منبع پایان نامه ارشد درباره نماز جماعت، روشنفکران

جواهری با تسلط کاملش به شعر و ادبیات، خیلی زود مورد توجه پادشاه قرارگرفت تا آنجا که همیشه او را به نام «فرزندم محمد» خطاب می‌کرد. جواهری در موقعیت جدید هم به نوشتن مقاله‌ها و سرودن اشعاری که بعضاً با شرایط سیاسی روز و فرهنگ رایج هماهنگی نداشت، ادامه می‌داد و اغلب با انتقادها و مخالفت‌های شدید کسانی که مصالح مادی یا موقعیت‌های اجتماعی و سیاسی آنها مورد تعرض قرار می‌گرفت، مواجه می‌شد. این نوشته‌ها و اشعار گاهی به دلایل سیاسی و گاهی به دلایل مذهبی و قومی مشکلاتی برای دربار و شخص ملک فیصل به وجود می‌آورد؛ ولی ملک فیصل آنها را نادیده می‌گرفت.‏ 13
جواهری از گروهی از روحانیون عالیقدر و مبارز مانند سیدجمال الدین اسدآبادی و آیت‌الله محمد کاظم خراسانی (ابوالاحرار) و شهید سیدسعید حبوبی و آیت‌الله شیرازی که فتوای قیام آزادیخواهانه 1920 عراق را صادر کرد و آیات عظام نایینی و سیدابوالحسن اصفهانی و روحانیون مبارز و مردمی از بیوت صاحب الجواهر و کاشف الغطا و بحرالعلوم را می‌ستود و بر روحانیون ساکت و خاموش و یا سازشکار با حکام، مستقیم یا غیرمستقیم می‌تاخت که بلافاصله با تهمت اهانت به دین و مذهب و یا مقدسات و اخلاق عامه مواجه می‌گردید و مشکل جدیدی بر مشکلات قبلی‌اش اضافه می‌شد. او با نویسندگان و شعرا و رؤسای عشایر و رهبران احزاب سیاسی و درباریان متملق نیز رفتار مشابهی داشت. ادامه این وضع و ادامه کار در درباری که پادشاهش سخت به جواهری علاقه داشت قابل جمع نبود و عاقبت جواهری در سال1930میلادی و برخلاف میل پادشاه، هم از دربار و هم از لباس طلبگی خارج شد تا به کار مورد علاقه‌اش نویسندگی و شاعری که سلاحی برنده در دست او بود بپردازد و مبارزه‌اش را با جهل و عقب‌افتادگی و استعمار انگلیس که جانشین عثمانی‌ها شده بود با شرایط خودش به پیش ببرد.14
جواهری حتی در سال‌های 1930میلادی فاجعه سال 1947، که کشور تحت‌الحمایه و ملت فلسطین را متلاشی کرد، پیش‌بینی و برای جلوگیری از وقوع حتمی آن، ملت فلسطین را به ایستادگی و مقاومت در برابر نقشه‌های شوم انگلیس برای آینده فلسطین دعوت می‌کرد. جواهری پس از ترک دربار، روزنامه فرات را منتشر کرد و از همان ابتدا آن را به رسانه‌ای جهت نشر افکار آزادیخواهانه و پایگاهی برای مبارزه با استعمار و استبداد درآورد. طبیعی است چنین روزنامه‌ای که با استقبال مردم مواجه شده بود نمی‌توانست زیاد دوام بیاورد و پس از چند ماه توقیف شد؛ ولی او روزنامه‌‌های دیگری را با همان سبک و سیاق منتشر کرد که همگی بعد از کوتاه مدتی به سرنوشت اولی دچار می‌ شدند و او هم گاه به گاه تحت نظر یا موقتاً ممنوع‌القلم می‌شد. با رهبران احزاب پیشرو و مستقل ارتباط‌هایی برقرار کرد و در فعالیت‌های سیاسی آنها شرکت مؤثر داشت، ولی عضو هیچ حزبی نشد. تا حدی چپگرا بود و مبارزات چپگرایان را بر فعالیت‌های سایر احزاب ترجیح می‌داد. جواهری نگذاشت که قیام آزادیخواهانه 1920 ملت عراق در تندباد حوادث به فراموشی سپرده شود.15
شهرت جواهری در دهه 30میلادی، از مرزهای عراق فراتر رفت و در کشور‌های عربی مانند سوریه و لبنان و مصر به اغلب مناسبت‌های ادبی و شب‌های شعر و تجلیل از پیشروان شعر و ادب مانند ابوالعلاء معری و بحتری و سایر بزرگان دعوت می‌شد و در بسیاری از موارد، او اولین سخنران و شاعر بود، ولی او سیاست استعماری و تیره بختی مردم و فساد حاکمان را، حتی در این مناسبت‌ها فراموش نمی‌کرد و به صورتی تند و خشن بیان می‌کرد و اگر در محفلی، پادشاهی یا رئیس‌جمهور کشوری حاضر بود، امکان داشت دو سه بیتی در تعریف او بگوید تا بتواند صد بیت دیگر را به حمله به سرکوبگری و ظلم و خیانت اطرافیان ضدمردمی او اختصاص دهد.16‏
