منبع پایان نامه ارشد با موضوع اختلال سلوک

دانلود پایان نامه

دهقانی، گنجوی، نجاریان، و همکاران). این هشت مفهوم عبارتند از: 1-تفکیک خویشتن(متمایز سازی)، 2-مثلث ها، 3-نظام عاطفی خانواده هسته ای، 4-فرایند فرافکنی خانواده، 5-گسلش عاطفی(برش عاطفی)، 6-فرایند انتقال چند نسلی، 7-جایگاه همشیره ها و 8-واپسروی اجتماعی(کِر و بوون، 1988).
1-تعریف و مفهوم تفکیک خویشتن(تمایزیافتگی)
نظریه‌پردازان زیادی سعی در تبیین عملکرد خانواده نموده‌اند. از معروفترین نظریه‌پردازان این حیطه، بوون183(1978) است که نظریه نظامهای خانوادگی را ارائه نموده است. زیربنا و پایه این نظریه بر اساس مفهوم “تفکیک خود( خودتمایزی)”184 قرار دارد (گلدنبرگ و گلدنبرگ185، 1385؛ رویت بورد و مارنا186، 2008).
بوون(1978) که در ابتدا با افراد اسکیزوفرنی کار می کرد، متوجه شد که افراد اسکیزوفرنی بیشترین امتزاج187را بین افکار و احساساتشان را دارند و ضعیفترین کارکرد را دارند و تحت سلطه واکنش عاطفی غیر ارادی اند و در برابر پایین ترین سطح اضطراب دچار بدکاری می شوند، آنان قادر به تفکیک احساس و افکار خود نیستند. تنش عاطفی در طی زمان در این افراد متغیر است، یعنی گاهی شدید و گاهی کند است(بوون، 1976، کوادریو188، 1986). بوون مفهوم”توده نامتمایز من خانواده”189 که از روان کاوی اقتباس نموده بود، برای این افراد به کار برد، سپس مفهوم”به هم چسبیدگی عاطفی190 ” را بیان داشت. بوون(1978) بیان نمود، در این حالت نوعی وحدت عاطفی مشترک در تمام سطوح خانواده وجود دارد. مثلا در این حالت ارتباط همزیستی و وابستگی فرزند و مادر در حالت شدید است و پدر هم در انفصال ضعیف است. در این حالت گاهی افراد به حدی به هم چسبیده اند که اعضاء خانواده احساس می کنند از احساسات، افکار، تخیلات و رویاء یکدیگرخبر دارند(بوون، 1976، 1978، کر و بوون، 1988، نیکول و شوارتز191، 2000).
بوون(1978) بیان نمود که این صمیمیت می تواند به حالت ناخوشایند” نزدیکی مفرط”192و در نهایت طرد متقابل بین دو عضو ختم شود. بوون بعداً مفهوم “توده نامتمایز من خانواده”را به مفهوم سیستمی “امتزاج- تفکیک”193 تغییر داد، سرانجام مفهوم تفکیک خویشتن را جایگزین واژه های فوق کرد که هر دو اصلاح اشاره به این دارند که پختگی و خود شکوفایی مستلزم آن است که فرد از دلبستگیهای عاطفی ناگشوده به خانواده مبدا رهایی یابد(ریچارد 194، 1989، نیکول و شوارتز، 2000). بوون(1978) سه ویژگی اصلی سازمان اجتماعی در انسان را انسجام، نوعدوستی و همکاری می داند. او بیان دارد، نوزاد آدمی زندگی را در حالت آمیزش عاطفی کامل یا همزیستی با مادر شروع می کند ( این همزیستی محصول وراثت تکامل بشر است) و در طی رشد خود به تدریج مسئولیت پذیری بیشتری در قبال خود می پذیرد( اپل195، 1996، گریفن، آپوستال196، 1993). بوون دو نیروی زندگی که ریشه در غریزه دارد “فردیت یا تمایز یافتگی خود و بهم گروئیدگی یا تمایز