نگارش پایان نامه – يکپارچه سازي مذهب و معنويت در مداخلات سلامت روان

طي دهه هاي گذشته پژوهش هاي مختلف، از يکسو نشانگر ارتباط بين عقايد مذهبي و معنوي با جنبه هاي مختلف سلامت روان بوده اند و از سوي ديگر نقش مذهب به عنوان يک منبع مقابله بااسترس و پيشگيري کننده از مسائل و ناراحتي هاي روانشناختي، به خوبي مفهوم سازي شده است. به همين دليل، در سال هاي اخير، اين ايده قوياً مورد توجه قرار گرفته است  که عقايد مذهبي و معنوي مراجعين مي‌توانند در جريان رويکردهاي مشاوره و روان درماني به عنوان يک منبع مؤثر بر سلامت روان، مورد استفاده قرار بگيرند (پارگامنت، 2007). بويژه با در نظر گرفتن اين نکته که افراد داراي عقايد معنوي و مذهبي در تمام جنبه هاي زندگي خود، تحت تأثير اين باورها قرار دارند، توجه به اين مولفه ي مهم روانشناختي در اين مراجعين، مي‌تواند بسيار حائز اهميت باشد و اثربخشي جريان مشاوره و روان درماني را ارتقا ببخشد (اوندرا و گرينوالت، 2008).

البته رويکردهاي روان درماني و مشاوره که به يکپارچه سازي عقايد معنوي و مذهبي در جريان روند مشاوره و رواندرماني مي‌پردازند، هنوز در مرحله ي آغازين شکل گيري خود هستند.  با اين حال، علي رغم اينکه اين جنبش، نوظهور است، تاکنون پژوهش زيادي در سراسر جهان و در فرهنگ ها و مذاهب مختلف، را به خود اختصاص داده است. نتايج اين پژوهش ها بسيار اميدوار کننده بوده است و نشان مي‌دهد که در بسياري از مداخلاتي که عقايد مذهبي و معنوي در جريان رويکردهاي مشاوره و روان درماني استاندارد، يکپارچه شده اند، تأثير آن ها بر حيطه هاي مختلف سلامت روان، مثبت و معنادار بوده  است (کال و رابينز، 2004).

البته ممکن است اين مسئله مطرح شود که تأثيرات درماني اين رويکردهاي يکپارچه نگر، صرفاً به خاطر ابعاد روانشناختي آن است و نه مولفه هاي معنوي يا مذهبي. براي بررسي اين مسئله، پژوهش هاي مختلفي با فرهنگ ها و مذاهب گوناگون انجام شده است. بعضي از اين پژوهش ها بين نتايج درمان هاي استاندارد روانشناختي با درمان هاي روانشناختي يکپارچه شده با مذهب يا معنويت، به تفاوت معناداري دست نيافته اند، ولي شمار قابل توجهي از اين پژوهش ها نشان مي‌دهند که مداخلات تلفيق يافته با نگرش مذهبي يا معنوي مراجعين، نسبت به مداخلات بدون معنويت يا نگرش مذهبي، تأثير بيشتري داشته اند. در مجموع، پيشينه ي پژوهشي، بيشتر يافته هاي دسته ي دوم را تأييد مي‌کند (پارگامنت، 2007).

در جريان مداخلاتي که از عقايد مذهبي و معنوي مراجعين استفاده مي‌کنند، تناسب بين مفاهيم مذهبي و معنوي مورد تأکيد، متغيرهاي مورد مداخله و رويکرد مشاوره يا روان درماني خاصي که عقايد مذهبي و معنوي در چارچوب آن يکپارچه مي‌شود، بسيار حائز اهميت است (شافرانسک، 2005). بنابراين به منظور اجراي مداخلات يکپارچه نگر معنوي بر هيجانات، به نظر مي‌رسد رويکردهاي هيجان محوري همچون روان نمايشگري مي‌توانند ظرفيت هاي بالقوه ي ارزشمندي داشته باشند.

