منابع پایان نامه و مقاله درباره : ماهيت و مفهوم تعهد زناشويي[1]

يکي از عوامل مهم در ماندگاري و حفظ ازدواج، احساس تعهد در زوجين است. عواملي که روانشناسي روابط نزديک را تعريف مي‌کند شامل: درگيري احساسي، تقسيم کردن افکار و احساسات و وابستگي بين فردي يا تعهد مي‌شد. اين عوامل توصيف مي‌کنند که روابط نزديک چيست و چرا افراد اين روابط را شکل داده و چگونه آن را توسعه مي‌دهند. اولين عامل درگيري احساسي است که شامل احساسات عاشقانه، گرمي و وفاداري به فرد ديگر مي‌باشد. دومين عامل شامل تقسيم کردن احساسات و تجربه‌هاي فرد است و سومين عامل وابستگي و ايجاد تعهد ميان دو فرد است که سعادت آن دو را به يکديگر گره مي‌زند (کلي[2] و همکاران، 1983؛ به نقل از تبعه امامي، 1382). آماتور[3] (2004) تعهد زناشويي به اين معني است که زوجين تا چه حد براي روابط زناشويي خود ارزش قائل هستند و چه قدر براي حفظ و تداوم ازدواج خود انگيزه دارند. تعهد معنايش اين است که فرد همسرش را دوست دارد، يعني به او وفادار است و از همسر ديگري به هر شکل و شمايل که باشد اجتناب مي‌كند (کلارک[4]، 1388؛ ترجمه از قرچه داغي). تعهد يک چهارچوب ارجاعي از ارزشها و باورهاست که ممکن است خود ساخته يا تجويز شده از جانب ديگران باشد (برزونسکي[5]، 2003). تعهد در ازدواج عبارت است از: چگونگي درک زن و شوهر از نوع رابطه در گذشته و طول مدت رابطه، انتخاب رفتارهاي ادامه‌ي زندگي مشترک، درجه و وسعت يک رابطه‌ي خوب و علاقه به ماندن در اين رابطه به مدت طولاني، گرفتن تشويق به خاطر ماندن در رابطه توسط زوجين (جانسون[6]، 1999). تعهد زناشويي به دو نوع تعهد نسبت به همسر وتعهد نهادي تقسيم مي‌شود. تعهد نسبت به همسر باعث مي‌شود که فرد در ازدواج خود، سطح بالايي از عشق و رضايت را حفظ نمايد، در حاليکه تعهد نهادي بيانگر اين است که فرد عليرغم بي‌علاقگي به همسر وانمود مي‌كند که همسرش را دوست دارد و صرفا به دلايل ديگري به ازدواج خود متعهد است (کايزر[7]، 1993؛ نقل ازرضايي 1389). بدون تعهد هر رابطه‌اي سطحي و بدون سمت و سو خواهد بود. هر آشنايي معطوف به ازدواج اگر پس از مدتي به تعهد خاصي نرسد، يک آشنايي ناکام خواهد بود. تعهد قدرتمندترين و سازگارترين پيشگوي رضايت رابطه، بويژه براي طولاني‌ترين روابط است (آکر و ديويس، 1992). مک دونالد[8] (1981) معتقد است که تعهد نسبت به ازدواج شامل تعهد زناشويي و تعهد بين فردي مي‌شود. تعهد زناشويي به عنوان اين که فرد خواهان ازدواج با فردي خاص و تعهد در برابر او است تعريف مي‌شود و اغلب به عنوان نوع خاصي از تعهد قلمداد مي‌گردد و شامل پيچيدگي‌هاي قانوني، اجتماعي و بين فردي است. (استرچمن و گابل[9]، 2006) دو نوع تعهد را در روابط زناشويي شناسايي و پيشنهاد کردند: تعهد گرايش (نزديکي) و تعهد اجتناب (دوري). تعهد گرايش بيانگر علاقه و تمايل فرد به حفظ و تداوم رابطه زناشويي است، در حالي که تعهد اجتناب به تمايل فرد براي اجتناب از فسخ رابطه مشترک اشاره دارد. به عبارت ساده تر، تعهد گرايش به امتيازات و پاداش‌هاي رابطه زناشويي در حال حاضر و آينده مربوط است. ولي تعهد اجتناب شامل پيامدهاي منفي طلاق و هزينه‌ها و تبعات بعدي ترک رابطه زناشويي زوجين مي‌شود. آدامز و جونز[10] (1997) به بررسي کلي تعهد زناشويي پرداختند و در اين مسير سه بعد را مشخص کردند: عنصر جاذبه، بعد بازدارنده وجنبه‌ي اخلاقي. آنها براي يافتن مدارک بيشتر در زمينه‌ي اعتبار و کاربرد مفهومي ساختار سه عاملي تعهد به مفهوم آفريني جنبه‌ي اخلاقي تعهد زناشويي به عنوان نوعي تعهد ساختاري و تعهد در قبال ازدواج به عنوان اصلي مقدس که شايسته‌ي توجه و حمايت است، پرداختند. آنها همچنين متوجه شدند که معيارهاي تعهد بسته به مرجع يا هدف تعهد دستخوش تغير مي‌شود. تحقيقات آرياگا و اگينو[11] (2001) از لحاظ دلايل پايداري و دوام ارتباط و توجه به اين مساله که تعهد به عنوان حالتي رواني و فراتر از دلايل محکم براي حفظ ارتباط در نظر گرفته مي‌شود انواع تعهد را از هم متمايز کردند. آنها با توجه به الگوي سرمايه‌گذاري روزبلت و بانک[12] (1993) به بررسي عناصر عاطفي (وابستگي رواني)، شناختي (سازگاري طولاني مدت) و انگيزشي (تصميم مبتني بر پايداري) پرداختند. پژوهش آنها نشان داد که عنصر شناخت و ادراک به طور خاص برجسته است. اگر چه احساس وابستگي به يک شريک زندگي خاص و انگيزه براي ادامه‌ي ارتباط اهميت دارد. برجسته‌ترين ويژگي افراد مصر براي ادامه ارتباط کشش طولاني مدت آنها به سمت ارتباط است. (اشراقي و همکاران، 1385) معتقدند بعد از شيداي اوايل ازدواج و پس از آنکه شور روزهاي نخست فروکش مي‌كند، توجه به رفاه و خوشبختي همسر، مهمترين نيروي پيوند دهنده روابط زن و شوهر مي‌شود. اين احساسات کم و بيش با زندگي مشترک و نقش بعدي مراقبت از فرزندان منطبق هستند. زن و شوهر در هر شرايطي در بيماري و سلامت، در قبال آسايش، ناراحتي، ثروت وفقر يکديگر مسئولند، مسئوليت يعني شان و معيار تعهد معياري فراهم مي‌آورد تا زن و شوهر خود يکديگر را با آن بسنجند. گر چه بعضي از زوج‌ها در آغاز زندگي مشترک خود را نسبت به رابطه زناشويي متعهد مي‌دانند، اما ممکن است ميزان تعهد آنها آنقدر نباشد که در برابر طوفان‌هاي ناگزير و ناشي از ناملايمات زندگي مقاومت کنند.

يکي از کارهايي که خانواده سالم انجام مي‌دهد، احساس تعهد (درقبال ديگراعضاي خانواده) است. در خانواده‌هاي قوي، اعضا نه تنها خود را وقف آسايش و بهزيستي خانواده بلکه رشد و تعالي هر يک از اعضاي آن مي‌كنند (استنلي[13]، 1992). متعهد بودن در قبال خانواده مبناي صرف زمان و انرژي اعضاي خانواده براي فعاليت‌هايي است که به نحوي به خانواده مرتبط مي‌گردد. تعهد يعني وفادار ماندن به خانواده و اعضاي آن هنگام غم و شادي و وقايع خوشايند و ناخوشايند زندگي، تعهد هم بر مبناي احاس و عاطفه و هم بر پايه قصد ونيت استمرار دارد. زوجين و افرادي که در مورد تعهد خود در قبال ديگري و ديگران به بلوغ لازم نرسيده و رفتاري دوسوگرانه را تعقيب مي‌كنند، در ازدواج و در کار کردن با ديگران دچار مشکل خواهند شد و نتيجه‌ي امر غالبا، بي‌وفايي خواهد بود (پيتمن[14]، 1980؛ نقل از عرشي، 1386). با توجه به تغيير‌پذيري انتظارات پيرامون زمان ازدواج و انتقالات مربوط به آن به طور روزافزون بررسي تعهد زناشويي به عنوان يک پديده‌ي جدا از رفتارهاي مربوط به ازدواج اهميت مي‌يابد (موئن و اسميت[15]1986؛ نقل از عرشي). قديمي‌ترين مدل تعهد زناشويي توسط رسبالت[16]، تحت عنوان”مدل سرمايه‌گذاري”[17] مطرح شد. مطابق با اين مدل، تعهد زوجين نسبت به يکديگر به سه فاکتور به هم مرتبط بستگي دارد. اين فاکتورها عبارتنداز: رضايت از رابطه زناشويي، سرمايه‌گذاري در رابطه زناشويي و جايگزين‌هاي رابطه زناشويي. به عبارت ديگر رسبالت معتقد است که يک همسر زماني به ازدواج خود متعهد خواهد بود که از شريکش راضي باشد، در رابطه‌اش سرمايه‌گذاري‌هاي زيادي انجام داده باشد و جايگزين‌هاي مناسب ديگري در اختيار نداشته باشد (رسبالت، 1980؛ نقل از عباسي، 1387). ليدون و کوليجيو[18] (1997) در يک بررسي تحت ابعاد تعهد، دو نوع تعهد مطرح کردند: تعهد مشتاق و تعهد اخلاقي. تعهد مشتاق اينگونه تعريف شده است: علاقه و اشتياق به حفظ رابطه زناشويي، لذت بردن از رابطه، احساس آرامش در زندگي مشترک و پذيرش مسئوليت براي حفظ و تداوم آن. همچنين، تعهد اخلاقي نيز در مدل آنها به اين صورت تعريف شده است: مجموعه‌اي از اعتقادات و ارزشهاي شخصي که به تبعيت از آنها فرد خود را مازم مي‌داند تا به همسر و ازدواجش پايبند بماند که احساساتي پيرامون دلبستگي، وفاداري و وظيفه شناسي را شامل مي‌شود (استرچمن و گابل، 2002).