جواهری در خاطراتش می‌نویسد: «زیاد وارد سیاست می‌شوم ولی از بازی‌های سیاسی اصلاً سر در نمی‌آورم.» او درباره شعر نیز می‌گوید: «شعرآن نیست که به یک باره مانند سیل خروشان برزبان جاری شود بلکه باید مانند شعله‌های آتش درون را بسوزاند، فکر را بشوراند و جان و وجدان را ملتهب کند تا شرایط انفجار آن فراهم شود.» جواهری در سال 1936 به خاطر موضع‌گیری‌‌های سیاسی‌ اش در زندان مخوف ابوغریب چند ماهی زندانی شد. از شرایط سخت زندان، شعر الظلام (تاریکی) متولد شد که در بین مبارزان و روشنفکران زیادی که ماه‌ها یا سال‌های متمادی در آن زندان مخوف در بند بودند و حتی مردم عادی که از شنیدن نام این شکنجه‌گاه لرزه بر اندامشان می‌افتاد، انعکاس فراوانی یافت.17
جواهری در همین زندان با شخصی به ظاهر زاهد و عابد و در واقع قاتل وحشت‌آوری به نام محمدتقی آشنا شد. این قاتل در ماه رمضان، در نماز جماعت، در پشت سر آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) و در کنار حسن فرزند بسیار عزیز آیت‌الله نماز می‌خواند؛ به ناگاه با ساطوری که همراه داشت سر حسن را از تن جدا کرد. مردم هیجان زده به سوی او هجوم آوردند تا او را تکه تکه کنند، ولی به طوری که برای جواهری نقل می‌کرد، آیت‌الله، این مرجع بزرگ تشیع، خود را برروی قاتل ساطور به دست،‌ انداخت تا مانع از بین رفتنش شود. قاتل دستگیر شد و مردم ماتم‌زده، لحظه به لحظه منتظر محاکمه او و صدور حکم اعدام بودند، ولی با دخالت آیت‌الله قاتل به حبس با تخفیف محکوم شد. جواهری ریشه این جنایت‌های وحشتناک را که در سرتاسر عراق رایج بود، در جهل و عقب افتادگی و افساد اجتماع توسط حکام فاسد باقی مانده از نظام قبلی و جیره‌خواران استعمار جدید انگلیسی می‌دانست که باید با آن از طریق روشنگری مبارزه کرد.18 ‏
محمد مهدی، امتیاز بزرگ دیگری نیز داشت و آن اعتراف صریح و فوری به اشتباهات و خطا‌هایش در مبارزه و تلاش در اصلاح آنها بود. برای مثال در واقعه محاصره یکماهه نجف در سال 1919 توسط نیروهای انگلیسی او جوانی نوزده ساله بود و با نیروهای مقاوم شهر و حتی رهبران آنها که بیشتر از مردم عادی بودند ارتباط داشت، نتوانست مانند آنهایی که جان خود را در جنگ از دست دادند و یا به دار آویخته شدند، مقاومت کند و البته در آن سن و سال، جواهری از نظر روحی و جسمی آمادگی لازم را نداشت. این محاصره کامل یک ماهه و قطع همه چیز از مردم نجف، گرچه به ظاهر توسط انگلیسی‌ها و عوامل آنها سرکوب شد، ولی پایه قیام مردمی فراگیر‌تر و گسترده‌تر سال 1920 را استوارتر کرد و الفبای سیاسی شعر جواهری در واقع از همانجا پایه و مایه گرفت.19‏
جواهری در سال 1928 دیوان شعر «بین شعور و عاطفه» را به چاپ رساند و پس از خروج از دربار، در فاصله بین سالهای 1930 تا 1935 علاوه بر نشر روزنامه‌های مختلف که همه آنها توقیف می‌شدند، در مدارس تدریس می‌کرد و از آنجا نیز اخراج می‌گردید. او در سال 1935 دیوان دوم شعر خود را به نام «دیوان الجواهری» منتشر کرد و در سال 1936 بعد از کودتای بکرصدقی که قول اصلاحات و تضمین آزادی‌ها را داده بود، روزنامه انقلاب را منتشر کرد و پس از این که حس کرد کودتاگران به قول‌های خود پشت پا می‌زنند، افشاگری کرد و کودتاچیان را به باد حمله گرفت. روزنامه توقیف شد و او زندانی گردید و یکی دو روز پس از آزادی‌اش، بکر صدقی در یک حادثه هوایی طراحی شده توسط سیاستمداران حرفه‌ای کشته شد.20
