دانلود پایان نامه ارشد درمورد استعاره و مجاز، ظاهر و باطن

فأتمهن؛ قال: فکتب الله له البراءه، فقال: وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّى‏ قال:
عشر منها فی الأَحزاب، و عشر منها فی براءه، و عشر منها فی المؤمنین؛ و سأل سائل. و قال: إن هذا الإِسلام ثلاثون سهما. “حضرت ابراهیم به انجام دستورات دین امتحان شد و آن‌ها را انجام داد کسی به این دستورات مبتلا نشد مگر این‌که از عهده انجام آن‌ها باز ماند. خداوند ابراهیم را به آزمایش‌های مختلفی امتحان کرد و حضرت آن‌ها را انجام داد و ایشان کسی است که به آنچه برعهده او بود وفا کرد و آن دستورات سی عدد بودند: ده عدد در رابطه با احزاب، ده عدد در رابطه با برائت، و ده عدد در رابطه با مؤمنین”
ب: بعضی دیگر مراد از کلمات را مناسک حج می‌دانند. ذکر من قال ذلک: حدثنا أبو کریب، قال: ثنا ابن إدریس، قال: سمعت إسماعیل بن أبی خالد، عن أبی صالح‏ فی قوله: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمهُنَ‏ فمنهن: إِنی جاعِلُک لِلناسِ إِماماً و آیات النسک
ج: بعضی دیگرمراد ازکامات را مناسک حج خاصه می‌دانند.
ابن بشار از سلم بن قتیبه، از عمرو بن نبهان، از قتاده از ابن عباس از آیه سؤال کرده:
وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ‏ قال: مناسک الحج213
د: و قال آخرون: هی أمور منهن الختان. ذکر من قال ذلک: حدثنی محمد بن بشار، قال: ثنا سلم بن قتیبه عن یونس بن أبی إسحاق، عن الشعبی‏: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ‏ قال: منهن الختان.
و: گروهی دیگر می‌گویند کلمات عبارتند از الخلال الست:
الکوکب، و القمر، و الشمس، و النار، و الهجره، و الختان، التی ابتلی بهن فصبر علیهن. ذکر من قال ذلک:
حدثنی یعقوب بن إبراهیم، قال: ثنا ابن علیه، عن أبی رجاء، قال: قلت للحسن‏: وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَ‏ قال: ابتلاه بالکوکب فرضی عنه، و ابتلاه بالقمر فرضی عنه، و ابتلاه بالشمس فرضی عنه، و ابتلاه بالنار فرضی عنه، و ابتلاه بالهجره، و ابتلاه بالختان.
و: بعضی دیگر مراد از کلمات را آن دعایی که حضرت موسی? خواندند می‌دانند: رَبنا تَقَبلْ مِنا إِنک أَنْتَ السمِیعُ الْعَلِیمُ رَبنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَینِ لَک وَ مِنْ ذُریتِنا أُمهً مُسْلِمَهً لَک وَ أَرِنا مَناسِکنا وَ تُبْ عَلَینا إِنک أَنْتَ التوابُ الرحِیمُ رَبنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ‏.214
نظر صحیح این است که بگوییم مراد از کلمات همه آن چه که خداوند بر ابراهیم وحی کرده و به او امر کرده تا آن‌ها را انجام دهد می‌باشد. و همه مصادیق فوق یا بعضی از آن‌ها می‌تواند مراد از کلمات باشد اما این‌که بگوییم تنها یکی از اینها مصداق کلمات است و لاغیر، صحیح نیست.
– مراد از اماما در عبارت “إنی جاعلک للناس اماما” این است که خدای متعال به ابراهیم? فرمود تو امام برای مردم گشتی تا آنان از تو تبعیت کنند و این یعنی من تو را پیشوا قرار دادم تا اهل ایمان به من و رسولانم؛ از تو پیروی و از هدایت گری تو تبعیت کنند و از سنت‌هایی که از راه وحی به تو نازل شده و به آن‌ها عمل کردی، پایبند باشند.
– مراد از لا ینال عهدی الظالمین: این سخن خداوند خبری است مبنی بر این‌که شخص ظالم، امام و پیشوای مردم نمی‌تواند باشد، تا نیک بختان به او اقتدا کنند و در واقع این خبر الهی پاسخی به درخواست ابراهیم است که از خدای متعال درخواست کرده تا مانند خودش کسی را از خاندانش به مرتبه امامت رساند و پروردگار به او خبر داد که این درخواست به ستمگران از خاندانش نخواهد رسید. زیرا ستمگر در جایگاه اولیای الهی که به منصب امامت کرامت یافته‌اند، قرار نمی‌گیرد، امامت به دوستان و فرمانبرداران خدا می‌رسد نه دشمنان و کافران
– در مراد از عهد احتمالات زیر بیان شده است:
الف: منظور نبوت است. حدثنی موسى، قال: ثنا عمرو، قال: ثنا أسباط، عن السدی‏، قال: لا ینالُ عَهْدِی الظالِمِینَ‏ یقول: عهدی، نبوتی. با این بیان معنایی آیه چنین می‌شود: نبوت من به اهل ظلم و شرک نمی‌رسد.
