سرمایه داری می داند و برای آن هیچ گونه اصالت و قدمتی قائل نیست (ماتیل،۹۴۵:۱۳۸۳) طیق نماد پرداز قومی اسمیت ملت و ناسیونالیسم امری مدرن است، اما شکل گیری آن مستلزم مواد و مصالح قدیمی موجود در فرهنگ و تاریخ نظیر نمادها، اسطوره ها و خاطرات تلخ و شیرین مشترک گذشته است (اسمیت۱۹۹۸). به طور کلی برخی قدیمی گرایان و نظریات هالبواکس و مانهایم، ریشه حافظه و هویت را در اجتماعات واقعی جستجو می کردند، اما بر اساس نظریه جامعه ی تحلیلی ـ تصوری اندرسون و سنت ابداعی هابزام می توان گفت که اقوام از طریق رسانه های قومی و مهاجرت های بین المللی به طور نمادین وقایع تلخ و شیرین گذشته را یادآوری می کنند و از این طریق هویت مقاومت و حافظه متضاد خود را فراتر از زمان و مکان بازسازی می کنند (دوز کریملی،۱۷۶:۱۳۸۳)
همچنین براساس نظریه محرومیت نسبی نسکی و شهروند درجه دوم گلنر، می توان گفت : احساس محرومیت نسبی، احساس نابرابری در قدرت و امتیازات و منابع ارزشمند اجتماعی، احساس فرودستی و استثمار توسط مرکز موجب بازگشت به گذشته و بازسازی حافظه درد و رنج و تعریف هویت قومی می شود. (گرب،۱۱:۱۳۷۳) بنابراین می توان گفت که حافظه و تاریخ و هویت های قومی متأثر از میزان اندوخته سرمایه اجتماعی، اقتصادی، عادت واره و جامعه پذیری قومی، بهره گیری از رسانه های قومی، تفاوت های منطقه ای پایگاه اجتماعی، اقتصادی ،احساس تبعیض سیاسی ـاقتصادی ـ و فرهنگی ،سن و جنسیت افراد است. «گر تأکید می کند که وقوع خشونت های اولیه در میان گروه همگنی از محرومان معمولاٌ به واکنش های غیر عقلانی در مقابل محرومیت شدید خواهد انجامید». چنانچه در فرهنگی خشونت امری پسندیده یا مناسب دانسته شود ، احتمال بروز خشونت داخلی در جامعه که چنین فرهنگی را از راه فرآیندهای جامعه پذیری منتقل می کند، بیشتر خواهد شد. (کوزر؛۱۷۹:۱۹۷۲) ازجمله خشونت های یک جامعه می توان به بروز اختلافات قومی در واقع تضاد میان اقوام با دولت های مرکزی و با یکدیگر اشاره کرد. گر می نویسد : اساساٌ هویت قومی زمانی اهمیت پیدا می کند که با افراد یک گروه قومی به واسطه ی تعلقاتشان به آن گروه رفتاری تبعیض آمیز در مقایسه با گروه های دیگر صورت می گیرد، یعنی یک گروه قومی به دلیل قومیت خود در معرض سرکوب ، آزار یا محرومیت از برخی حقوق و مزایا قرار بگیرند(قاسمی،۱۲۶:۱۳۸۱)
حافظه جمعی و تاریخ از آنجا که در باور بسیاری از مردم حافظه و تاریخ یکسان دانسته می شود، در اینجا قصد این وجود دارد که تفاوت میان حافظه جمعی و تاریخ بیان شود. اینکه تاریخ چیست و آیا می توان آن را با حافظه جمعی مردم یکی دانست و اگر چنین نیست حافظه جمعی چیست.