2-1-2- ابعاد تعهد زناشويي

2-1-2-1- تعهد شخصي پایان نامه

اولين بعد تعهد زناشويي، تعهد شخصي[19] است که عناوين مختلف از جمله: تعهد جاذبه (لوينگر، 1979)، تعهد عاطفي (ناي[20] و همکاران، 1973)، تعهد نسبت به همسر (آدامز و جونز، 1997)، تعهد مشتاق (ليدون و کولينجو، 1997)، سطح رضايتمندي (رسبالت، 1986)، تعهد شخصي (جانسون، 1999) و تعهد گرايش (استرچمن و گابل، 2006)، توسط محققان مختلف ارائه و تبيين شده است. تعهد شخصي به معني علاقه و تمايل فرد براي تداوم رابطه زناشويي است که مبتني بر جاذبه و رضايت زناشويي است (جانسون، 1999). ليدون و کولينجو (1997) با ارائه مفهوم تعهد مشتاق اين بعد را اينگونه تعريف نمودند: علاقه و اشتياق به حفظ رابطه زناشويي، لذت بردن از رابطه، احساس آرامش در زندگي مشترک و پذيرش مسئوليت براي حفظ و تداوم آن. آدامز و جونز (1999، 1997) مفاهيمي از قبيل: عشق، رضايت، فداکاري و سرسپردگي را به عنوان مولفه‌هاي تعهد ارائه کردند.

تعهد شخصي‌ تحت تاثير سه مولفه قرار دارد: 1-جذابيت همسر (عشق و علاقه به همسر)، 2-جذابيت رابطه زناشويي (علاقه و رضايت از رابطه زناشويي)، 3-هويت زناشويي (ميزان و درجه‌اي که مشارکت يک شريک در رابطه زناشويي به عنوان خود پنداره شخصي وي در نطر گرفته مي‌شود) (جانسون و همکاران، 1999).

تعهد شخصي به عنوان متغير کليدي است که باعث ايجاد معياري در تعهد زناشويي مي‌باشد. مک دونالد[21] (1985) تعهد زناشويي را به تعهدي جهت ازدواج وتعهدي به همسر مجزا کرد.

2-1-2-2- تعهد اخلاقي

دومين بعد زناشويي، تعهد اخلاقي [22]است که تحت عناوين مختلف از جمله: تعهد نسبت به ازدواج (مک دونالد، 1982)، لتزام اخلاقي (آدامز و جونز، 1999، 1997) و تعهد اخلاقي (ليدون و کولينجو، 1997؛ آرتيگا[23]، 1991، جانسون، 1999)، توسط محققان مختلف ارائه و تبيين شده است. بسياري از مدل‌هاي نظري تعهد بر اين عقيده‌اند که تعهد زناشويي مبتني بر يک احساس وفاداري اخلاقي به ازدواج و رابطه زناشويي است و اين عقيده که ازدواج يک نهاد مقدس است (شيلدز[24]، 2001). يک نهاد اجتماعي مهم که تضمين کننده مراقبت و حمايت بوده و وفاداري و پايبندي به آن ارزش شناخته مي‌شود (هارمون، 2005).

به طور کلي تعهد اخلاقي تحت تاثير سه مولفه قرار دارد: 1-تقدس بنيان و نهاد خانواده، 2-وفاداري به نوع رابطه زناشويي که به ارزشها واصول اخلاقي فرد اشاره دارد و فرد مي‌تواند مطابق با اعتقاداتش به ازدواج خاتمه دهد يا همچنان به آن متعهد باشد و 3-احساس دين و مرهونيت نسبت به يک همسر (هين اوم[25]، 2003، نقل ازعباسي مواليد، 1388). جانسون و همکاران (1991) در پژوهش خود دريافتند که دينداري و اعتقادات مذهبي عمدتا با تعهد اخلاقي زوجين همبستگي بالايي دارد. به نظر مي‌رسد که اعتقادات مذهبي و گرايش به معنويت از طريق ارزشگذاري روي حفظ و بقاي نهاد ازدواج و همچنين از طريق فراهم‌سازي حمايت‌هاي معنوي باعث تقويت و تحکيم تعهد اخلاقي زوجين در ازدواج مي‌گردد (رابينسون[26]، 1993؛ نقل از جانسون و همکاران، 1999).

2-1-2-3- تعهد ساختاري

تعهد ساختاري[27] به عنوان سومين بعد تعهد زناشويي در بسياري از مدل‌هاي نظري با عنوان جنبه اجبارآور تعهد زناشويي با اسامي گوناگون مطرح شده است که عبارتند از: تعهد اجباري (استنلي، 1986)، نيروهاي مانع شونده (لوينگر، 1976)، فشار بيروني (گرين، 1973)، احساس به دام افتادگي (آدامز و جونز، 1999، 1997) و تعهد ساختاري (جانسون، 1999، 1996، 1991). تعهد ساختاري در ازدواج به موانع و محدوديت‌هاي موجود در ترک رابطه زناشويي و احساس اجبار به تداوم آن رابطه اشاره دارد (هارمون، 2005).

در هسته مرکزي اين بعد اين عقيده وجود دارد که فاکتورهاي بيروني ازدواج اعم از فاکتورهاي خيالي يا واقعي ممکن است از فسخ رابطه زناشويي و اختتام ازدواج جلوگيري کنند حتي اگر انگيزه فرد براي اقدام به طلاق و جدايي قوي باشد (شيلدز، 2001). برعکس تعهد شخصي، تعهد ساختاري به عنوان جنبه اجبارآور تعهد زناشويي زماني آشکار مي‌شود که رضايتمندي وجود ندارد يا کاهش يافته است در اين رابطه، فرد علارغم فقدان رضايت زناشويي همچنان تمايل دارد تا به همسر و ازدواجش متعهد بماند به دليل اجتناب از پيامدهاي طلاق و از بين رفتن سرمايه‌هاي که در ازدواج صرف شده است. علاوه بر اين موارد، زوجين ممکن است در يک ازدواج نارضايت بخش بعد از طلاق نتوانند يک همسر مناسب پيدا نمايند و حتي از نظر اقتصادي نيازمند ديگران باشند (شيلدز، 2001، نقل از عباسي، 1388).

2-1-3- تاثيرات نظري ساختار اجتماعي تعهد زناشويي

معيارهاي تعهد در روانشناسي اجتماعي[28] به ما در زمينه‌ي فهم عوامل موثر بر متعهد شدن افراد کمک مي‌كند اما به ندرت بين تعهد بين فردي و تعهد زناشويي تمايز قائل مي‌شود و اين فرايند و مفاهيم مربوط به ازدواج و خانواده را به طور مستقيم ارزيابي مي‌كند. تغييرات در نقش‌هاي خانوادگي زنان و مردان، افزايش و توسعه‌ي فرصت‌هاي آموزشي و تغييرات شگرف در بازار کار جوانان امروز را دچار چالش کرده و فرصت‌هاي زيادي را پيش روي آنان قرار داده است. ابعاد زندگي مسائلي همچون فعاليت افراد، زمان، بافت و شرايط و فرايند ازدواج را برجسته مي‌سازد. اين ابعاد توجه آدمي را به نقش رويدادهاي گذشته در زندگي، الزامات وضعي و ارتباط با ديگران در شکل‌گيري روابط فردي مرتبط با تعهد زناشويي يا مجزا از آن معطوف مي‌كند (گايل والدر[29]، 1998).