این سیاستمداران حرفه‌ای تلاش زیادی می‌کردند تا جواهری را به موازات ممنوع‌التدریس و ممنوع‌القلم کردن و توقیف روزنامه‌ها و بازداشت و سایر فشارهای روانی، با پیشنهاد سمت‌های مهم دولتی و مأموریت‌های خارج از کشور به نحوی آرام کنند؛ ولی موفق نمی‌شدند. البته گاهی هم او به تصور این که در موقعیت جدید بهتر می‌تواند صدای حق‌طلبانه مردم را به گوش حکّام برساند، در دام آنها می‌افتاد. مثلأ در سال 1937 پیشنهاد نمایندگی پارلمان، از سهمیه گزینشی دولت را که نخست وزیر یا وزیرکشور به او داده بودند، پذیرفت. تلاش زیادی نکرد، اما مخالفت دیگر سیاستمداران مانع این انتخاب (و به تعبیر خودش انتصاب) شد و این همان چیزی است که او درباره‌اش می‌گوید با سیاستمداران مبارزه می‌کنم ولی از زدوبند‌های آنها سر در نمی‌آورم و خوشحالم.‏21
او در سال 1937 که در سوریه جنبشی به پشتیبانی مقاومت ملت فلسطین در برابر انگلیس به راه افتاده بود، شرکت فعال داشت و در سال1941 از جنبش مردمی دیگری در عراق پشتیبانی کرد و روزنامه الرأی العام را منتشر کرد و پس از شکست این جنبش به ایران آمد و در همان سال نیز به عراق برگشت. با تهاجم سرتاسری آلمانی‌ها به شوروی سابق و تشکیل گروه‌های متنفر از انگلیسی‌ها، و سیاستمداران فرصت‌طلب که آلمان را برنده جنگ می‌دانستند و در سطوح مختلف سیاسی و دولتی از آلمانی‌ها پشتیبانی می‌کردند؛ او به تشکل‌های ضدفاشیسم پیوست و مقاومت شوروی‌ها را در شهر‌های مختلف آن کشور با اشعار و مقاله‌های مهیج ستود.22‏
در سال 1947 او وارد پارلمان عراق شد و با پیمان خفّت‌بار، «پورت اسموت» بین انگلیس و عراق که به تأیید سیاستمداران حاکم رسیده و به موافقت پارلمان نیاز داشت، مخالفت کرد و با نطق‌های تند در مجلس و نوشتن مقاله‌ها و سرودن اشعار مهیج و همراهی با سایر مخالفان، زمینه را برای حرکت مردمی علیه این پیمان فراهم ساخت. به اتفاق تعدادی از نمایندگان از مجلس استعفا داد و با به راه افتادن تظاهرات، که دانشجویان طلیعه آنها بودند، اوضاع وخیم شد.
نایب‌السلطنه عراق پیام آشتی‌جویانه داد و پذیرفت که پیمان نباید تصویب شود، ولی دیر شده بود و تظاهرات ادامه یافت. نیروهای دولتی با خشونت وارد عمل شدند و عده‌ای از مردم زخمی و یا شهید شدند و جعفر، برادر جوان جواهری، در سوریه دانشجو بوده و برای شرکت در تظاهرات به بغداد آمده بود، شهید شد. دولت سقوط کرد و معاهده ملغی گردید.23
جواهری به مناسبت این قیام و شهادت و تشییع باشکوه و بی‌سابقه جنازه برادرش و در بزرگداشت شهدا، اشعار حماسی و عاطفی بسیاری سرود که در حافظه اغلب عراقی‌ها و هواخواهان شعر او باقی ماند. در همین سالهای 47 و 48 بود که فاجعه فلسطین با شکست خفّتبار کشورهای عربی و سپس تقسیم فلسطین رخ داد و جواهری از پانزده سال قبل با شناختی که از حکام عرب داشت این وضع را پیش‌بینی کرده بود با شعر و نطق و مقاله از اولین کسانی بود که ملت فلسطین را به مقاومت دعوت کرد و در هر محفلی، فرصتی برای انتقاد و مخالفت با سکوت حقیرانه حکام فراهم می‌ساخت.24‏
جواهری در سال‌های 1949 تا 1953 به بعضی از کشورهای اروپایی و عربی مسافرت کرد و اوضاع نابسامان عراق را در کنفرانس‌ها و روزنامه‌ها فاش می‌کرد. سومین دیوان شعرش را در همین سال‌ها به چاپ رساند و روزنامه الرای العام توقیف شده‌اش را در سال 1954 منتشر کرد که مجدداً توقیف شد. او در همین سال برای بزرگداشت شهادت یکی از مبارزان سوریه به دمشق دعوت شد و از این فرصت برای پناهندگی سیاسی استفاده کرد و دو سال در سوریه ماند.25
در سال 1957 با تغییر نسبی شرایط به عراق مراجعت کرد، ولی خارج از بغداد ساکن شد. در کودتای عبدالکریم قاسم در سال 1958، به دعوت حکام جدید به بغداد برگشت و با استقبال شدید رسمی و مردمی مواجه شد و روزنامه الرای العام را مجدداً منتشر کرد و از حکومت جدید که بساط سلطنت را برچید حمایت کرد و با عبدالکریم قاسم که از خانواده نسبتاً فقیری بود، روابط خوبی داشت و در خانه اجاره‌ای خودش یا در محل کار عبدالکریم قاسم در وزارت دفاع ملاقات‌هایی ب]]>

Author: mitra6--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *