نقش شورای اسلامی در توسعه ژئوکالچر شهر بندرانزلی- قسمت ۹

اکتبر 7, 2020 0 Comments

این پایان نامه در شورای اسلامی شهر و استانداری و بخشداریها می تواند هدفی کاربردی داشته باشد.
۱-۷٫روش کار
۱-۷-۱-نوع روش تحقیق
این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی با استفاده از اصول علم جغرافیا و با تأکید بر جغرافیای سیاسی و سایر علوم وابسته مانند: علوم اقتصادی و سیاسی و … و با استناد به شیوه مطالعات کتابحانه ای و اسنادی از طریق مراجعه به کتب و مجلات علمی و سایت های اینترنتی و همچنین استفاده از نقشه، جدول های آماری و نرم افزارهای مرتبط که پس از تدوین، اطلاعات بدست آمده طبقه بندی شده و پس از آن آنالیز داده های آماری، تحقیق به رشته نگارش درآمده است.
در تحقیقات توصیفی محقق به دنبال چگونه بودن موضوع است و می خواهد بداند پدیده، متغیر، شی یا مطلب چگونه است. به عبارت دیگر، این تحقیق وضع موجود را بررسی می کند و به توصیف منظم و نظامدار وضعیت فعلی آن می پردازد.
۱-۷-۲٫قلمرو تحقیق
قلمرو این تحقیق در زمینه های موضوع تحقیق- زمان تحقیق و مکان تحقیق است.
۱-۷-۳٫روش گردآوری اطلاعات
اسنادی و کتابخانه ای از طریق مراجعه به کتب، مجلات علمی و پژوهشی، مقالات و سایت های اینترنتی بوده است.
۱-۷-۴٫ابزار گردآوری اطلاعات
ابزار گردآوری کتابخانه ای و اسنادی، مجلات، سایت و اینترنت، نقشه ها و جداول آماری در قوام بخشیدن به محتوای آن کمک شایانی نموده.
۱-۷-۵٫روش تجزیه و تحلیل اطلاعات
در روش تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش کتابخانه ایی و نرم افزار GIS و SPSS و Excel استفاده می گردد.
۱-۸٫واژه ها و مفاهیم
۱-۸-۱٫ماهیت و قلمرو جغرافیای سیاسی
«جغرافیای سیاسی شاخه ای از جغرافیای انسانی است. در این راستا نقش ویژه ی جغرافیای سیاسی تحلیل فضایی پدیده های سیاسی و شناسایی فرایندهای سیاسی است.» (میرحیدر، ۱۳۸۷، ۳)
هارتشون در سال ۱۹۵۴ اولین تعریف منسجم زیر را که اغلب جغرافیدانان آن را پذیرفتن، ارائه داد.
«جغرافیای سیاسی، تفاوتها و تشابهات سیاسی منطقه ای و ارتباط آنها را با سایر تفاوتها و تشابهات جغرافیایی بررسی می کند». (پرسکات، ۱۳۵۸)
«با توسعه ی جغرافیای سیسماتیک و تئوریک نیاز به تعریف جدید احساس می شد. در اواخر دهه ی شصت ارائه و تعریف تغییرات دیدگاهی این علم را پدیدار ساخت. جکسون کار اساسی جغرافیای سیاسی را بررسی پدیده های سیاسی در جایگاه منطقه ای آنها تعریف کرددر حالی که آکادمی ملی علوم در کمیته ویژه جغرافیا مصالحه ای میان دیدگاه ها ایجاد کرده و کار اساسی جغرافیای سیاسی را بررسی کنش متقابل منطقه جغرافیایی و فرآیند سیاسی دانست دو تن از جغرافیدانان به نامهای کوهن و رزنتال با استفاده از متدولوژی جدید الگویی طرح کردند که نقش سیاسی انسان در جامعه و ارتباطی با سرزمین و نتایج حاصل از این ارتباط را در تشکیل نظام سیاسی نشان می دهد. در این الگو نقش سیاسی انسان به صورت ایدئولوژی سیاسی ساختار سیاسی و تصمیم های اجرایی بروز می کند.
فرایندهای سیاسی از نیروهای اجتماعی به وجود آورنده ی آنها جدا نیست چون این نیروها به نهادهای سیاسی شکل می دهند و فرآیند سیاسی نیز از طریق همین نهادها عمل می کند. بنابراین نظام سیاسی از نیروهای اجتماعی فرآیند سیاسی و فضای جغرافیایی مربوط به آن (که با هم کنش متقابل دارند) تشکیل می شود. نظام سیاسی نیز طیف وسیعی دارد که دو سر آن را نظامهای کاملاً باز و یا بسته تشکیل می دهند. تقریبا تمام نظامها جایی را بین این دو سر افراط و تفریط اشغال می کنند. ارتباط نظام سیاسی با سرزمین مستقیم و گسترده است. نظام باز، فشرده سکونت نمادهای بهره برداری متمرکز از منابع توسعه ی بندرهای ورودی و پیدایش علامتهای بین المللی می توان نام برد. در نظام بسته چون هدف خودکفایی است، چشم انداز به صورت دیگری ظاهر می شود در این نظام الگوهای سکونت به صورت پراکنده (نه مجتمع) و بهره برداری از منابع به صورت غیر متمرکز و گسترده نمایان می گردد. در این نظام به ایجاد تسهیلات و امکانات رفاهی در مکان مرکزی توجه بیشتری می شود و علامتها و شعارهای ملی جانشین نمادهای بین المللی می گردد. بنابراین بر اساس میزان باز و بسته بودن نظام سیاسی ،تغییر چشم انداز را می توان پیش بینی کرد.
۱-۸-۲٫نظریه حکومت محلی
تجربه ی کشورهای در حال توسعه ی جهان، در رابطه با حکومت محلی، بیانگر این واقعیت است که اینگونه حکومتها به وسیله حکومت مرکزی تشکیل میشوند. بی شک، اختلافاتی که همواره بین هدفهای کنترل دولت مرکزی و گرایشهای خود مختاری وجود داشته، ایجاد موازنه بین این دو را مشکل ساخته است. از این رو گونهای بی ثباتی در تشکیلات حکومت های محلی دیده میشود، که نمیتوان آن را نادیده گرفت. ولی در دهه های اخیر شاهد استقبال برخی از کشورهای جهان در تشکیل حکومتهای محلی بودهایم.(قالیباف، ۱۳۸۶، ۶۸).
موضوع مشارکت مردم در امور محلی از یک دهه قبل تاکنون به عنوان عامل اساسی در بررسی های توسعه مورد توجه قرار گرفته است. در این رابطه، حکومتهای محلی میتواند به عنوان وسیله ای مطمئن برای شرکت مردم در تصمیم گیریهای محلی نقش مهمی ایفا کند. شاید در یک کشور مدرن تشکیل حکومت روستایی ممکن نباشد، اما تشکیل شورایی در این سطح با عنوان شورای روستا که بتواند امور مهم روستا را تشخیص داده و درباره آنها تصمیم-گیریهای بخردانه بگیرد، معقول و علمی است.(شکیبا مقدم، ۱۳۸۴، ۱۵۰)
نظریه ی جدید سیاستهای محلی به کنش سیاسی مردمی که در یک محل زندگی میکنند، توجه میکند. بر اساس این نظریه مردم محلی موجوداتی بدون احساس و تحرک نیستند که صرفاً امور محلی خود را تجربه کنند، بلکه آنان در خرده فرهنگ محلی به صورت جامعه ای درآمدهاند که مطابق خواستههای آن رفتار میکنند. یک سیاست محلی قدرت مردم را برای ساختن محل زندگی خود را براساس مال اندیشی و دفاع در برابر تهدیدات نسبت به خود مورد توجه قرار میدهد. امروزه در بسیاری از کشورها این عقیده پذیرفته شده است، مردمی که در محلی خاص زندگی میکنند، باید تا اندازهای امور محلی را اداره نمایند. از سویی توسعه نابرابر، دولت مرکزی را وادار میکند تا عوامل محلی را برای مدیریت تفاوتهای سرزمینی آنها سازمان دهد. در اینجا تقابل بین سیاستهای سطح ملی و سیاستهای سطح محلی بروز میکند. سطح ملی سعی بر اعمال علایق خود دارد، در حالی که گروههای محلی از طریق سازو کار حکومت محلی میتوانند سیاستها و تصمیمات خود را در برابر سیاستهای مشابه سطح ملی ارتقا بخشند. با وجود بر این، برای برخورد با چالش توسعه ی نابرابر، دولت مرکزی ناچار است برای کنترل بر سرزمین خود نوعی خودگردانی محلی را ساماندهی کند و هرگز منسوخ کردن حکومت محلی راه حل تنش در روابط دولتهای مرکزی و محلی نیست. حکومت محلی برای حکومت مرکزی اهمیت دارد، زیرادر شرایط بروز بحران در سطح محلی دولت مرکزی فاقد حلقه ی ارتباطی با جامعه ی محلی خواهد بود. بنابراین حکومتهای محلی در سطح واسطه و تماس بین مردم محلی و دولت مرکزی قرارگرفته و به نقش آفرینی میپردازند. آنها نه عامل دولت مرکزیاند و نه عامل تقابل با دولت مرکزی، بلکه بطور همزمان نقش دوگانه خود را در طیف بین دولت مرکزی و مردم محلی ایفا می کنند (Taylor، ۱۹۹۳، ۳۰۹)
حکومت محلی به عنوان جزیی از ساختار حکومت و دولت مرکزی از نظر جغرافیای سیاسی بر شناسایی واقعیتی به نام امور محلی تأکید دارد. بدین معنی که فضاهای جغرافیایی در مقیاس خود ویژگیها و اموری دارند که حوزه اثرگذاری و نفوذ آنها محدود و انحصاری است. یعنی از مرزهای جغرافیایی مقیاس میکرو فراتر نمیرود.
