منبع پایان نامه ارشد با موضوع رفتار انسان، بهداشت روان، ناخودآگاه

انقلاب دوم مربوط به نظریه روان کاوی کلاسیک (قرون معاصر) بود (بر تالانفی، 1968، کوپر، 2001، کار، 2000). تلاش برای تبیین بیماری های ذهن (روانی) در قالب فیزیکی و فضای حاکم روی تبیین های جادویی برای رفتار آدمی قبل از ظهور نظریه فروید بود. قبل از ظهور نظریه فروید، بر تبیین های ارگانیکی تاکید می شد، به طور کلی بیماری روانی را محصول نقص ساختاری در مغز بیمار (اختلالات الکترو شیمیایی/ اختلالات بیو شیمیایی در خون یا هورمون ها) تلقی می کردند. این فرضیه فروید که آدمی از طریق تعارضات ضمیر ناخودآگاه برانگیخته می شود، خیز جسورانه ای بسوی تبیین روان شناختی یکپارچه (منسجم) برای رفتار آدمی بود) هورنای، 1386، ترجمه شاملو). فروید اعتقاد داشت، اختلال در فونکسیون (عملکرد) مغز، اساس اکثر نشانه های مرضی نوروتیک و سایکوتیک است نه اختلال در ساختارمغز. سهم فروید در درک رفتار آدمی و درمان مشکلات عاطفی بسیار مهم است(مایکل، نیکلوز- ریچارد، و شوارتز، 1387، ترجمه دهقانی، گنجوی، نجاریان، و همکاران، کار، 2000).
انقلاب سوم شامل نظریه سیستم ها (مدرنیسم، قرون معاصر)بود. ظهور نظریه سیستم ها برعلیه دیدگاه فروید بود، چرا که فروید مدعی بود، انسان مدعی تمدن، اسیر ضمیر باطن(جبر گرایی روانی) است و قادرنیست آنها را مهار کند (بر تالانفی، 1968). دیدگاه سیستمی بیان دارد، اولا نظریه روانکاوی نظریه ای درباره فرد است. در واقع تبیین های جادویی، زیست شیمیایی، و روانی جملگی کانون پاتولوژی رفتار آدمی و مشکلات وی را در درون او تصور می کنند.(مثلا حلول ارواح، اختلال زیست شیمیایی و تعارضات نا هشیار، جملگی تبیین های درون روان/درون شخصی اند) در ثانی، بسیاری از مفاهیم روان کاوی از طرز فکری که بر بی همتایی انسان به عنوان شکلی از حیات تاکید دارد، برمی خیزد) هورنای، 1386، ترجمه شاملو). در حالی که فرض نظریه سیستمهای عمومی بر بخش اعظمی از رفتارکارآمد و ناکارآمد آدمی اشاره داردکه با جانداران رده پایین تر نیز مشترک است، همچنین مفاهیم، اصول و کاربرد نظریه سیستم های عمومی (نیکولز و شوارتز، 2000، بر تالانفی، 1968) در باره سیستمهای ساخته دست بشر است نه سیستم های طبیعی مانند منظومه شمسی، مورچگان، زنبورها ،پنگوئن ها، سلول، جزر و مدها ، خانواده و …(بر تالانفی، 1968). بوون(1978) حقایق جهانشمول را جستجو می کرد، او گفت “خانواده سیستمی طبیعی” است.” طبیعی” یعنی متعلق به طبیعت است. متعلق به چیزی است که بدون دخالت آدمی، طبیعت آن را شکل می دهد. مفهوم سیستم طبیعی مدعی است که “سیستمها” در طبیعت بی آنکه انسان آنها را بسازد، به طور مستقل وجود دارند. وجود سیستم های طبیعی به آگاهی انسان از آنها متکی نیست. اصولی که حاکم بر سیستم طبیعی است در طبیعت نوشته شده اند و ذهن آدمی خالق آنها نیست و ما باید آنها را کشف کنیم. خانواده آدمی نوع خاصی از سیستمی طبیعی موسوم به” سیستم عاطفی” است. این سیستم عاطفی “محصول” فرایند تکامل تدریجی( نظریه داروین) است که اساسی ترین ویژگی های آن از آغاز تا کنون تغییری نکرده است(نودسون مارتین165، 1994، پاپیرو166، 2000، بوون، 1978، کِر و بوون 1988).
انقلاب چهارم مربوط به نظریه فمینیسم (پسا مدرنیسم، عصر نو) است( هاری موستن167، 1978، لوپنتیز168، 1988). انقلاب پنجم پسا- پسا مدرنیسم( عصر فردا) است(برونفنبرنر169، 1989).