نیافتگی” می داند. بوون بیان داشت، تمایز یافتگی( فردیت) موجب می شودکه فرد از نظر عاطفی مستقل شود، با هم بودن (تمایز نیافتگی) موجب می شودکه فرد و خانواده رابطه عاطفی خود را حفظ کنند و در واکنش به همدیگر عمل کنند. ماحصل آن این است که “هیچ کسی به جدایی کامل از خانواده اش نمی رسد، یعنی دلبستگی کاملی که هرگز به طور کامل حل و فصل نمی شود(بون، 1976، اسکورون و فردلندر، 1998، کارپل، 1978، کیار197، 1978)
طبق تعریف به نظر بوون(1978) درجه ظهور تفکیک خویشتن در هر فرد بیانگر میزان توانایی او در تمیز فرایند عقلی از فرایند احساسی (عاطفی)است که او تجربه می کند. تفکیک خویشتن به میزان توانایی فرد برای اجتناب از تبعیت خودکار رفتار از احساسات، اشاره دارد. به عبارت دیگر”متمایز سازی” محصول طرز فکری است که به شیوه ای از بودن تبدیل می شود(بون، 1978، کر و بون، 1988، نیکول و شوارتز، 2000). متمایزسازی خود (یا خود متمایزسازی) به عنوان درجه پیوستگی بین عملکرد عقلانی و احساسی توانایی فردی برای توازن برقرار کردن بین با هم بودن و جدایی از دیگران تعریف شده است (بون، 1976، اسکورون و فردلندر 1998، کوکانسکا، کوی و مورای198، 2001). بوون(1978) بیان نمود، تفکیک خویشتن به زبان ساده یعنی تعادل بین احساسات و شناخت است، در دید بوون تفکیک بیشتر یک فرایند است تا یک هدف دست یافتنی یا در حکم مسیر زندگی است تا اینکه بودن وجودی باشد(لارسون199، 1995).
گوئرین، فی، بوردن و کائوتو200 (1987) تمایز را به عنوان فرایند آزادسازی نسبی خود از هرج و مرج های هیجانی خانواده تعریف می کند. آزاد شدن، مستلزم تحلیل نقش خویش به عنوان شرکت کننده ای فعال در نظام های روابط خانوادگی است، خود”متمایز سازی” به عنوان متغیر مرکزی در نظریه سیستمی خانوادگی بین نسلی بوون به شمار می آید و سنگ بنای نظریه بوون در مورد نیروهایی است که در خانواده وجود دارد و در پی وحدت یا تفرد است، تفکیک خویشتن نقش حیاتی را در رشد و توسعه این نظریه بازی می‌کند (بون، 1978،کر و بون، 1988، اسکورون و فردلندر، 1998). تفکیک خود در اشخاص به عنوان تجربه‌های فردی از درون خانواده اصلی‌شان رشد و تکامل می‌یابند و محیط خانواده به عنوان تسهیل کننده یا مانع متمایزسازی خود (یا خود متمایزسازی) مفهوم سازی شده است(بون، 1978، فلاسکاس201، 1993).
مفهوم خود تمایزی که اساس نظریه بوون محسوب می شود که ابعاد روانی درون فردی202 و بین فردی203 را شامل می شود. در بعد درون روانی خود تمایزی به توانایی احساس خود تفکیکی در فرد اشاره دارد و در بعد بین فردی خود تفکیکی به توانایی فرد در تعادل در تمایز از دیگران در ضمن صمیمیت با دیگران اشاره د
ارد. بعد درون روانی خود تفیکی شامل “واکنش عاطفی”204 و “وضعیت خود205″می باشد و بعد روانی بین فردی شامل “برش عاطفی”206 و “امتزاج با دیگران”207 می شود( بوون، 1976، 1978، 1972، کر و بون، 1988، کارتر و مک گلدریک208، 1990).
2- مثلث ها209
در دیدگاه بوون علاوه بر توجه به درجه وحدت و یکپارچگی تفکیک خویشتن که شرح آن گذشت، بوون(1978) معتقد است، مثلث ها حداقل در خانواده ها تا ابد وجود دارند، مثلث ها همه جا هستند و قادرند فرد، را وارد مشکل دیگران کنند، هیچ کسی از مثلث سازی شدن در امان نیست و هیچ کسی از مثلث سازی کردن با دیگران مبرا (معاف) نیست (جیمز210، 1989). مثلث مولکول (سنگ بنای) اصلی سیستم عاطفی وکوچکترین واحد رابطه ای با ثبات است. مثلث ماهیت، جریان، زمان و مکان (یعنی چه چیز، چگونه، چه وقت و کجا) روابط را توصیف می کند و به “علت” ( چرایی) آنها کاری ندارد(بوون، 1976، جیمز، 1989). اضطراب و تنش تاثیر عمده ای روی فعالیت، مثلث ها دارند(چی211، 1989). روابط دوتایی چون از سوی نیروهای عاطفی درون و بیرون آن مختل می شود، در دراز مدت بی ثبات است(بوون، 1976). توانایی پخش و تغییر وضعیت دادن تنش و همچنین حفظ بیشتر آن به معنای آن است که مثلث منعطف تر و باثبات تر از سیستم دوتایی است. در فرایند مثلث سازی، وقتی فرد مضطرب/ دچار تنش، نتواند، تعادل را به سیستم دو تایی بازگرداند، شروع به رفتن بسوی کسی که خارج از مثلث است، می کند. کسی که خارج از مثلث (غیر خودی) است، چون مشتاق است، فورا این دعوت را اجابت می کند. در واقع فعالانه در صدد سرباز گیری ( ائتلاف/ تبانی) بر می آید (کار، 2000، کر و بوون، 1988، فاین212، 1988). مثلا فردی که در درون مثلث ناراحت است (فرد الف)، می تواند فردی را که خارج از مثلث است(ج) از طریق مطرح کردن شکایت از عضو دیگری که داخل مثلث است(فرد ب) به نزد او(فرد ج) بکشاند و فرد (ج) را داخل موقعیت بکشاند. چنانچه شخص (ج) با همدلی پاسخ دهد و طرف فرد (الف) را در مقابل فرد (ب) بگیرد، مثلث سازی صورت گرفته است.
3- نظام عاطفی خانواده هسته ای
بوون(1978) اعتقاد دارد، افراد همسری را برمی گزینند که سطح تفکیک و یا امتزاج آنها به اندازه خودشان است. یعنی افراد نسبتا نامتمایز، همسر کسی می شوند که به همان اندازه از خانواده های اصلی خود متمایز شده اند(اسکورن، 2000، لی213، 2000). محصول این ازدواج فرزندانی با تمایز یافتگی مشابه با والدین است. لذا سیستم عاطفی خانواده هسته ای حاصله، بی ثبات است(استر لاین214، 1981). هرچه امتزاج خانواده هسته ای بیشتر باشد، به احتمال قوی سطح اضطراب و تنیدگی هم بیشتر می شود (فاین، 1988). سه الگوی محتمل بیمارگونه درخانواده هسته ای وجود دارد که محصول امتزاج (همجوشی)شدید، زن و شوهر است که این الگوها در اثر اضطراب شدید، تشدید می شوند(کر 1992؛ پلیگ، 2005، پلیگ – پوپکو،2002، 2004 ).