ب: منظور امامت است. حدثنی محمد بن عمرو، قال: ثنا أبو عاصم، قال: ثنا عیسى، عن ابن أبی نجیح، عن مجاهد: قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظالِمِینَ‏ قال: لا یکون إمام ظالما.
ج: منظور پیمان است. حدثنا محمد بن سعد، قال: حدثنی أبی، قال: حدثنی عمی، قال: حدثنی أبی، عن أبیه أب جد سعد، عن ابن عباس‏ قوله: لا ینالُ عَهْدِی الظالِمِینَ‏ یعنی لا عهد لظالم علیک فی ظلمه أن تطیعه فیه.
د: منظور امان است. . حدثنا الحسن بن یحیى، قال: أخبرنا عبد الرزاق، قال: أخبرنا معمر، عن قتاده فی قوله: لا ینالُ عَهْدِی الظالِمِینَ‏ قال: لا ینال عهد الله فی الآخره الظالمون، فأما فی الدنیا فقد ناله الظالم و أکل به و عاش. با این بیان معنای آیه چنین می‌شود: اهل ظلم و شرک از عذاب من ایمن نیستند.
و: منظور دین خدا است. حدثت عن عمار، قال: ثنا ابن أبی جعفر، عن أبیه أبو جعفر، عن الربیع‏، قال: قال الله لإِبراهیم: لا ینالُ عَهْدِی الظالِمِینَ‏ فقال: فعهد الله الذی عهد إلى عباده: دینه. یقول: لا ینال دینه الظالمین، ألا ترى أنه قال: وَ بارَکنا عَلَیهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُریتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ‏ یقول: لیس کل ذریتک یا إبراهیم على الحق.215
نقد و بررسی
1- آنچه از ظهور الفاظ طبری در معنای اماما فهمیده می‌شود این است که ایشان نیز مانند سایر علمای اهل سنت، اماما را به معنای نبوت و نبی گرفته است شاهد بر این مطلب این‌که در ذیل معنای اماما نوشته است، هدف از پیشوا قرار دادن حضرت ابراهیم? پیروی از او و سنت‌هایی است که از طریق وحی بر او نازل گردیده، می‌باشد. در حالیکه علمای شیعه معتقدند بعد از رحلت نبی مکرم اسلام?باب وحی بسته شده است.
با این بیان به این نتیجه دست می‌یابیم که طبق نظر طبری حضرت ابراهیم? بعد از گذراندن آزمایش‌های مختلف خداوند دوباره به ایشان مقام نبوت را داد. در حالیکه این کار نقض غرض و تحصیل حاصل است و از مولای حکیم به دور است زیرا حضرت ابراهیم خود دارای منصب نبوت بوده و دیگر نیازی نیست که دوباره به وی مقام نبوت داده شود.
2- طبری در اینجا نیز به ذکر اقوال و نتیجه نگرفتن از آن‌ها پرداخته است و نظر روشن و صریحی را ابراز نمی‌کند.
جمع بندی
– شخصیت محوری آیه امامت حضرت ابراهیم? است و خدای متعال وی را از نیکان، صالحان، قانتان، صدیقان بردباران، و وفاکنندگان به عهد یاد می‌کند و با این اوصاف از او به ستایش می‌پردازد.
– مقامات پیامبران در قرآن عبارتند از:
– مقام نبوت: به معنای رفعت و بلندی است. فرستاده خدا را نبی گویند زیرا مرتبه‌ای بلند و برتر دارد و مقام نبی و نبوت به این معناست که فرستاده‌ای از ناحیه خداوند متعال کلام الهی را از راه وحی دریافت می‌کند و آن را در اختیار مردم می‌گذارد
– مقام رسالت: رسول به معنای بر انگیختن و به جنبش در آوردن است و رسول رسول مبین آن است که رسولان الهی، رسالت دارند.
– مقام امامت: امام به کسی گفته می‌شود که پیشوا و جلودار حرکت مردم است به گونه‌ای که آنان اقوال و افکارشان را سازگار با اقوال و افکار امام قرار داده و از او پیروی می‌کنند
– ابتلاء به معنای آزمایش کردن است
– برای کلمات مصادیق متعددی از قبیل: تکالیف واجب در ‌این ابراهیم? که در دین اسلام به عنوان سنت آمده است، عبارت حضرت آدم? به عنوان واسطه در قبول توبه اش نزد خدای متعال، آزمایش‌های سخت و دشوار بیان شده که نظر صحیح و دقیق همین مورد سوم می‌باشد.
– مراد از لفظ ضالمین در آیه شریفه هرکسی است که به گونه‌ای در مدت زندگی خویش به ستم – خواه بزرگ یا کوچک، در عمل یا قول یا اعتقاد -آلوده گشته و در پرونده اعمالش ثبت گردیده است
– اندیشمندان شیعی معتقدند که آیه امامت دلالت بر اثبات ولایت اهل بیت? دارد و این نکته مبتنی بر چند محور است:
الف: ظهور معنای لفظ “جعل” نشان از آن دارد که امامت منصبی انتصابی و جعلی است که خدای متعال افراد برگزیده‌ای را به این مقام منصوب می‌کند.
ب: توجه به سبک خطابی آغاز وحی به پیامبران برای ابلاغ مقام نبوت به آنان
ج: مفاد عبارت لا ینال که فعل مستقبل و دال بر استمرار عمل است و نیز عمومیت مستفاد از لفظ ظالمین بیان می‌کند که مقام امامت هرگز شامل کسانی که گفتار، رفتار، و کردارشان به ستم آلوده گشته، نمی‌رسد.
عموم مفسران اهل سنت بر این باورند که واژه امام در آیه شریفه به معنای کسی است که از ناحیه خدای متعال به مقام پیشوایی و رهبری رسیده است تا مردم در کارهایشان به او اقتدا کنند ومعنای امام در اینجا همان معنای نبی و رسول است
– طبری برای کلمات مصادیق: شرائع الإِسلام، إماما فی مناسک الحج.، ناسک الحج خاصه، أمور منهن الختان بیان می‌کند
– مراد از اماما یعنی من تو را پیشوا قرار دادم تا اهل ایمان از تو پیروی و از هدایت گری تو تبعیت کنند و از سنت‌هایی که از راه وحی به آن‌ها عمل کردی، پایبند باشند.
بنابراین با توجه به مطالب یاد شده امامت و ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب? اثبات می‌گردد.
گفتار سوم: آیه صادقین
یکی از آیاتی که می‌توان از آن، امامت و ولایت اهل بیت? را استفاده نمود آیه صادقین است خداوند متعال می‌فرماید: “یا أَیهَا الذینَ آمَنُوا اتقُوا الله وَ کونُوا مَعَ الصادِقین‏”216 (اى مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید)
خداوند در این آیه مؤمنان را به پیروی و تبعیت از صادقین فراخوانده است. این که صادقین چه کسانی هستند؟ و چه ویژه گی‌ها و خصوصیاتی دارند؟ بین مفسران و عالمان شیعه و سنی بحث‌های مفصل و دامنه داری مطرح بوده که به لطف خدای متعال در مباحث آینده مصداق و ویژه گی‌های آن‌ها مشخص خواهد شد.
معنایابی لفظ صدق
بی گمان محوری‌ترین واژه در آیه مورد بحث لفظ صادقین است. ریشه لفظ صادقین، صدق است و دارای معانی مختلفی در آیات قرآن و لغت نویسان می‌باشد. به منظور بررسی و شناسایی این واژه سراغ نوشته‌های لغت نویسان می‌رویم.
فراهیدی نوشته است: صدق به کامل هر چیزی گفته می‌شود.217
جوهری نوشته است: صدیق کسی است که قولش با عملش راست است.218
راغب اصفهانی نوشته است: هر کارى که از نظر ظاهر و باطن خوب و بدون نقص باشد به صدق تعبیر مى‏شود و آن فعلى که با آن وصف مى‏شود به صدق اضافه مى‏گردد.219
زبیدی نوشته است:
صدق مطابقت قول با ضمیر و آنچه از آن خبر می‌دهد، با هم می‌باشد. و هنگامی که شرطی از آن فاقد گردد دیگر صدق تام نمی گویند بلکه گاهی اوقات متصف به صدق می‌شود و گاهی اوقات متصف به کذب می‌شود مثل کافری که بگوید: محمد (ص) رسول خدا است.
در این جا صحیح است بگوییم کلام او صادق است زیرا از آنچه خبر داده (رسالت پیامبر) صادق است و صحیح است بگوییم کلام او کاذب است زیرا قول او با قلبش مخالف است. 220
علامه طباطبایی در تبیین معنای صدق چنین می‌نویسد: کلمه “صدق” در اصل به معناى این است که گفتار و یا خبرى که داده مى‏شود با خارج مطابق باشد، و آدمى را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد “صادق” مى‏گویند. و لیکن از آن‌جایى که به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول نامیده‏اند در نتیجه صدق را در آن‌ها نیز استعمال کرده، انسانى را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کارى که مى‏کند با اراده و تصمیمش مطابق باشد، و شوخى نباشد، صادق نامیده‏اند.221
عالمان آشنای به لغت نیز معانی فوق را بیان کرده‌اند که به بخاطر طولانی نشدن بحث و جلوگیری از تکرار از ذکر

مطلب مرتبط :   مقاله رایگان درموردکسب و کار، ارزش درک شده، عملکرد بازار

دیدگاهتان را بنویسید