مبانی دیدگاه نظام عاطفی بوون
بوون170)1966) مبدع نظریه نظام خانواده171 است. او خانواده را یک واحد عاطفی و شبکه ای از روابط درهم تنیده می پندارد و بیان دارد، وقتی می توان این واحد را بهتر درک کرد که آن را از دیدگاه چهار چوب چند نسلی یا تاریخی تحلیل کرد(کار، 2000). خانواده درمانی بوون به منزله ی پلی است، بین روانکاوی و نظریه سیستمها است. بوون از همان ابتدا دریافت که نمی توان امور روان کاوی (بعلت فردی بودن آن) را به سادگی به زبان خانواده در آورد(کِر و بوون، 1988).
بوون کار اولیه خود را با بیماران اسکیزوفرنی و خانواده آنها در کلینک منینجر تحت رهبری کارلمنینجر(1945)آغاز کرد در آن کلینک روش روانکاوی برای بیماران بستری به کار می رفت، بوون که به روابط خانوادگی بیماران بستری بخصوص اسکزوفرنی علاقه مند شد و به تاثیر احتمالی همزیستی یا وابستگی172مادر- فرزند در اسکیزوفرنی علاقه مند شد(ارپیتا، 2006، دکس، 1967، کارپل، 1976 و کِر، 1984). او از این مفهوم روان کاوی که اسکزوفرنی را زاییده دلبستگی حل ناشدنی مادر- فرزند می دانست که مادر فردی ناپخته است و محتاج فرزند است، تا نیاز عاطفی خویش را ارضاء کند، در تدوین نظریه اش استفاده کرد(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2001).
بوون درسال1951، پروژه ای در مورد رابطه ی فرزند-مادر انجام داد. جو خفقان روانکاوی”منینجر “او را وا داشت به “موسسه ملی بهداشت روانی” در ایالات مریلند کشانده شود و در آنجا به مدت چند ماه کل خانواده اسکیزوفرنی را نگه داشت تا روابط عاطفی مادر-فرزند را مطالعه کند، او دریافت که این رابطه عاطفی بیشتر از آنچه است که او تصور می کرد و این رابطه عاطفی تنها شامل فرزند و مادر نمی شود، بلکه شامل همشیره و پدر نیز می شود(فریدمن173، 1991، کار، 2000).
بنابرین بوون مفاهم عاطفی خود را از مادر-فرزند به کل خانواده گسترش داد و کل خانواده را “واحد عاطفی” تلقی کرد که نمی توانند از یکدیگر مجزا یا به طور موفقیت آمیز تفکیک شوند(کار، 2000). باوجود اینکه بوون معرفت شناسی فرمانشی را انتخاب نکرد و به تغییر مستقیم الگوی تعاملی جاری در خانواده علاقه خاصی نداشت. جای خود را از تمرکز براجزاء مجرد(بیماری معلوم) به کل خانواده تغییر داد(مایکل، نیکلوز- ریچارد، و شوارتز، 2008، ترجمه دهقانی، گنجوی، نجاریان، و همکاران، 1387).
بوون(1978) نظام عاطفی خانواده174 را مطرح ساخت، او آن را چهارچوب توصیفی کارآمد، برای درک تعامل انسانی می دانست، این تغییر مفهومی نقطه عطف در فکر بوون بود( فریدمن، 1991). بوون(1978) این نظام را روز به روز به عنوان یک نظام طبیعی انسان به کار می برد و آن را مثل قانون طبیعی چگالی می دانست. او فرض کرد که روندهای ارتباطی خانواده از یک فرایند تکاملی نشاْت گرفته اند که خیلی قبل تر از به وجود آمدن انسان کنونی روی زمین استوار شدند. بنابراین او معتقد شد که این تئوری به علوم طبیعی متعلق است( پاپیرو، 2000). وقتی بوون به خانواده نگاه می کرد، فرض می کرد که به “جهان طبیعت” نگاه می کند. وقتی بون الگوهای قابل پیش بینی و منظم را در خانواده انسانی مشاهده کرد فرض کردکه این نظم مرتبط با نظمی است که با کل طبیعت وجود دارد(نودسون مارتین، 1994، بوون، 1978، کِر و بوون 1988).
بوون که از مفاهیم انتزاعی روان کاوی خوشش نمی آمد، نظریه خود را به صورت علمی و دقیق و منظم بیان نمود. بوون تا آخر عمرش یعنی سال 1990(سال مرگش) در دانشگاه واشنگتن دی سی کار کرد و اولین ریس”انجمن خانواده درمانی آمریکا” بود. نطریه بوون در زمینه تمام خانواده ها کارساز و بدکار به کار می رود. او در نظریه اش بر اهداف پژوهش، آموزش و فراهم نمودن زمینه درمان برای درمانگران پا فشاری می کرد(به نقل از؛ گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1385، ترجمه برواتی، نقشبندی و ارجمند).