کِر و بوون(1988) بیان دارند این سه الگوی محتمل بیمارگونه عبارتند از:
الف-بدکاری جسمی، عاطفی شدید و اجتماعی در یکی از زوجین
الگوهای بروز بیماری عاطفی(اختلال روانی)، بیماری جسمی(اختلال پزشکی) و بیماری اجتماعی(اختلال سلوک یا اختلال جنایی) یکی است. وقتی یکی از والدین (از نظر جسمی، عاطفی یا اجتماعی) نسبت به سایر اعضای خانواده دچار اختلال عملکردی است، اضطراب ناشی از عملکرد نامتمایز هر یک از اعضای خانواده به طور نامناسبی توسط آن والدی که دچار نشانه مرضی است، جذب می شود(کر، 1992، والش، 2003(. مثلاً وقتی ازدواج دچار تعارض است، اضطراب خانوادگی در رابطه بین زن و شوهر جذب می شود یا وقتی کودک (از نظر جسمی، عاطفی یا اجتماعی) دچار اختلال است، اضطراب در عملکرد آسیب دیده کودک جذب می شود(به نقل از؛ گلدنبرگ و گلدنبرگ، 1385، ترجمه برواتی، نقشبندی و ارجمند).
ب- تعارض زناشویی آشکار
در تعارض زناشویی آشکار که در آن فاصله گذاری مفرط یا صمیمیت مفرط رخ می دهد، احساس مثبت و منفی بسیار نوسان دارد(آنونیموس215، 1972، والش و مک گدریک216، 1988). بدکاری در همسران می تواند به صورت”دوسویگی بسیار باکفایت و بسیار بی کفایت217″ ظاهرشود. در این حالت یکی از طرفین اکثراً تمام مسئولیتهای خانواده را برعهده می گیرد، مثل خرید، آشپزی و کار و دیگری هیچ مسولیتی را برعهده نمی گیرد، حتی قادر به رانندگی نیست و نمی تواتد لباس خود را انتخاب کند (کایر218، 1978، کِر، 1985).
4- فرایند فرافکنی خانواده
فرایند فرافکنی خانواده219 فرایندی است که درآن والدین برای انتقال سطوح پایین تفکیک خویش به مستعدترین فرزند استفاده می کنند(بوون، 1978). در اغلب موارد این کودک معلولیت جسمی یا ذهنی دارد که تنها و یا بی یاور است. البته در کودکان مورد توجه ترتیب تولد در فرایند فرافکنی اثری ندارد(کر و بوون، 1988). والدین در نظام عاطفی خانواده به همه فرزندان به شیوه یکسانی پاسخ نمی دهند، برخی فرزندان بیشتر و برخی فرزندان کمتر مورد توجه آنها قرار می گیرند. بچه هایی که بیشتر در کانون توجه والدین هستند، نسبت به سایر فرزندان آمیزش عاطفی بیشتری با والدین دارند و در نتیجه آسیب پذیری آنها در برابر فشار های عاطفی درون خانواده بیشتر است(پاپرو، 2000). والدینی که تمایز یافتگی ضعیفی دارند و ناپخته اند، فرزندی را به عنوان موضوع فرایند فرافکنی خود برمی گزینند که از بقیه بچه گانه تر رفتا ر می کند(فریدمن، 1991).
البته فرایند فرافکنی در میان والدینی رخ می دهد که ضعیف و ناپخته اند، فرایند فرافکنی یا انتقال تفکیک نیافتگی والدین به فرزند از همان نخستین پیوند مادر و نوباوه شروع می شود و ف
رایند فرافکنی به صورت مثلث سازی مادر-پدر- فرزند عمل می کند(گیورین، فوگارتی، فای و همکاران220، 1996). والدین از طریق فرایند فرافکنی خانواده (یا انتقال تمایز نیافتگی والدین به فرزند) سعی دارند که فرزندان را در همان سطح تمایز یافته خود تربیت کنند( اولور، آریس و باتگوس221، 1990).
5- گسلش(گریز) عاطفی
گسلش عاطفی222 یا گریز(برش) عاطفی به احساس خیالی آزادی یا فرار از قید و بند پیوند های عاطفی دست و پا گیر/حل نشده، نه یک رهایی حقیقی، گفته می شود(بوگارد223، 1987، بوون، 1978، کِر و بوون، 1988). بوون(1978) اعتقاد دارد، فرزندانی که بیشتر در فرایند فرافکنی کشیده می شوند، درهنگام

دیدگاهتان را بنویسید