اصطلاح محلی مترادف با کوچکترین واحد جغرافیایی ممکن است که از اختصاصات و امور ویژه برخوردار است و به منافع و سرنوشت ساکنان آن مربوط میشود. این واحدها عبارتند از: واحد روستا، شهر، ناحیه ی جغرافیایی که دارای منظومه های شهر و روستایی منسجم هستند.
۱-۸-۳٫کارکرد حکومت محلی
آنچه موضوع کارکرد و حوزه ی عمل حکومت محلی است، امور ذاتاً محلی در فضای جغرافیایی است که به طور مستقیم، به سرنوشت مردم و ساکنان آن مربوط میشود. امور محلی، اموری فرآیندی است و شامل مراحل تشخیص، بررسی، تصمیمگیری، اجرا، نظارت و بازخورد میشود. مدیریت مراحل فرآیندی مزبور، مستلزم الگوی تعاملی مدیریت، مرکب از مجموعه های از موسسات و نهادهای سطح ملی است که یکی از آنها به نهاد شورا، انجمن، هیات امنا و نظایر آن تعبیر میشود. این نهاد منتخب مردم محلی بوده و به نیابت از آنها فرآیند تشخیص و تصمیم گیری درباره امور ذاتاً محلی را که مستقیماً به سرنوشت مردم مربوط می شود و نیز نظارت بر کیفیت عملکرد نهادها و حکومتهای محلی را بر عهده دارد. از سوی دیگر مدیریت امور چند سطحی که در یک مکان جغرافیایی یا محلی تمرکز دارد، مستلزم الگوی تعاملی مدیریت، مرکب از مجموعهای از نهادها و سازمانهای حکومتی و مردمی است، که کارکرد ذاتاً محلی و نیز سازمانهای حکومتی فرامحلی(استانی) یا ملی و مرکزی و حتی در مکانهای خاص سازمانهای جهانی دارد و نقش حکومت مرکزی و ملی درهماهنگی و ساخارسازی چنین الگوی تعاملی مدیریت در امور محلی، تعییم کننده است (حافظ نیا، ۱۳۸۳، ۴۴).
۲۱-۸-۴٫الگوها و مدلهای خودگردانی حکومت محلی
خودگردانی محلی از بعد فلسفی الگوهای مختلفی دارد که عبارتند از:
۱-الگوی اکولوژیک: در این مدل مبنای شکلگیری حکومت محلی انطباق فضایی تجانس طبیعی و انسانی است، که به شکلگیری یک واحد اکولوژیک مشخص و درونگرا منجر میشود. در این نوع واحدها احساس خودگردانی به تدریج شکل میگیرد و معمولاً به واحدهای سیاسی- فضایی خودمختار یا ایالتی می انجامد.
۲-الگوی فئودالیته: مبنای پیدایش این الگو قلمرو جغرافیایی مالکیت و حاکمیت خوانین و فئودالها در نظام فئودالیته و استمرار پیوندهای ساختاری آن در فضای جغرافیایی تاکنون است.
۳-الگوی مارکسیستی: این الگو بر اساس قلمرو کارکردی یک طبقه اجتماعی تولید کننده، یا با کارکرد اقتصادی خاص شکل میگیرد، نظیر کمون های چین و شوروی سابق.
۴-الگوی کارکردی: بر اساس تعریف کارکرد و نقش خاص در یک واحد جغرافیایی پدید میآید، نظیر مناطق آزاد تجاری و صنعتی.
۵-الگوی سوسیالیستی و تعاونی: نوعی الگوی کارکردی است که از طریق تعاون اعضا و مشارکت جمعی آنها در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و خدماتی پدید می آید، نظیر تعاونیهای هند و کیبوتصهای رژیم صهیونیستی.
۶-الگوی دموکراتیک: این الگو بر پایه ی فلسفه دموکراسی و ضرورت مشارکت مردم در سرنوشت محلی خود شکل میگیرد. امروزه بیشتر حکومتهای محلی در شهرها و نواحی جغرافیایی از این نوع هستند.
۷-الگوی ساختاری یا ارگانیک: این مدل در چارچوب ضرورتهای ناشی از انجام دادن وظابف محلی به وسیله حکومت مرکزی پدید میآید و حلقه ی پائین سازمان حکومت را که تماس مستقیم با شهروندان و نهادهای مدنی آنها دارد، تشکیل میدهد. این مدل به نحوی مکمل نیاز ساختاری حکومت مرکزی در سطح محلی است و مشارکت مردمی را در انجام دادن برنامههای حکومت توسعه میبخشد.(حافظ نیا،۱۳۷۷، ۳۰)

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است