در کنار تاریخ مکتوب، تاریخی زنده وجود دارد که با گذشت زمان تداوم می‌یابد و بازسازی می‌شود. شماری از جریان‌های گذشته که تنها به ظاهر ناپدید شده‌اند، در این تاریخ زنده جای دارند و حافظه جمعی را می‌سازند. (مهرداد نورایی،۱۳۸۳)حافظه جمعی را نمی‌توان با «حافظه تاریخی» یکسان دانست. اصولا «حافظه تاریخی» ترکیب نادرستی است؛ زیرا حافظه حاصل ترکیبی متبلور توسّط یک گروه انسانی است که با فرسایش دایمی ناشی از تغییرات، به مقابله می‌پردازد؛ حال آنکه تاریخ، گزینه‌ای از رویدادها است که به هم نزدیک و طبقه‌بندی شده‌اند. شرح این‌ رویدادها بیشتر در کتابها آمده است یا از راه آموزش می‌توان از چگونگی آنها آگاه شد. تاریخ از آنجا آغاز می‌شود که دیگر خاطره زنده رویدادها حفظ می‌شود.(همان:۱۳۸۳)
حافظه جمعی، از دو نظر با تاریخ تفاوت دارد: نخست آنکه حافظه، یک جریان فکری مداو م و پیوسته است، زیرا آنچه از گذشته حفظ می‌شود، همچنان در ضمیر گروه زنده می‌ماند؛ دیگر اینکه حافظه جمعی برخلاف تاریخ، از محدوده گروه فراتر نمی‌رود. البتّه ممکن است خاطرات یک گروه خاطرات گروهی دیگر را کامل کند، امّا باید خاطرات دو گروه با حوادثی که گذشته را می‌سازد، بی‌ارتباط نباشد. این ارتباط میان گروه‌ها، مؤید این واقعیت است که افراد اجتماع همزمان در گروه‌های متعدّد عضویت و مشارکت دارند. اگر سرزمین ملّی را به عنوان بزرگترین گروه در نظر بگیریم، درمی‌یابیم که هر چند زندگی افراد و نزدیکان و دوستان آنان، در همین گروه بزرگ جریان دارد، نمی‌توان گفت که توجّه به سرزمین ملّی، معطوف به سرنوشت فردی هریک از اعضای آن است. اگر تاریخ ملّی را فشرده‌ای گویا از رویدادهای مهمّی بدانیم که زندگی یک ملّت را رقم زده است، باید توجّه داشت که این تاریخ، با تاریخ محلّی تفاوت دارد؛ زیرا تاریخ ملّی رویدادهای ثبت شده‌ای است که برای همه شهروندان، قابل توجّه است (همان:۱۳۸۴)
باید توجه داشت که کسانی نظیر هالبواکس هم که به حافظه جمعی توجه دارند و آن را بررسی می کنند، به تاریخ هم نظر دارند و وقایع تاریخی را از آن جهت که بتوانند وقایع برجسته و تحولات گذشته را که تحولات امروزی روی آن اثر گذار بوده است، بررسی می کنند. تاریخ، سده‌ها را به دوره‌های متعدّد تقسیم می‌کند؛ همان ‌گونه که نمایش یک اثر ادبی به چند بخش تقسیم می‌شود. در نمایش، از بخشی به بخش دیگر، همان داستان با همان شخصیت‌ها و با حفظ همان خصلت‌ها، ادامه می‌یابد. در حالی‌که از تاریخ چنین برداشت می‌شود که از دوره‌ای به دوره دیگر منافع متضاد، جهت‌گیری ذهنیت‌ها، شیوه ارزیابی رویدادها، سنّت‌ها، دورنمای آینده و… همگی شکل تازه می‌یابند (هالبواکس،۱۹۸۳:۷۰)
حافظه جمعی با تاریخ در هم نمی‌آمیزد و نباید این دو را باهم یکسان دانست . منظور، رویدادهای برگزیده و دسته‌بندی شده است که شرح آنها را در کتابها می‌خوانیم یا از دیگران فرا می‌گیریم. به این ترتیب، طرح رویدادها به کسانی که خاطره زنده آن را حفظ کرده‌اند، تحمیل نمی‌شود. در واقع تاریخ از جایی آغاز می‌شود که سنّت تمام می‌شود، یعنی جایی که حافظه جمعی رو به خاموشی می‌رود؛ و تا زمانی که خاطره‌ای زنده است؛ نیازی به نگارش و ثبت آن نیست (مهرداد نورایی،۱۳۸۳:۲۰۷) .حافظه جمعی یک جریان پیوسته است و ضمیر گروهی، تنها آن چیزی از گذشته را دربرمی‌گیرد که هنوز زنده است. این در واقع وجه تمایز حافظه جمعی و تاریخی است؛ زیرا تاریخ تسلسل زمان است به صورت تقسیم آن به دوره‌های متفاوت؛ از این ‌رو می‌توان گفت که با پایان هر مرحله، همه چیز از نو آغاز می‌شود.تاریخ حافظه مرده است، شیوه ای برای حفظ گذشته ها که به هیچ وجه رابطه ی تجربی و ارگانیکی با آن نداریم، ظاهراٌ چنین فهمی از تمایز سبب نفی تصور از خود تاریخ نگاری به عنوان یک نگرش مهمتر و مناسب تر از گذشته است.)۱۹۹۲, olik and obbind)
هویت و حافظه جمعی
از آنجا که گذشته ی هر گروه اجتماعی نقش زیادی در تعریف و بازتعریف خود دارند،در این بخش به تعریف هویت به عنوان یکی از مفاهیم مهم در ارتباط با حافظه جمعی و انواع هویت از جمله، هویت ملی، هویت قومی و هچنین به منابع هویتی و ارتباطی که حافظه با هویت دارد ، بحث خواهد شد.
شکل‌‌گیری ساختاری هویت در یک جامعه برآیند آمیزش عوامل عینی و ذهنی در همین خاطره قومی است. در واقع، این حافظه تصویری چند بعدی است که در اثر کنش متقابل و همبستگی عوامل گوناگون شکل می‌‌گیرد. ساختار هویت نیز حاصل برآیند ترکیب همین عوامل چند وجهی است که هم می‌‌توانند باهم درآمیزند و پیوند یابند وهم می‌‌توانند از هم جدا شوندگفتنی است که شکل‌‌گیری هویت این‌‌گونه نیست که تنها به سبب وجود یک حافظه جمعی، همگان الگوهای اجتماعی ارائه شده را بپذیرند؛ زیرا روشن است که وابستگی به ارزشها و به کارگیری آنها به نسبت وابستگی طبقاتی افراد، یکسره متفاوت است و هم‌تراز و یکسان دانستن همه آنها، در واقع نفی هر نوع ساخت طبقاتی و به تبع آن نفی همه ارزشهاست. بدیهی است عواملی که فرد را به گروه اجتماعی‌‌اش پیوند می‌‌دهد و زمینه مشترکی میان آنها پدید می‌‌آورد، متغیرهایی است که برحسب محیط و برحسب هر مرحله از حیات اجتماعی فرد، دگرگون می‌‌شود. همچنین تأثیر این عوامل بر شخص، به فاصله او از منبع و سرچشمه هویت بستگی دارد.
پدیده هویت، تنها در صورتی به سطح آگاهی می‌‌رسد که در بطن خود هدفی آرمانی پرورش دهد، به گونه‌‌ای که با امروزی شدن ارزش‌های دیرین، آرمان کنونی اعتبار یابد (لانو، ۱۹۸۰:۱۹۱) از آن ‌رو که این آرمان، موضوع خلاقیت اجتماعی قرار می‌‌گیرد و بدین علّت که موجب انسجام جامعه می‌‌شود، نباید از واقعیت اجتماعی دور افتد؛ در غیر این صورت باید در انتظار بروز یک بحران هویتی بود. معمولا چنین پیشامدی با ظهور و بروز شکل تازه‌‌ای از هویت همراه است و این شکل تازه، به عواملی که سازگاری بیشتری با آرمان واقعی جامعه داشته باشد، اعتبار می‌‌بخشد. گسترش ارزش‌های مشترک در جامعه که بیشتر در چارچوب کارهای ایدئولوژیک نمایان می‌‌شود، بیشتر برای همسان‌‌سازی جامعه از نظر هویتی و نیز پیشگیری از بروز بحران و تنش‌‌های اجتماعی است. البتّه پیگیری این سیاست، به معنی از میان بردن همه تفاوتها نیست، بلکه سعی بر آن است که تنها با دخالت در روند بازسازی ارزش‌ها و در راه پدید آید. باید گفت که انسجام برآمده از کاربرد این شیوه، اغلب ناپایدار است و از اعتراض‌های غیر مستقیم یا آشکار دور نیست. برای نمونه، یکی از واکنش‌‌های افراد جامعه، پدید آوردن شبکه‌‌های ارتباطی غیر رسمی است که از راه آن، با جریان انداختن اطّلاعات مورد علاقه خود، اطّلاعات رسمی را بی‌ اعتبارمی سازند.(مازفولی ۶۳: ۱۹۷۹)
هویت و منابع هویتی
هویت مجموعه ای منسجم از ویژگی های منحصر به فرد فرهنگی و اجتماعی است که عقیده و رفتار فرد، گروه و جامعه را از دیگر افراد، گروه ها و جوامع متمایز می کند . هویت هم جنبه اثباتی دارد و هم جنبه سلبی دارد. یعنی من چه هستم و چه نیستم و باید باشم و نباید باشم را تعیین می کند . ویژگی من و نفاوت من با دیگری را ترسیم می کند . هویت انسان قطعاٌ در یک ظرف مکانی و زمانی و تحت شرایط تاریخی و گذشته افراد شکل می گیرد. هویت قالب های مختلفی مانند، هویت فردی و هویت جمعی و مذهبی و قومی دارد.
هویت را می توان قالبی از مفاهیم و ارزش ها که فکر و عمل ما را مشروط می کند نیز تعریف کرد. که ظهور و بروز آن نیازمند سازمان قدرت، نهادها و سازمان های وابسته به آن هاست . هویت در جامعه مدرن بیشتر متکی بر اقتدار و قدرت قانونی، نقد، استدلال و دانایی شکل می گیرد. در جامعه بسته بیشتر متکی به زور و قدرت سنتی با کاریزماتیک و اسطوره ساخته می شود . پس هویت پدیده ای متغییر در گذرگاه تاریخ و با جهت گیری قدرت های پشت آن است.
ویژگی فرآیند هویت سازی در دنیای ارتباطات جهان این است که تنها زور برای درونی کردن رفتار و پذیرش کلی کافی نیست. منابع هویت سازی باید به قدرت استدلال و انعطاف پذیری و اقناع به قول جان تامپسون (قدرت نمادین) مجهز می شوند . همچنین برای شکل گیری هویت، سازمان های متعدد، دینی، علمی، تاریخی و فرهنگی باید دخیل باشند.و در شکل گیری هویت، نهادهای دینی، مراکز فرهنگی، منابع فکری و شخصیت های برجسته مکان ها و گذشته تاریخی، نظام های سیاسی و اقتصادی تأثیر می گذارند (قدیمی ، اسماعیل؛شفقنا:۱۳۹۲)
همانطور که قبلاٌ هم به این نکته اشاره شد هویت و پاسخگویی به سؤال من کیستم منابع مختلفی دارد، از جمله جنسیت، قومیت، ملیت، و تجربه تاریخی افراد از موقعیت های برجسته گذشته، که همه ی این ها به تناسب انطباق با زندگی افراد نقش تعین کننده ای در شکل دادن به هویت دارند.
برای مطالعه فرآیند شکل‌‌گیری هویت جمعی و ملّی، شناخت ریشه‌‌های تاریخی آن ضروری است؛ بدین معنی که باید رابطه میان احساس تعلّق مشترک و تداوم تاریخی هویت مشخّص شود؛ زیرا هویت بر علّت‌ها و ریشه‌ های تاریخی مبتنی است؛ ریشه‌‌هایی که شکل امروزی و معاصر به خود گرفته‌‌اند. به بیان دیگر، ویژگی‌هایی که ریشه تاریخی دارند و جوهر فرهنگی را شکل می‌‌دهند، سبب‌‌ساز پایداری جامعه انسانی هستند. به این ترتیب، هویت، پرسشی را نیز درباره فرهنگ مطرح می‌‌سازد، زیرا فرهنگ که پویایی ذاتی دارد، جوهر و اساس تجربه‌‌های تازه‌‌ای است که به تدریج در “حافظه جمعی” نقش می‌‌بندد و این تغییر، به گونه‌ای است که با پدید آمدن ذهنیت جدید، ذهنیت‌‌های پیشین یکباره از یاد نمی‌رود. ازاین‌ رو، فرهنگ مجموعه‌‌ای است در گذار پیوسته از گذشته به سوی آینده و این نقش هماهنگ کننده به فرد امکان می‌‌دهد که خود را با شرایط متفاوت پیرامونش سازگار کند. البتّه این سازش و پیوند تنها به محیط دربرگیرنده فرد محدود نمی‌شود، بلکه قلمرویی گسترده‌‌تر را دربرمی‌‌گیرد. در اینجا می‌‌توان به تعبیر میشل سر اشاره کرد که می‌‌گوید:«نقش فرهنگ، جدا ساختن فضاها از هم پیوستن دوباره آنها به یکدیگر است.» (لوی اشتروس، ۱۹۸۳:۴۰) با “حافظه جمعی” است که عوامل سازنده هویت، شناسایی می‌‌شود. این حافظه که گنجینه ارزش‌ها و آرمان‌های جامعه است، به مجموعه‌‌ای می‌‌ماند که در ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه افراد جای دارد.
هویت ملی به معنای احساس تعلق و وفاداری به عناصر و نمادهای مشترک در اجتماع ملی است مهمترین نمادهای ملی، عبارتند از : سرزمین، دین و آیین، آداب و مناسک، تاریخ، زبان و ادبیات و مردم و دولت در درون یک اجتماع ملی ، میزان تعلق و وفاداری اعضاء به هر یک از عناصر و نمادهای مذکور، احساس هویت انها را مشخص می کند ( یوسفی ۷۴: ۱۳۸۰) بعد اجتماعی نشان دهنده ی تعلق شخص به یک محیط اجتماعی خاص است.
بعد تاریخی عبارت است از آگاهی مشترک افراد یک جامعه از گذشته تاریخی احساس دلبستگی به آن هویت ملی در بعد سیاسی در صورتی شکل می گیرد که افرادی که از لحاظ فیزیکی و قانونی، عضو یک نظام سیاسی هستند و داخل مرزهای ملی یک کشور زندگی می کنند، و موضوع و مخاطب قوانین آن کشور هستند، از لحاظ روانی هم خود را اعضای آن نظام سیاسی بدانند (معمار،۱۳۷۸) بعد فرهنگی هویت ملی سبب توافق فرهنگی می شود : زیرا فرهنگ و میراث فرهنگی یک ملت، کلیت زنده و پویای خلاقیت انسانی آن ملت است . که به نحوی خودآگاه یا ناخودآگاه آن ملت را تحت تأثیر قرار می دهد . شاخص های آن شامل آیین های و سنت های عام، جشن ها و اعیاد ، ارزش های سنتی، لباس و طرز پوشش، معماری بناها و مکان ها، رسوم ، عرف و هنر های ملی و بومی هستند ( ورجاونر ۱۳۷۸: ۶۶ـ۶۷)
هویت قومی
هویت قومی یکی از انواع هویت جمعی است که به ویژگی های فرهنگی اطلاق می شود که یک قوم را از قوم دیگر متمایز می کند و بین اعضای یک قوم یک احساس تعلق به همدیگر ایجاد کرده و آن را منسجم می کند.( احمدلو، ۱۳۸۷: ۱۲۳) در اینجا باید به این نکته توجه کرد که هویت های قومی می توانند در دو سطح کلان و خرد تأثیر گذار باشند، در سطح کلان هویت های قومی با تأثیر بر روی هویت ملی، می توانند اساس یک کشور را به خطر بیاندازد، در سطح خرد نیز تشدید هویت قومی با تأثیر بر مناسبات زندگی افرادی که در یک گروه قومی زندگی می کنند، می تواند مشکلاتی را به وجود بیاورد.
قوم بلوچ

این مطلب را هم بخوانید :  دسته بندی علمی - پژوهشی :نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۱۸

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.