در الگوهاي ارتباطي، تعهد زناشويي تابعي از جذابيت و مقايسه با عوامل جايگزين و موانع پيش روي طلاق است (کناستر و بوث[30]، 2000؛ لوينگر[31]، 1976). جذابيت شامل ارزيابي فردي پاداش‌ها و هزينه‌هاي مرتبط با يک ارتباط خاص مي‌شود و بنابراين خاص ارتباط نيست. عوامل جايگزين شامل تمايل در جهت تجارب و قرارهاي ديگر همچون همخانگي و زندگي مجردي مي‌شود و خاص ارتباط نيست. مرجع و منبع مقايسه امکان دارد يک شخص خاص، ارتباط يا قرار سازماني باشد. تجربه محدوديت‌ها و موانع پيش روي قطع ارتباط باعث ايجاد تعهد مي‌شود (کناستر و بوث، 2000؛ نقل از لوينگر، 1976). نيازهاي مادي (نبود حامي اقتصادي)، عوامل نمادين (اعتقاد هنجاري يا اخلاقي نسبت به دوام ازدواج) يا نيازهاي عاطفي (پيوند عاطفي با فرزندان) از جمله موانع قطع ارتباط است. مفهوم موانع بطور خاص با تعهد ساختاري ارتباط دارد (جانسون، 1993).

نظريه‌هاي پيرامون هويت[32] مشخص مي‌سازد که تعهد منعکس کننده‌ي يک تمايل است (برک وريتزس[33]، 1991؛ استرايکر و سرپ[34]، 1994). شامير[35] (1988) بين تعهدات بيروني و دروني تمايز قائل مي‌شود. تعهد بيروني در بردارنده‌ي نيروهاي اجتماعي، هنجاري، رواني و مادي است که شخص را به ادامه‌ي يک فعاليت وامي‌دارد. تعهد دروني يک گرايش يا حالت انگيزشي است. مورد دوم يعني تعهد دروني تنها تا حدي استوار و موجود مي‌ماند که فعاليت، نقش يا ارتباط براي فرد مهم باشد و اين اهميت جزئي از شخصيت و هويت او باشد و بطور مثبت موارد مذکور ارزشمند باقي بماند. اين امر باعث متمايز شدن تعهدات پايدار و بادوام به خاطر اهميت و ارزش داشتن آنها (تعهدات اخلاقي و فردي) از تعهداتي مي‌شود که به خاطر محدوديت به وجود مي‌آيند و پايدار مي‌مانند (تعهد ساختاري).

عنصر عقلاني- ارزشي تعهد زناشويي (وبر[36]، 1978) به عنوان وضعيتي اجتماعي و منبع هويت يافتن نسبت به عوامل جايگزين مطلوبيت نسبي يافته است. واکنش پاسخگران از انکار ازدواج به عنوان مرحله‌اي مهم در زندگي يا نمادي از تعهد نسبت به مفهوم تعهد زناشويي به عنوان هدفي شاخص در زندگي و مجزا از عوامل جايگزين و برتر از آنها متغير است.

مذهب براي معنا بخشيدن به زندگي فرد جهان‌بيني منسجمي را ارائه مي‌دهد (بلا وهمکاران، 1985؛ رضايي، 1389). مکاتب مذهبي آدمي را به انجام فعاليتهاي سنتي تشويق مي‌كند، بنابراين افراد بسيار مذهبي بايد در زمينه‌ي تعهد زناشويي اطمينان و يقين زيادي داشته باشند. موقعي که شما از منظر مذهب به وقايع مي‌نگريد به معيارهاي سنتي جامعه‌ي امروز و معيارهاي سنتي حامي تعهد در مقابل يک فرد و ازدواج برمي گرديد.

[1]- Marital Commitment

[2]- Kelley

[3]- Amato

[4]- Kelark

[5]- Berzonsky

[6]- Johnson

[7]- Kayser

[8]- McDonald

[9]- Strachman & Ghabel

[10]- Adams & Jone

[11]- Arriaga & Agnew

[12]- Rusbult & Buunk

[13]- Stanley

[14]- Pittman

[15]- Moen & Smith

[16]- Rusbult

[17]- Investment Model

[18]- Lydon & Kollejio

[19]- Personal Commitment

[20]- Nye & etal

[21]- Mc Donald

[22]- Moral Commitment

[23]- Artega

[24]- Shields

[25]- Hyn um

[26]- Robinson

[27]- Structural Commitment

[28]- Social Psychological

[29]- Giele & Elder

[30]- Knoester & Boos

[31]- Levinger

[32]- Identity

[33]- Burke & Reitzer

[34]- Stryker & Serpe

[35]- Shamir

[36]- Veabr

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*