2-5 روان نمايشگري

2-5-1 تاريخچه ي روان نمايشگري

به طور کلي پيشينه ي نظريه پردازي در مورد اثر درماني نمايش، به يونان باستان و نظرات ارسطو در مورد تأثيرات مثبت روانشناختي تئاتر باز مي‌گردد (ميسيک[1]، 2004). به طور خاص در تاريخ علم روانشناسي، چهره هايي مانند ايلجين[2]، فرنسزي[3] و مورنو،‌ اولين نظريه پردازاني بودند که به تأثير مثبت نمايش در جريان مشاوره و روان درماني، تأکيد کردند، اما در اين ميان، تنها اين مورنو بود که توانست نظرات خود را در قالب يک رويکرد جامع مشاوره و روان درماني مطرح نمايد که بعده ها به يکي از معروف ترين و پرکاربردترين رويکردهاي مشاوره و روان درماني گروهي تبديل شد (کاسن، 2004).

به اعتقاد نظريه پردازان رويکرد روان نمايشگري، ريشه هاي شکل گيري اين رويکرد را بايد در تجربيات خاص دوران کودکي، نوجواني و اوايل جواني مورنو، بنيانگذار اين رويکرد، جستجو کرد (مارينيو، 1994). مورنو در دوران کودکي و نوجواني، درگيري زيادي بامسائل مذهبي داشت و علي رغم شرايط نامناسب اقتصادي حاکم بر خانواده، روحيه ي شاد، خودجوش و خلاقي داشت. مورنو از همان کودکي، علاقه ي بسيار بارزي به بازي هاي مبتني بر ايفاي نقش داشت. او اين بازي ها را به شکل بسيار خلاقانه اي مديريت مي‌کرد و محتواي بازي هاي او نيز بيشتر حول مفاهيم و تصاوير مذهبي بود (هاورث[4]، 1998).

مورنو در اوايل جواني، پيرو جنبش فلسفي- هنري بيان گرايي[5] بود. بيان گرايي يک مکتب فلسفي يا هنري خاص نبود و رهبر يا نظريه پرداز مشخصي نداشت. حتي بسياري از طرفداران اين جنبش، يکديگر را نمي‌شناختند. به طور کلي جنبش بيان گرايي که قبل از جنگ جهاني اول، آغاز شده بود و پس از اتمام جنگ، به طور قابل توجهي توسعه يافته بود،  مدعي و خواستار نوگرايي و سنت شکني در شيوه هاي بيان هنري و حتي در شئون مختلف ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي بود. مورنو در سال 1920 در مقاله ي فلسفي- مذهبي خود با نام «واژگان پدر[6]» به صراحت گرايش خود را به اين جنبش نشان داد. اولين جرقه هاي مفهوم سازي رسمي‌خودجوشي[7] ، که امروزه يکي از مفاهيم کليدي روان نمايشگري محسوب ميشود، در قالب نظرات مورنو در همين چارچوب فلسفي، نمايان شد (مارينيو، 1994).

هنگامي‌که مورنو هنوز جوان بود و چهره ي سرشناسي محسوب نمي‌شد، يکي از علايق اصلي او اين بود که به پارک مي‌رفت، بچه ها را دور خود جمع مي‌کرد، براي آن ها داستان مي‌گفت و اَشکال مختلفي از بازي هاي مبتني بر ايفاي نقش را در ميان آن ها رهبري مي‌کرد. هدف و انگيزه ي اصلي او در جريان اين بازي ها اين بود که سطح خلاقيت و خودجوشي بچه ها را برانگيزد و ارتقا بخشد. همين فعاليت ها که حتي گاهي در نظر مردم، عجيب به نظر مي‌رسيد،  در واقع از جمله ريشه هاي اوليه ي شکل گيري روان نمايشگري بود (هاورث، 1998).

مورنو پيش از بنيانگذاري روان نمايشگري، تجارب موفقي را در کارهاي گروهي داشت که به نوعي پيشگام رويکردهاي گروه درماني امروزي محسوب مي‌شود (مارينيو، 1994)، اما ريشه هاي اوليه ي شکل گيري رسمي‌روان نمايشگري به عنوان يک رويکرد مشاوره و روان درماني، به سال هاي 1919 تا 1924 در وين باز مي‌گردد. او در سال 1919 اولين بار اصطلاح روان نمايشگري را به کار برد و در طي اين دوره، مکاني را اجاره کرد و با گروهي از بازيگران، فعاليت هايي را مبتني بر نقش گزاري ارتجالي[8] آغاز کرد. طي اين فعاليت ها، مورنو از اين بازيگران مي‌خواست تا به جاي اجرا براساس متن هاي از پيش تعيين شده،‌ به طور خودجوش، مسائل شخصي خودشان را اجرا کنند. اين شکل از تئاتر بالبداهه[9] که توسط مورنو راه اندازي شده و تمرين مي‌شد، بسياري از مباني آنچه که امروزه روان نمايشگري ناميده مي‌شود را شامل مي‌شد. استفاده از سکو (صحنه)[10]، بهرمندي از فرآيند پالايش رواني[11] جهت شناسايي و حل مسائل در يک فرآيند درماني امن، تأکيد بر ارتقاء خودجوشي از طريق تکنيک هاي مختلف و نيز استفاده از ارکاني همچون شخص اول و ايگوهاي ياور، همگي مولفه هايي بودند که هنوز هم اجزاي اصلي روان نمايشگري را تشکيل مي‌دهند. منتها هنوز اين شکل روان نمايشگري، تفاوت هاي زيادي با شکل امروزي داشت. پس از شکل گيري اوليه ي روان نمايشگري در وين، مورنو در سال 1926 به نيويورک مهاجرت کرد و طي پنجاه سال بعدي، به رشد و تکامل روان نمايشگري پرداخت تا اينکه روان نمايشگري به تدريج به شکل امروزي خود تبديل شد (هاورث، 1998).

2-5-2 ارکان روان نمايشگري

2-5-2-1 کارگردان

منظور از کارگردان در روان نمايشگري، در واقع همان متخصص باليني يا رهبر گروه است که گروه روان نمايشگري را مديريت مي‌کند (لوتون؛ ترجمه ي يزدخواستي، جوکار و جوکار، 1388). مورنو (1953، به نقل از کارپ، 1994) براي کارگردان سه نقش قائل بود: 1- توليد کننده[13]، 2- مشاور[14] 3- تحليل گر[15]. كارگردان در نقش توليد كننده، وظيفه دارد  به فردي که به منظور اجرا انتخاب مي‌شوند، کمک کند تا هرچه بهتر به تدارك و اجراي موقعيت مورد نظر خود بپردازد و افراد مناسبي را جهت ايفاي نقش هاي مكمل انتخاب كند. در نقش مشاور يا روان درمانگر، کارگردان  وظيفه دارد با شخص اول همدلي كرده، او را بپذيرد و دنياي او را درك كند. در نقش تحليلگر نيز کارگردان بايد با توجه کامل به رفتار کلامي‌و غيرکلامي‌اعضا نسبت به پويايي هاي شخصي و بين فردي آن ها توجه و حساسيت لازم را داشته باشد و به آن ها کمک کند تا به طور عميق، مسائل و تعارضات خود را مورد کاوش و تحليل قرار دهند.

 

 

2-5-2-2 شخص اول
پایان نامه
شخص اول، فردي است كه مسئله يا موقعيت مورد نظر او در قالب نمايش، به اجرا در مي‌آيد. اين شخص با كمك كارگردان، افرادي را براي نقش هاي مورد نياز در موقعيت مورد نظرش انتخاب مي‌كند و پس از مشخص كردن دقيق موقعيت، به اجراي آن مي‌پردازد. شخص اول، بايد موقعيت مورد نظر را با تمام جزئيات فيزيكي، هيجاني (احساسات در موقعيت خاص) و شناختي (افکار در موقعيت خاص)، توصيف و مجسم كند (کارپ، 1998).

2-5-2-3 ياور (ياور کمکي)

ياور به فرد يا افرادي گفته مي‌شود كه جهت اجراي يك موقعيت با شخص اول، همكاري كرده و نقش هاي خاص آن موقعيت را برعهده مي‌گيرند. نقشي كه يك ياور ايفا مي‌كند لزوماً انسان نيست؛ ياور مي‌تواند نقش انسان، اشيا، نمادها، يا حتي ابعاد شخصيتي مختلف، مثل بعد مضطرب يا بعد کودک شخصيت شخص اول و يا بخشي از خودگويي هاي ذهني او در يک موقعيت را برعهده بگيرد (کارپ، 1994).

2-5-2-4 حضار[18]

منظور از حضار، تمام اعضايي هستند که در جلسه، حضور دارند ولي در هنگام اجراي نمايش توسط شخص اول و ياورها در صحنه ي اجرا وارد نمي‌شوند (لوتون؛ ترجمه ي يزدخواستي و همکاران، 1388). با اينحال، حضار در تمام مراحل روان نمايشگري، بويژه در مرحله ي آخر، درگيري و مشارکت فعالي دارند (روسکومب- کينگ[19]، 1998).

2-5-3 صحنه ي اجراي روان نمايشگري

دو شکل اصلي چينش صندلي ها يا صحنه ي اجراي روان نمايشگري، با نام هاي صحنه ي برج دريايي[20] و صحنه ي ويني[21] شناخته مي‌شوند. صحنه ي برج دريايي، شکل اوليه و سنتي اجراي روان نمايشگري است که در واقع شکل سنتي اجراي نمايش به طور کلي نيز محسوب مي‌شود. اين حالت، در واقع همان حالت صحنه هاي مرسوم در سالن هاي تئاتر است؛ يعني حضار در جلوي صحنه قرار مي‌گيرند و نمايش، رو به روي آنها اجرا مي‌شود. اما صحنه ي ويني به حالتي اشاره دارد که حضار، به شکل دايره وار يا نيم دايره، اطراف فضاي صحنه قرار مي‌گيرند و صحنه در احاطه ي حضار، اجرا مي‌شود. شکل ويني،‌ امروزه بسيار رايج تر بوده و به عنوان شکل اصلي صحنه ي روان نمايشگري محسوب مي‌شود (مارينيو، 1994).

2-5-4 مراحل روان نمايشگري

2-5-4-1 گرم کردن[22]

معمولاً افرادي كه در هر شکلي از مداخله ي گروهي حضور پيدا مي‌کنند، در ابتداي امر، به درجات مختلف، اضطراب و مقاومت دارند، زيرا درچنين شرايطي فرد نمي‌تواند بدون هيچ مقدمه اي عميق ترين و شخصي ترين مسائل و احساسات خود را در معرض ديد ديگران قرار دهد. از جمله نگراني هاي اصلي افراد، در چنين موقعيتي اين است که مورد ارزيابي و قضاوت هاي منفي ساير اعضاي گروه قرار بگيرند (کري و کري؛ ترجمه ي بهاري، رنجگر، حسين شاهي برواتي، ميرهاشمي‌و نقشبندي، 1390). براي غلبه براين مسائل و مشكلات مشابه، بهترين راه حل، ايجاد يك آماده سازي اوليه است كه در روان نمايشگري، مرحله ي گرم كردن ناميده مي‌شود و حدود يک چهارم ابتدايي زمان جلسه را به خود اختصاص مي‌دهد. مورنو اعتقاد داشت كه گرم كردن، خلاقيت و خودجوشي گروه را بالا مي‌برد (بلاتنر و بلاتنر[23]، 1997). درگرم كردن با بهره گرفتن از تكنيك هاي مختلف كه اكثراً با تحرك جسماني نيز همراهند، سعي مي‌شود جوّ پراكنده و ناآشناي گروه، به يك كل يكپارچه تبديل شود، به طوري كه اعضا درآن احساس امنيت كنند، مقاومت ها و اضطرابشان به حداقل برسد و براي خودفاش سازي در مرحله ي اجرا آماده شوند (لوتون؛ ترجمه ي يزدخواستي و همکاران، 1388). البته مرحله ي گرم کردن،‌ صرفاً خاص جلسات ابتدايي روان نمايشگري نيست، بلکه اين مرحله، جزئي اساسي از جريان روان نمايشگري است که در هرجلسه بايد به خوبي اجرا شود. در واقع اجراي مراحل بعدي روان نمايشگري، در گروي اجراي بهينه ي مرحله ي گرم کردن است، زيرا در اين مرحله است که اعضا به سطح لازم خودجوشي، برانگيختگي جسمي‌و رواني و خلاقيت براي مرحله ي اجرا که مرحله ي اصلي روان نمايشگري است، دست مي‌يابند (تائون[24]، 1998).

2-5-4-2 اجرا

مرحله ي اصلي هرجلسه ي روان نمايشگري، مرحله ي اجرا است. اين مرحله، حدود نيمي‌از زمان جلسه را به خود اختصاص مي‌دهد. در ابتداي مرحله ي اجرا لازم است که شخص اول انتخاب شود. معمولاً انتخاب شخص اول به يکي از اين سه طريق مي‌تواند صورت بگيرد: 1- کارگردان شخصي را که مناسب و آماده براي اجرا مي‌داند، بنا به تشخيص خود انتخاب مي‌کند 2- مسائل مختلف اعضا پيش از اجرا مطرح شود و خود اعضا فردي را که تمايل دارند مسئله ي او مورد اجرا قرار بگيرد، به عنوان شخص اول،‌ انتخاب مي‌کنند. 3- در خلال مرحله ي گرم کردن، به محض اينکه مسئله يا موقعيت بسيار مناسبي براي اجرا مطرح مي‌شود،‌ کارگردان، بلافاصله گروه را از مرحله ي گرم کردن به مرحله ي اجرا منتقل مي‌کند و همان موقعيت را موضوع مرحله ي اجرا قرار مي‌دهد (کارپ، 1998).

پس از انتخاب شخص اول، لازم است که در صورت لزوم، ياور يا ياورهايي براي ايفاي نقش هاي مکمل در صحنه ي اجرا، انتخاب شوند. معمولاً کارگردان انتخاب ياورها را به عهده ي خود شخص اول مي‌گذارد (هلمز[25]، 1998). سپس کارگردان به شخص اول و ياورها کمک مي‌کند تا ابتدا توصيف دقيقي از موقعيت، فراهم آورند و سپس با چينش مناسب صندلي ها و ساير اجزاي صحنه (در صورت لزوم) به گونه اي که تداعي کننده ي موقعيت اصلي باشد، اجراي خود را شروع کنند (لوتون؛ ترجمه ي يزدخواستي و همکاران، 1388).

در مرحله ي اجرا موقعيت هاي مختلفي از گذشته، حال و يا حتي موقعيت هاي مورد انتظار يا نگراني در آينده ممکن است اجرا شود. در مورد موقعيت هايي که مربوط به گذشته است، شخص اول، رويدادهاي مهم و موقعيت هاي مشكل زاي خود را مجدداً تجربه مي‌كند و درخلال اين تجربه، دستخوش احساسات عميق و متنوعي مي‌شود؛ احساساتي همچون سوگ، ترس، خشم، دلتنگي، اشتياق، شرم، گناه يا سرگشتگي. به عبارت ديگر چنين اجراهايي در روان نمايشگري منجر به پالايش رواني[26] مي‌شوند، يعني احساسات و هيجانات بيان نشده و سرکوب شده، مجدداً مورد توجه و بينش هشيارانه ي فرد، قرار گرفته و با ابراز و تجربه ي مجدد، حل مي‌گردند (بلاتنر،2000). همچنين در مرحله ي اجرا  افراد به بسياري از الگوهاي ارتباطي خود با ديگران  و نيز نحوه ي برخورد خود با مسائل مختلف در زندگي روزمره خويش در حال حاضر، بينش مي‌يابند و با شناسايي باورها و الگوهاي فکري،‌ رفتاري و ارتباطي ناکارآمد خود، درصدد تغيير و اصلاح آن ها بر مي‌آيند. در مورد موقعيت ها و نگراني هاي آينده نيز فرد مي‌تواند گزينه هاي مختلف براي جهت گيري ها وتصميمات خود در آينده را عيناً تجربه کند و پيامد هريک را قبل از وقوع واقعي آن ها در زندگي خود ببيند، بدون اينکه پيامدهاي منفي آن ها را در زندگي واقعي، تجربه کند. اين فرآيند مي‌تواند در تصميم گيري براي در پيش گرفتن جهت گيري هاي مهم در زندگي واقعي، به فرد کمک کند و بسياري از نگراني هاي او را حل نمايد (اسپريگ، 1994).

[1]. Meisiek

[2]. Iljine

[3]. Frenczi

[4]. Haworth

[5]. expressionism

[6]. The words of the father

[7]. spontaneity

[8]. improvisation

[9]. Impromptu theatre

[10]. stage

[11]. catharisis

[12]. Director

[13]. producer

[14]. Counsellor

[15]. analyst

[16]. Protagonist

[17]. Auxiliary (Auxiliary ego)

[18]. audience

[19]. Ruscombe-King

[20]. Beacon stage

[21]. Viennese stage

[22]. Warming up

[23]. Blatner & Blutner

[24]. Tauvon

[25]. Holmes

[26]. Catharsis

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*