او مدتها ازعدم وجود نظریه منسجم و جامع درباره رشد خانواده و عدم پیوند نظریه و عمل احساس نگرانی می کرد، او تلاش برای حذف نظریه و پیروی از روش عملی را تقبیح کرد و آن را برای درمانگر تازه کار تنش زا می دانست، او بر اساس مبانی نظری، روش درمان خود را پیشنهاد داد و درسال 1978کتاب معروف خود به نام”خانواده درمانی در کار بالینی”منتشر کرد که اساس نظریه بوون به صورت تفصیلی است(فریدمن، 1991، گریفین و گرین175، 1999).
بوون از آسیب شناسی درون فردی فاصله گرفت و نظام عاطفی را که چندین نسل را فرا می گیرد، را مسبب بدکاری فرد وخانواده می دانست(کار، 2000). او گفت روابط درهم تنیده خانواده تحت فرمان همان”نیروی تعادل”است که در تمام نظامهای طبیعی وجود دارد. هرعضو بجای اینکه از صورت جوهری خود پیروی کند، از لحاظ فکر، احساس و رفتار با نظام روابط خانوادگی از پیوند پیچیده و غیرقابل تفکیک برخوردار است(کر و بوون، 1988).بوون اعتقاد دارد، مشاور باید به روند وجریان چند نسلی توجه کند. چون طبق فریضه او نوعی فرایند ارتباطی منظم قابل پیش بینی، کارکرد اعضاء متعلق به نسل های مختلف خانواده را به هم پیوند می دهد(بوون، 1978).
نظریه بوون به این اشاره دارد که خانواده انسانی نوعی نظام طبیعی است و این نظریه فقط راجع به انسان نیست و به قول گورمَن176( 1991) خانواده درمانی بوون”محصول فرعی نظریه گسترده و جامع راجع به رفتار انسانی است که وظیفه اصلی خانواده درمانی بسط وگسترش همان نظریه است”. بوون نظر خود را ازسیستمی جدا کرد، وی نظریه خود را راجع به نظام طبیعی می داند و خانواده انسان را محصول فرایند طبیعی می داند. بوون اعتقاد دارد، انسان و خانواده مثل تمام نظام طبیعی مثل مورچگان، جزر و مد و منظومه شمسی تحت هدایت فرایند طبیعی مشترکی قرار دارد. در نتیجه بوون به یک نوع نظام طبیعی به نام “نظام عاطفی” خانواده علاقه مند شد(نودسون مارتین، 1994، انیس177، 1991).
زیر بنای نظریه بوون اضطراب مُزمن است(فاین178، 1988). بوون(1978)بیان داشت، همیشه نوعی اضطراب مزمن در زندگی وجود دارد و این اضطراب بخش جدا ناپذیری از طبیعت به شمار می رود. هرچند شاید متناسب با موقعیت خاص خانواده و فرهنگ، به صورت متفاوت و به درجات و شیوه های مختلف تجلی پیدا کند(کِر، 1992). بوون(1978) اعتقاد دارد، اضطراب مزمن از نسلهای قبل که کماکان برنسل حاضر اثر دارند منتقل می شود. همچنین او اعتقاد دارد، جاندار به هنگام ادراک خطر حقیقی یا خیالی، دچاراضطراب یا برانگیختگی می شود که آن موجب تحریک نظام عاطفی افراد مستعد اضطراب می شود و موجب بی اعتنایی به نظام شناختی و بروز رفتارخودکار و غیر مهار شدنی می شود(فاین179، 1988، پلیگ180، 2005).
بوون(1978) بیان داشت خانواده دایماً درحال کشمکش بر سر متعادل سازی میان احساس باهم بودن (وحدت) و تفرّد در اعضاء است. خانواده ای که در تعارض وحدت و تفرّد است، موجب برانگیخته شدن اضطراب می شود، اگر وحدت غلبه کند خانواده به سوی کارکرد عاطفی بیشتر هدایت می شود، اما خود پیروی فرد کاهش می یابد و در نتیجه کاهش خود پ یروی، فرد دچار افزایش اضطراب مزمن می شود( چی181، 1989). بوون اضطراب را مبنای اصلی تمام نشانه های بیمارگونه می داند و پادزهر آن را رسیدن به تفکیک و تفرد می داند تا فرد بتواند، مسیر حرکت خود را ترسم کند تا همیشه تحت رهنمود دیگران و خانواده نباشد. (پلیگ – پوپکو182، 2002، نیکولز و شوارتز، 2000).
بوون شش مفهوم را قبل از سال 1963 تدوین کرد و بیان داشت که این مفاهیم در خانواده هسته ای و گسترده وجود دارند و دو مفهوم بعدی را درسال 1975 اضافه کرد که راجع به فرایند عاطفی بین نسلها در یک خانواده یا جامعه می باشد. بوون بیان داشت که این هشت نیرو کارکرد خانواده را شکل می دهند(به نقل از؛ مایکل، نیکلوز- ریچارد، و شوارتز، 1387، ترجمه]]>

Author: mitra6--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *